آنکه چنین مینویسد: «ایجاد دشواری برای عبور کشتی ها از تنگه هرمز و بستن آن و استفاده ابزاری از آن، در چارچوب حق دفاع ایران در برابر تجاوز قانون شکنانه دو دولت تروریست و فروفرهنگ، قابل درک و حمایت قانونی است»، پیش از هر چیز نسبت خود را با مفاهیم بنیادینی چون "قانون"، "حق" و "دفاع" دچار آشفتگی کرده است.
زیرا آنجا که اخلال در گذرگاههای بینالمللی و تهدید امنیت کشتیرانی بعنوان "حمایت قانونی" صورتبندی میشود، دیگر نه از قانون نشانی میماند و نه از دفاع. چونکه صرفاً صورتی از منطق قهر و گردنه گیری رخ مینماید.
در این میان، تمهید زبانیِ نشاندنِ "ایران" به جای "جمهوری اسلامی" در متن، بیش از آنکه نشان دقت باشد، حکایت از احتیاطی حساب شده دارد؛ احتیاطی که فاعل واقعی را از معرض داوری کنار می زند تا "مظلومیتی" برساخته، بنام "ایران" در اذهان القا شود. تعویض نام، به طمع تعویض معنا. چنانکه هرگاه بیم داوری مردم بالا میگیرد، ناگهان واژگانی چون "ملی" و "ایران" بی پسوند اسلامی، به صحنه فراخوانده میشوند تا بار عاطفی خویش را به دوش معنایی دیگر بکشند. گویی با آرایش لفظ، می توان صورت واقعیت را دگرگون کرد. حال آنکه این جا به جاییِ اسمی، نه از شدت داوری می کاهد و نه از سنگینی واقعیت؛ تنها پردهای نازک است که بیش از آنکه بپوشاند، آنچه را در پس خود نهفته دارد، آشکارتر میکند.
"ایران"امروز بمثابه یک انقلاب در شرف تکوین، در چشم اندازی نوین و دیگر ایستاده است و آنچه در معرض خصومت افکار عمومی جهان و ایران قرار میگیرد، نه انقلاب ایران، که ساختار تروریست دولتی جمهوری اسلامی است. با این همه در روایت وارونه، دیگران "تروریست" خوانده میشوند تا آنچه خود در عمل آشکار است در لفظ مستور بماند. باری، رنج "ایران" پیش از هر چیز از درون همین ساختار دولتی سرکوبگر و تروریست برمیخیزد. ساختاری که با شتابی هولناک می تواند در اندک زمانی، انبوهی از جانها را از دم تیغ بگذراند و در همان حال، دستیاران پیدا و نهانش در بیرون از مرزها، با نسبت دادنِ "تروریسم"(که به انقلاب جاری ایران مربوط نیست) به دیگران، چنان غبار بر آینه مینشانند که "تروریسم دولتی جمهوری اسلامی" نه دیده شود و نه به حساب آید. هنری کم هزینه برای تطهیر پرهزینه ترین واقعیت!
و سرانجام می رسیم به واژگان بهم پیوسته "فروفرهنگ" در این متن. تعبیر "فروفرهنگ" که با چنین سادگی در متن بر دو دولت اطلاق میشود، خود، نمایانگر ناآگاهی و نادانی نویسنده در درک و شناخت فرهنگهاست. چرا که اطلاق آن بر جهان مدرن، بی آنکه معیاری روشن ارائه دهد و بیش از آنکه داوری باشد، دعوی ای بی پشتوانه است. نویسنده متن، بی آنکه بار اثبات "فرافرهنگ" خویش را بر دوش کشد و آن را نشان دهد، دیگر فرهنگ ها را به فروکاست متهم میکند! اوراق کثیری تسوید می کنید، که بی معنی و بی حاصل است.
نیکروز اعظمی

















