آرمان مستوفی - ویژه خبرنامه گویا
هجدهم اسفند 2584 علی حسینی خامنه، معروف به خامنهای، رهبر حکومت اسلامی، در پی بمباران محل اقامت و کارش در تهران (بیت) کشته شد. شدت و دقت بمباران به اندازهای بود که هیچکس از آن جان به در نبرد. سرلشکر عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرتیپ پاسدار محمد پاکپور، فرمانده سپاه پاسداران، دریابان پاسدار علی شمخانی، مشاور ارشد امنیتی رهبر جمهوری اسلامی و دبیر شورای دفاع کشور، سرتیپ پاسدار محمد شیرازی، رئیس دفتر نظامی علی خامنهای، سرتیپ عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع، صلاح اسدی، رییس اطلاعات قرارگاه «خاتمالانبیا»، حسین جبل عاملیان، رئیس سازمان پژوهش و نوآوریهای دفاعی (سپند)، رضا مظفری نیا، رئیس پیشین همین سازمان و همچنین مهدی فروتن، رئیس کمیسیون اخلاق کمیته ملی المپیک، در این حملات کشته شدند. معلوم نیست این آخری آن روز و آن ساعت در آن محل چه میکرد؟
علاوه بر فرماندهان نظامی و مسئولان امنیتی و اتمی، چند تن از اعضای خانواده خامنهای نیز در حمله به "بیت" کشته شدند که عبارتند از: منصوره خجسته باقرزاده، همسر علی خامنهای، زهرا حداد عادل، همسر مجتبی خامنهای، مصباح باقری کنی، همسر هدی خامنهای و نوه ۱۴ ماهه او، زهرا محمدی گلپایگانی، فرزند بشری خامنهای.
بر اثر شدت انفجار، سر خامنهای از تنش جدا شده بود. بانویی که، به عنوان شاهد یا مطلع، در سیمای حکومت اسلامی توضیح میداد، گفت که نگذاشتند کیسهای را که پیکر خامنهای در آن بود، باز کند ولی از بیرون، با کشیدن دست، میشد دریافت که سر خامنهای را روی سینهاش گذاشته بودند. او همچنین گفت که پهلوی خامنهای دریده شده بود. دستهای خامنهای دو روز بعد پیدا شد. سر علی شمخانی طوری متلاشی شده بود که پیکرش را بی سر دفن کردند. حجت الاسلام مظاهر حسینی، مسئول تشریفات دفتر خامنهای توضیح داد که پیکر « سرتیپ پاسدار محمد شیرازی طوری تکه تکه شده بود که تا پایان [خاکبرداری] هم نتوانستند چیزی پیدا کنند. آخرش هم چند کیلو گوشت را پیدا کردند و آن را به عنوان جنازه ایشان مد نظر گرفتند ». حکومت اسلامی ادعا کرد که مجتبی خامنهای از چنین انفجاری جان به در برده و، به گفته حجت الاسلام مظاهر حسینی، فقط « یک کسالت جزیی در پایش پیدا شد ». شگفت انگیز است که، حتی به گفته حکومت اسلامی، هیچکس دیگری از این حمله زنده نرسته است؛ مگر مجتبی!
9 روز بعد، در ایران اعلام شد که مجلس خبرگان رهبری مجتبی خامنهای، را به جای پدرش، به رهبری حکومت اسلامی برگزیده است. انتخاب و اعلام رهبر، به این شکل، خلاف قوانین خود حکومت اسلامیست. برپایه اصل 107 قانون اساسی جمهوری اسلامی، انتخاب رهبر به عهده مجلس خبرگان است. مجلس خبرگان 88 عضو دارد و برای این که جلسهاش رسمیت یابد، حضور دست کم دو سوم اعضاء ضروریست. وقتی هم که جلسه مجلس خبرگان، بر پایه نظامنامه داخلی آن، رسمیت یافت، کاندیداها معرفی شدند و سخنان موافق و مخالف شنیده شد، باید رای گیری به عمل آید. کسی میتواند به عنوان رهبر برگزیده شود که دو سوم اعضای حاضر مجلس خبرگان به او رای داده باشند. صورت جلسه انتخاب رهبر نیز باید به امضای همه اعضای حاضر مجلس خبرگان برسد.
برای انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری حکومت اسلامی، هیچیک از این قوانین و نظامنامهها، مطمئناً به بهانه جنگ و تهدیدهای امنیتی، رعایت نشده است. اگر مسئولان حکومت نتوانستهاند دست کم 59 عضو مجلس خبرگان را در یک محل امن گرد آوردند، پس مجلس خبرگان نتوانسته تشکیل جلسه بدهد. در آن صورت، چگونه مجتبی را رهبر اعلام کردهاند؟ اگر هم جلسه مجلس خبرگان پنهانی تشکیل شده و رهبر را برگزیده است، چرا فیلم و ویدیوی تشکیل جلسه را، پس از پایان و متفرق شدن اعضاء، منتشر نکردهاند و نمیکنند؟ پس چنین جلسهای اصلاً تشکیل نشده و، در بهترین شرایط، موافقت شماری از اعضاء با رهبری مجتبی را تلفنی گرفته اند. اگر چنین باشد، اعلام رهبری مجتبی خامنهای آشکارا خلاف قانون اساسی جمهوری اسلامیست.
برخی هم بر این باورند که در انفجار "بیت" مجتبی زنده نمانده است ولی فرض را بر این بگیریم که زنده مانده باشد. بدنی که چنین انفجاری را تحمل کرده، در چه وضعیتی میتواند از زیر آوار بیرون کشیده شده باشد؟ برخی میگویند دو پایش بریده شده، دستش به سختی آسیب دیده و چهرهاش به گونهای درهم شکسته و ریختاش دگرگون شده که قابل ارائه نیست. از هر پزشکی بپرسید، به شما خواهد گفت بعید است، نه تنها پردههای گوش، بلکه حدقههای چشم مجتبی خامنهای از فشار چنین انفجاری سالم مانده باشد. کسی که زیر ضربه چنین انفجاری و فروریزی تکههای سنگین بتونی پناهگاه خامنهای، زنده مانده باشد، به احتمال زیاد دچار ضربه و خونریزی مغزی هم شده است. و میدانیم که ضربه و خونریزی مغزی، میتواند کارکرد بخشهایی از مغز را مختل کند. خلاصه اینکه، حتی اگر مجتبی خامنهای زنده مانده باشد، به احتمال زیاد به سختی معلول است؛ در حدی که حرف هم نمیتواند بزند.
در اینجا این پرسش پیش میآید که در این صورت، برپایه اصل 111 قانون اساسی مجتبی خامنهای توانایی، و در نتیجه صلاحیت، رهبری جمهوری اسلامی را ندارد و باید رهبر دیگری به جای او برگزیده شود.
پرسش دیگر این است که چه کسی، یا کسانی، این خیمه شب بازی را به راه انداختهاند و رهبری را که نمیتواند حتی در انظار دیده شود یا یک پیام صوتی بدهد، همچنان "رهبر" نگهداشتهاند و تاکنون به نامش سه چهار پیام صادر کرده و یکی دو انتصاب انجام دادهاند؟ هدفشان چیست؟
امروزه کنترل کشور و حکومت به طور کامل در دست سپاه پاسداران است؛ و مشخصاً در دست این هفت نفر:
- سرتیپ پاسدار محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی
- سرتیپ پاسدار وحید شاهچراغی، معروف به احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران
- سرتیپ پاسدار اسکندر مومنی وزیر کشور و رئیس شورای امنیت کشور
- سرتیپ پاسدار احمد رضا رادان فرمانده نیروی انتظامی
- سرتیپ پاسدار محمد باقر ذوالقدر دبیر شورای عالی امنیت ملی
- سرتیپ پاسدار روح الله نوری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه
- رئیس سازمان بسیج مستضعفین که نامش آشکار نشده
سرتیپ پاسدار مجید خادمی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، هم میتوانست در این لیست باشد ولی اسرائیلیها روز 17 فروردین او را حذف کردند.
نیازی به توضیح نیست که نقش اصلی در حکومت را دو نفر نخست در این لیست به عهده دارند. سبزوار رضائی میرقائد، معروف به محسن رضائی، هرچند درجه سرلشکری سپاه را دارد، در این رده بندی منظور نشده زیرا نه در درون کشور کسی او را جدی میگیرد و نه در بیرون.
هنگام کشته شدن علی خامنهای، سران سپاه، به شمول علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی و غلامرضا سلیمانی، رئیس وقت بسیج، در برابر چالش انتخاب رهبر قرار گرفتند. خامنهای، بیش از یک سال پیش، سه رده جانشین برای خودش تعیین کرده بود: نخست، فرزندش مجتبی 57 ساله، دوم، آیت الله علیرضا اعرافی، 67 ساله، رئیس مرکز مدیریت حوزههای علمیه کشور، عضو شورای نگهبان و نایب رئیس دوم مجلس خبرگان و سوم، آیت الله هاشم حسینی بوشهری، 70 ساله، رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دبیر شورای عالی حوزههای علمیه و نایب رئیس اول مجلس خبرگان. این نامها هرگز به طور رسمی اعلام نشد ولی راز چندان سر به مهری هم نبود. خامنهای کمیسیون کوچکی از افراد محرم در مجلس خبرگان ایجاد کرده بود تا در هنگام نیاز، نام کاندیدای رهبری را به اعضای حرف شنو و جیره خوار مجلس اعلام کند. وجود چنین کمیسیونی را قانون پیش بینی نکرده، و در نتیجه، وجودش غیرقانونیست.
پس از کشته شدن علی خامنهای، فرماندهان سپاه پاسداران با مشکل فقدان مجتبی خامنهای، چه مرده، چه به سختی معلول، روبرو شدند. مجتبی از بیش از 20 سال پیش، با پیشکاری حسین طائب، رئیس ترسناک اطلاعات سپاه، در همه بیقانونیها، باند بازیها، سوء استفادهها، ارتباط با شبکههای تروریستی، سرکوبگریها و خلاصه، همه جنایات سپاه، پشتیبان و شریک این مافیای قدرت و ثروت بود. با وجود مجتبی در راس نظام، گردانندگان سپاه پاسداران از هیچ بابت نگرانی نمیداشتند ولی اگر هر کس دیگری غیر از مجتبی، جانشین خامنهای میشد، "بیت" خودش را تشکیل میداد و حتی در سپاه، افراد مورد اعتماد خودش را برمیکشید و میتوانست فرماندهان کنونی را، همان گونه که در حکومت اسلامی مرسوم است، با دادن تیتر دهن پرکن "مشاور عالی نظامی مقام معظم رهبری" عملاً درون کمد بگذارد.
از این رو، فرماندهان و گردانندگان سپاه پاسداران، برای حفظ خودشان، با راهنمایی علی لاریجانی، تصمیم گرفتند مجتبی خامنهای مرده یا به سختی معلول را، برخلاف همه قوانین خود جمهوری اسلامی، رهبر اعلام کنند و به نام رهبر غایب، آسوده از سایه سنگین علی خامنهای، خودشان با خیال راحت، حکومت کنند. ببرند و بدوزند و به کسی حساب پس ندهند. ولی این نیرنگ را نمیشود زیاد ادامه داد زیرا یک تله سر راهشان قرار دارد و آن تله، جنازه علی خامنهایست.
بیش از یک ماه و نیم از کشته شدن علی خامنهای میگذرد و هنوز به خاکش نسپردهاند. تا کی میخواهند او را در یخچال نگهدارند؟ روزی که بخواهند خامنهای را به خاک بسپارند، باید بر او نماز میت خوانده شود. آیا قابل تصور است که رهبر جمهوری اسلامی در مراسم خاکسپاری رهبر قبلی حاضر نشود و بر جنازه پدر خودش نماز نخواند؟ آن روز همه خواهند دانست آیا اصلاً مجتبایی وجود دارد یا نه و اگر وجود دارد مشمول اصل 111 قانون اساسی جمهوری اسلامی میشود یا نه؟
این کار را خیلی نمیتوانند به عقب بیندازند، مگر اینکه خاکسپاری خامنهای و تعیین تکلیف مجتبی را برای رژیم بعدی ایران به ارث بگذارند.

رد پای نایاک در طرح استیضاح وزیر دفاع















