دانلد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا، پر حرف میزند. نه رؤسای پیشین جمهوری آمریکا و نه حتی هیچیک از رؤسای دولتها اروپایی، به اندازه ترامپ حرف نمیزنند. این راز را هم همگان میدانند که ترامپ، همچنین، شخصیتی سخت خودشیفته است تا جایی که خود را از هرگونه رایزنی با کارشناسان بی نیاز میبیند زیرا بر این باور است که "خودش بهتر میداند". مایکل ولف (Michael Wolff) در کتاب « خشم و آتش »[1]، درباره نخستین دوره ریاست جمهوری ترامپ، مینویسد که او عادت و علاقهای به خواندن گزارش ندارد و حتی وقتی مسئولان بلند پایه یا کارمندان دفترش گزارشی کوتاهتر از یک صفحه A4 به او میدهند، نگاهی به آن میاندازد، سپس، بی آنکه گزارش را بخواند، از آورنده میخواهد تا فشردهاش را شفاهی بگوید.
دانلد ترامپ دو سال در رشته اقتصاد (عمومی) و دو سال در رشته معاملات املاک تحصیل کرده و سپس به اداره ثروت خانوادگی، در رشته معاملات املاک، پرداخته است. او غیر از زبان مادریش انگلیسی هیچ زبان دیگری نمیداند. برخی از انگلیسی زبانها میگویند که حتی در این زبان هم گنجینه واژگان ترامپ چندان گسترده نیست. او بخت این را نداشت که در رشته سیاست، تاریخ، جغرافیا، ادبیات، روابط بینالملل، حقوق بینالملل، مسائل استراتژیک بینالمللی، مسائل نظامی، اقتصاد کلان، جغرافیای سیاسی (Geopolitics) و ژئواستراتژی (Geostrategy) دانش و تجربهای بیندوزد. در نتیجه نباید شگفت زده شد که ارمنستان را با آلبانی عوضی بگیرد.
بر زمینه آشنایی محدودش با آداب سیاسی بینالمللی، گاهی دانلد ترامپ با رفتارش شگفتی میآفریند؛ از جمله در جریان دیدار با آنگلا مرکل، صدراعظم وقت آلمان، در 27 اسفند 2575 در واشینگتن، وقتی صدراعظم آلمان به سویش دست دراز کرد، او به شکلی نمایشی، رویش را برگرداند تا با او دست ندهد و دست این بانو در هوا ماند. در کنفرانس سران کشورهای عضو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (NATO) در 4 خرداد 2576 در بروکسل، رئیس جمهوری مونته نگرو را به عقب هل داد تا هنگام گرفتن عکس یادگاری، جای او را در ردیف جلو بگیرد. یا دو سال بعد، در جریان سفر رسمی به بریتانیا، هنگام سان دیدن از گارد احترام، به جای این که در کنار ملکه الیزابت راه برود، چندین گام جلوتر از او میرفت. او در مهر 2577 کشورهای توانگر عرب را "گاو شیرده" خطاب کرد که باید قیمت پشتیبانی آمریکا از خود را بپردازند.
رفتار بسیار زشت و توهین آمیز او، و معاونش جیمز دیوید ونس، با ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهوری اوکرایین در 10 اسفند 2583 در کاخ سفید چنان رسوایی در جهان برپا کرد که به این زودی از یادها نخواهد نرفت. از آن بدتر، 8 فروردین 2585، در یک گردهمآیی عمومی، در برابر دوربینهای تلویزیونها، با اشاره به محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، گفت: « او گردهیی عمومی گاو فکرش را هم نمیکرد که کونم را ببوسد ... حالا او [میداند که] باید با من مهربان باشد ».
گرفتاری آنجاست که کسی با این مشخصات و مختصات، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکاست و تصمیمهای او در سرنوشت کشور ما تاثیر دارد. درباره ایران هم دانلد ترامپ سخنان ضد و نقیض و نادرست کم نگفته است. او، 3 فروردین 2585، درباره حاکمان کنونی اسلامی گفت: « ما با افرادی طرف هستیم که بسیار منطقی و استوار هستند. مردمان درون [کشور] آنها را میشناسند. آنها بسیار مورد احترام هستند. و شاید یکی از آنها دقیقاً همان کسی باشد که ما در جستجویش هستیم. به ونزوئلا نگاه کنید ببینید اوضاع در آنجا چقدر خوب پیش میرود. ما در ونزوئلا هم در مورد نفت و هم در رابطه رئیس جمهوری منتخب خوب عمل میکنیم. شاید در ایران هم همانند چنین شخصی را پیدا کنیم ».
دو روز بعد، باز تاکید کرد که: « ما واقعا یک تغییر رژیم داشتیم. این تغییری در رژیم است. زیرا رهبران کنونی با رهبرانی که همه این مشکلات را به وجود آوردهاند، تفاوت دارند. من فکر میکنم که ما به این میتوانیم تغییر رژیم بگوییم ». در روز 22 فروردین نیز ترامپ تکرار کرد: « تغییر رژیم عملاً اتفاق افتاده، هرچند ما هرگز آن را به عنوان یک معیار [در نظر] نداشتیم ». در حالی که خود او، 9 روز پیش از آن، در روز 13 فروردین، گفته بود: « این رژیم ۴۵۰۰۰ هزار نفر از مردم معترض خودش را کشته است. کار این رژیم را به سرعت تمام میکنیم ».
در رژیمی که دانلد ترامپ میگوید تغییر کرده، قانون اساسی مبتنی بر ولایت فقیه بود، نام رهبرش خامنهای بود و مقامات بلندپایهاش عبارت بودند از مسعود پزشکیان رئیس جمهوری، غلامحسین محسنی اژهای رئیس قوه قضائیه، محمد باقر قالیباف رئیس قوه مقننه و احمد وحیدی فرمانده سپاه پاسداران. و در رژیمی که به گفته دانلد ترامپ تغییر کرده، همان قانون همچنان حاکم است و همان افراد همچنان همان پستها را دارند؛ فقط نام کوچک رهبر، از علی به مجتبی تغییر کرده.
یک هفته بعد، در روز 13 فروردین 2585، سخنان خوشبینانه قبلی جایش را به تهدید داد. ترامپ گفت: « آنها را به عصر حجر باز میگردانیم. اگر توافق نشود نیروگاههای برق را میزنیم ». سه روز بعد، به یاد آورد که در این میان، مردم ایران هم وجود دارند که آرزومند دستیابی به آزادی و دموکراسی هستند. او گفت: « مردم ایران را در میانه جنگ رها نخواهیم کرد. شهروندان ایرانی در ترس و هراس زندگی میکنند. آنها واهمه دارند که ما در میانه جنگ رهایشان کنیم، اما ما قصد نداریم صحنه را ترک کنیم ».
او دو روز بعد، همه سخنان پیشین را از یاد برد و رسوایی به یاد ماندنی در روابط با ایرانیان را به بار آورد، وقتی که روز 18 فروردین 2585 تهدید کرد: « [اگر تا پایان روز تنگه هرمز باز نشود]، یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز باز نخواهد گشت ». با این سخن، دانلد جی. ترامپ نشان داد که اصلاً معنی واژه تمدن را نمیداند و نمیتواند بفهمد که تمدن با بمباران از بین نمیرود. او همچنین نشان داد که علیرغم همه تعارفات چندین ساله قبلی، برای ایرانیان و تمدنشان ارزشی قائل نیست و بالا و پایین رفتن چند دلار در قیمت هر بشکه نفت، برایش از بودن یا نبودن چیزی به نام تمدن ایران مهمتر است. به این ترتیب، همه ایرانیان فهمیدند با چه پدیدهای سر و کار دارند و در حال و آینده چگونه باید با او رفتار کنند.
اکنون، این پدیده و حکومت اسلامی برای پایان دادن به جنگشان، گفتگو را آغاز کردهاند. هدف ترامپ از گفتگو با حاکمان اسلامی، بیرون کشیدن دولتش از زیر فشار سیاسی و اقتصادی، و همچنین فقدان چشم انداز کوتاه مدت پیروز قاطع در این جنگ است. برای حاکمان اسلامی ایران، هدف اصلی از این گفتگوها، تضمین پایداری رژیم اسلامیست. اگر دانلد ترامپ و حکومت اسلامی به توافقی برسند که در پایان جنگ حکومت اسلامی با نام و پرچمش باقی بماند، صرفنظر از این که ترامپ در برابر خبرنگاران چه بگوید و امضائی که روبروی دوربینهای تلویزیونی میگیرد، به چه اندازه باشد، اسلامیها پیروز شدهاند زیرا ابرقدرتی چون ایالات متحده آمریکا، غیر از سلاح اتمی، همه توان نظامیاش را علیه آنان به کار گرفت ولی آنها توانستند همه فشارهای آمریکا را تحمل کنند و همچنان به موشک پرانی به خانه همسایگان ادامه دهند. برای سپاهیان اسلام که ایران و ایرانی برایشان کمترین اهمیتی ندارد، این خودش یک پیروزیست. این که، پس از آن، چه بر سر مردم اسیر ایران خواهند آورد، مطمئناً مسئله رهبران کشورهای دیگر، و البته دانلد ترامپ، نیست. آدمکشان حزب الله لبنان، حشدالشعبی عراق، فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان، سوار بر وانتهای مجهز به تیربار سنگین (دوشکا) پیشاپیش در خیابانهای شهرهای مختلف ایران مستقر شدهاند.
در چنین حالتی، وقتی نیروهای آمریکا منطقه را ترک کنند، و پاسداران و موشکها و پهپادهایشان سر جایشان باشند، همسایگان عرب جنوب خلیج فارس درمییابند که آمریکا، با همه باجی که گرفته، نتوانسته امنیت آنها را تضمین کند و آنها را در برابر "گنده لات محل" گذاشته و رفته است. و در سطح جهانی، کشورهای شرق آسیا، و در درجه اول تایوان، خواهند اندیشید آمریکایی که از پس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر نیامده، چگونه خواهد توانست امنیت آنان را در برابر چین تأمین کند؟ پیامدهای چنین تردیدهایی را میتوان به آسانی تصور کرد.
اگر هم ترامپ و ونس، با همه آسانگیریهایشان، نتوانند به توافقی با حکومت اسلامی دست یابند، چه میتوانند بکنند؟ جنگ را به همان ترتیب گذشته ادامه دهند؟ که به چه نتیجهای برسند؟
در این میان، یک راه خروج آبرومندانه برای ترامپ وجود دارد؛ و آن این است که این قدر چوب لای چرخ نتانیاهو نگذارد، سر هر پیچ دستپاچه نشود و بیخودی ترمز دستی را نکشد و بگذارد ایرانیها و اسرائیلیها کار خودشان را بکنند.
[1]- Wolff, Michael, Fire and Fury, Little, Brown, London 2018

















