Thursday, Apr 9, 2026

صفحه نخست » یک توقف شکننده: ایران به کدام سو می‌رود، علیرضا طهماسبی

tahmasebi.jpgآنچه امروز در برابر ماست، نه پایان بحران است و نه آغاز یک دوره باثبات. آنچه رخ داده، بیش از هر چیز یک مکث است؛ وقفه‌ای ناپایدار در دل تنشی که هنوز تعیین تکلیف نشده است. به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که مسیر پیش‌رو به کدام سو خواهد رفت. پاسخ روشن است: هنوز نمی‌دانیم و مهم‌تر اینکه، احتمالاً در کوتاه‌مدت نیز نخواهیم دانست.

تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که گذارهای سیاسی نه قابل نسخه‌برداری هستند و نه تابع الگوهای ثابت. هر کشور مسیر خاص خود را طی می‌کند، حتی اگر شباهت‌هایی در ظاهر وجود داشته باشد. ایران نیز در این میان، وضعیتی چندلایه دارد. ساختار سیاسی آن ترکیبی است از عناصر ایدئولوژیک و امنیتی که در کنار یکدیگر، نوعی نظام خاص ایجاد کرده‌اند. همین ویژگی باعث می‌شود که تحلیل مسیر آینده آن، دشوارتر از بسیاری موارد دیگر باشد با این حال، تاریخ و تحلیل بی‌فایده نیستند. آن‌ها آینده را پیش‌بینی نمی‌کنند، اما مرزهای ممکن را نشان می‌دهند. بر اساس تجربه‌های گذشته، فشار بر چنین نظام‌هایی معمولاً به چند مسیر اصلی منجر می‌شود. تاریخ و تحلیل آینده را پیش‌بینی نمی‌کنند، اما دامنه مسیرهای ممکن را روشن می‌سازند. در وضعیت کنونی ایران، می‌توان شش مسیر اصلی را در نظر گرفت.

بازسازی اقتدار

در برخی شرایط، فشار بیرونی به جای تضعیف حکومت، به تقویت آن منجر می‌شود. حکومت‌ها در چنین موقعیتی با افزایش کنترل داخلی، بازتعریف روایت مشروعیت و تمرکز منابع، انسجام بیشتری پیدا می‌کنند. در ایران، این سناریو می‌تواند با امنیتی‌تر شدن فضا، محدود شدن عرصه عمومی و برجسته شدن گفتمان بقا همراه باشد. تهدید خارجی در اینجا به ابزار مشروعیت تبدیل می‌شود و مخالفت داخلی در چارچوب امنیتی بازتعریف می‌گردد. این مسیر معمولاً زمانی تقویت می‌شود که حکومت بتواند همزمان کنترل سیاسی را حفظ کند و حداقلی از ثبات اقتصادی یا مدیریتی را برقرار نگه دارد. در این حالت، بحران نه نقطه ضعف، بلکه به منبع بازتولید قدرت تبدیل می‌شود.

توافق بدون تغییر

در این حالت، سطحی از تفاهم میان ایران و بازیگران بیرونی شکل می‌گیرد، حتی اگر رسمی و پایدار نباشد. تنش کاهش می‌یابد، اما ساختار داخلی دست‌نخورده باقی می‌ماند. در چنین وضعیتی، زمان به دست می‌آید، فشار کمتر می‌شود و تغییر به آینده نامعلومی منتقل می‌شود. نمونه آن را می‌توان در توافق هسته‌ای برجام دید، که به کاهش تنش انجامید اما ساختار داخلی را تغییر نداد. نمونه‌ای دیگر، تعامل اقتصادی چین با جهان بدون تغییر در نظام سیاسی است. در شرایط کنونی نیز، این سناریو یکی از واقع‌بینانه‌ترین مسیرها است، زیرا بسیاری از بازیگران بیرونی بیش از هر چیز در پی مهار بحران هستند.

تغییر در ظاهر و تداوم در هسته قدرت

در این سناریو، تغییر رخ می‌دهد، اما نه در سطح بنیادین. چهره‌ها جابه‌جا می‌شوند و گفتمان سیاسی تغییر می‌کند، اما منطق اصلی قدرت باقی می‌ماند. پس از تحولات رومانی، بخش‌هایی از شبکه‌های قدرت توانستند خود را در قالبی جدید بازتولید کنند. در روسیه پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز، بسیاری از ساختارهای قدرت در شکل جدید ادامه یافتند. در ایران، این مسیر می‌تواند به معنای بازآرایی درونی قدرت باشد، بدون تغییر در بنیان‌های اصلی آن.

فروپاشی بدون نظم

این مسیر زمانی رخ می‌دهد که ساختار موجود فرو می‌پاشد، اما جایگزینی برای آن شکل نگرفته است. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی نه سقوط، بلکه نبود نظم پس از آن است. در عراق پس از ۲۰۰۳، فروپاشی ساختار حکومت به بی‌ثباتی گسترده انجامید. در افغانستان نیز، انتقال سریع قدرت بدون فرآیند نهادی پایدار، به نوعی بی‌ثباتی ساختاری منجر شد. در ایران، احتمال این سناریو کمتر است، اما به‌ویژه در صورت تغییر ناگهانی، نمی‌توان آن را کاملاً منتفی دانست

شکاف در درون قدرت

در بسیاری از موارد، آغاز تغییر از درون ساختار قدرت است، نه از بیرون آن. زمانی که بخشی از نخبگان حاکم به این نتیجه می‌رسند که ادامه وضعیت ممکن نیست، شکاف ایجاد می‌شود و مسیر تغییر باز می‌گردد. در اسپانیا پس از مرگ فرانکو و در آفریقای جنوبی، چنین شکافی نقش تعیین‌کننده‌ای در آغاز گذار داشت. این سناریو مسیر را باز می‌کند، اما نتیجه را تعیین نمی‌کند. در ایران نیز، در شرایط محدودیت فضای عمومی، این یکی از واقعی‌ترین مسیرهای تغییر به شمار می‌رود.

گذار هدایت‌شده

در این سناریو، ساختار موجود تضعیف یا فرو می‌پاشد، اما فرآیند انتقال به حال خود رها نمی‌شود. یک نیروی منسجم، چه از درون ساختار و چه از بیرون آن، هدایت گذار را بر عهده می‌گیرد. در اینجا، تفاوت اصلی با فروپاشی بی‌نظم در وجود «مرکز هدایت» است. این مرکز می‌تواند از گسترش بی‌ثباتی جلوگیری کند، نهادهای کلیدی را حفظ نماید و مسیر انتقال را مدیریت کند. تحقق این سناریو نیازمند سه عامل است: اعتماد عمومی، انسجام سیاسی و آمادگی نهادی. بدون این سه، حتی در صورت فروپاشی، گذار هدایت‌شده شکل نخواهد گرفت. در این چارچوب، نقش رضا پهلوی به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین و آماده‌ترین گزینه‌ها برای هدایت این گذار مطرح است؛ چهره‌ای که بر انتقالی کنترل‌شده، حفظ انسجام ملی و جلوگیری از بی‌ثباتی تأکید دارد.

این توقف شکننده را باید لحظه‌ای دانست که چند مسیر به‌طور همزمان ممکن می‌شوند، بدون آنکه هیچ‌کدام تثبیت شده باشند. این وضعیت می‌تواند به تقویت ساختار موجود منجر شود، یا به کاهش تنش بدون تغییر، یا به بازآرایی درونی قدرت، یا به فروپاشی بی‌نظم. همچنین می‌تواند به شکاف در درون حاکمیت بینجامد، یا به فروپاشی هدایت‌شده که در آن روند انتقال کنترل می‌شود. در برخی شرایط نیز ممکن است اپوزیسیون منسجم بتواند نقش هدایت‌کننده این گذار را به‌دست بگیرد. اما هیچ‌یک از این نتایج از پیش تعیین نشده‌اند. ایران اگرچه موردی خاص به نظر می‌رسد، اما از منطق کلی سیاست جدا نیست. فشار می‌تواند تغییر ایجاد کند، اما می‌تواند به بازسازی اقتدار نیز بینجامد. کاهش تنش می‌تواند فرصت ایجاد کند، اما می‌تواند تغییر را به تعویق بیندازد. فروپاشی می‌تواند مسیر را باز کند، اما می‌تواند به بی‌ثباتی نیز منجر شود، مگر آنکه هدایت شود و شاید مهم‌ترین نکته همین باشد. آینده، نتیجه یک مسیر از پیش تعیین‌شده نیست بلکه حاصل رقابت میان سناریوهایی است که همین امروز، همزمان در حال شکل‌گیری‌اند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy