پیشنهادهای وسوسهانگیز واشنگتن؛ آزمون تاریخی برای رژیم ایدئولوژیک؟
ویژه خبرنامه گویا - آتشبس دو هفتهای میان واشنگتن و تهران بیش از آنکه نشانه پایان تنش باشد، ادامه همان الگوی شناختهشدهای است که از آغاز دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ دیده میشود: باز کردن درِ دیپلماسی، تعیین ضربالاجل، تهدید به اقدام نظامی، آمادهسازی افکار عمومی برای حمله، و در صورت قانع نشدن از جدیت تهران، بازگشت به فشار و حتی اقدام نظامی. این چرخهای است که بارها تکرار شده و اکنون وارد مرحله تازهای شده است.
در این چارچوب، آتشبس اخیر صرفاً یک «وقفه تاکتیکی» است؛ فرصتی برای آزمودن محاسبات تصمیمگیران جمهوری اسلامی. اگر تهران وارد مسیر مورد نظر واشنگتن نشود، بهاحتمال زیاد دور دیگری از درگیری شکل خواهد گرفت. همان چرخه: فشار، توقف کوتاه، مذاکره، تهدید، و در صورت شکست، بازگشت به تنش.
در واقع تهران در ابتدا تلاش داشت این سبک مذاکره ترامپی را بشکند؛ اصرار داشت که تنها یک توافق دائمی را میپذیرد و با آتشبس موقت مخالف بود. اما تهدیدهای مستقیم ترامپ این موضع را تغییر داد و در نهایت جمهوری اسلامی با آتشبس موقت موافقت کرد. همین تغییر نشان میدهد که فشار نظامی همچنان عامل تعیینکننده در رفتار تهران است.
ترامپ چه میخواهد؟ «هر توافقی» نه، یک توافق بزرگ
نشانهها حاکی از آن است که ترامپ صرفاً به دنبال یک توافق محدود نیست. او بهدنبال توافقی نزدیک به همان طرح گستردهای است که بارها از آن با عنوان «طرح ۱۵ مادهای آمریکا» یاد شده است؛ توافقی که نهتنها برنامه هستهای، بلکه سیاست منطقهای، توان موشکی و حتی مسیر کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد.
***
***
در مقابل، ترامپ همزمان بستهای از مشوقهای اقتصادی را مطرح میکند که برای هر دولتی وسوسهانگیز است:
- مشارکت احتمالی آمریکا و ایران در «درآمدزایی از تنگه هرمز»
- رفع تدریجی تحریمها
- آزادسازی داراییهای مسدود شده ایران
- سرمایهگذاری در زیرساختهای نفت و گاز ایران
- بازسازی صنایع انرژی
- ورود فناوری و سرمایهگذاری در تولید و صنعت
- بازگشت احتمالی شرکتهای غربی
ترامپ معمولاً پیش از تحقق چنین توافقی، درباره این مزایا با قطعیت صحبت میکند. این بخشی از روش اوست: بزرگ جلوه دادن دستاوردهای احتمالی برای ایجاد فشار روانی و سیاسی بر طرف مقابل. او تصویر یک «ایران ثروتمند پس از توافق» را ترسیم میکند تا هزینه رد توافق برای تهران افزایش یابد.
پرسش اصلی: آیا جمهوری اسلامی مثل یک دولت عادی رفتار میکند؟
اینجاست که سؤال اصلی مطرح میشود: آیا جمهوری اسلامی حاضر است مانند یک دولت «نرمال» عمل کند که منافع اقتصادی کشور و رفاه مردم را در اولویت قرار میدهد؟ یا همچنان ایدئولوژی ضدغربی و پروژههای منطقهای را بر منافع ملی ترجیح خواهد داد؟
تجربه ۴۷ سال گذشته پاسخ روشنی میدهد. در طول این دههها، جمهوری اسلامی بارها فرصتهای اقتصادی بزرگ را به دلیل ملاحظات ایدئولوژیک رد کرده است. از پرونده هستهای تا روابط با آمریکا، از سیاست منطقهای تا تحریمها، اولویت همواره «بقای ایدئولوژیک نظام» بوده نه توسعه اقتصادی کشور.
به همین دلیل، حتی اگر بسته پیشنهادی ترامپ از نظر اقتصادی کمسابقه باشد، تضمینی وجود ندارد که تهران آن را بپذیرد. برای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، عقبنشینی ایدئولوژیک میتواند بهمراتب پرهزینهتر از ادامه فشار اقتصادی باشد.
در حال حاضر، بخشی از تصمیمگیران جمهوری اسلامی نگراناند که کنار گذاشتن شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» پایههای کنترل ایدئولوژیک آنها را سست کند؛ شعارهایی که طی دههها به یکی از ستونهای مشروعیت داخلی تبدیل شده است. به نظر میرسد هدف ترامپ معکوس کردن همین معادله است: رساندن شرایط به جایی که از دست دادن مزایای رابطه با آمریکا از رفع تحریمها تا سرمایهگذاری و فناوری برای حاکمیت به همان اندازه پرهزینه شود.
آزمون واقعی تصمیمگیری در تهران
ترامپ اکنون در حال سنجش این است که تصمیمگیران فعلی جمهوری اسلامی چگونه میان ایدئولوژی و منافع عملی کشور انتخاب میکنند. او میخواهد ببیند آیا در محاسبات جدید، اقتصاد و بقا مقدم بر ایدئولوژی شده است یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، احتمالاً این آتشبس تنها پیشدرآمد دور بعدی تنش خواهد بود. و اگر پاسخ مثبت باشد، شاید برای نخستین بار، تهران نه از موضع ایدئولوژی، بلکه از موضع «منافع کشور» تصمیم بگیرد تصمیمی که میتواند مسیر آینده ایران را تغییر دهد.

لحظات دلهره آور در پی حمله به مقر سپاه

مهمترین تحولات در ۲۴ ساعت اول پس از آتشبس















