Thursday, Apr 23, 2026

صفحه نخست » آئینه‌ای رو به‌سوی آینده، ابوالفضل محققی

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgبخش پایانی

به آئینه زمان خیره می‌شوم، به چهره جوانی که با مشتی از خاک وطن در گذر از مرز ایران و افغانستان است. جوانی که اندیشه ایدئولوژیکش او را به جهانی که نام انترناسیونال بر آن نهاده متصل می‌کند. اندیشه‌ای که وطن مفهوم خود را از دست می‌دهد و تو را جهان‌وطنی می‌سازد؛ وطنی سوسیالیستی متعلق به اردوگاه سوسیالیسم جهانی که هر فکر ناسیونالیستی در آن شرک و تردید نسبت به اندیشه مارکسیسم-لنینیسم تلقی می‌شود و مستوجب جزا. اما حس‌های درونی‌ام چیز دیگری می‌گوید؛ حسی که مشتی خاک آتش‌گرفته در مشتم، مرا به وطنم، به گذشته‌ام پیوند می‌دهد؛ گذشته‌ای تاریخی که از برابر دیدگانم عبور می‌کند و نهایت با مشتی از خاک وطن، با زمزمه شعری از حافظ، قدم در خاک افغانستان--آن روز که بخشی از جهان سوسیالیسم محسوب می‌شد--می‌نهم:

«این نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
که این سابقه پیشین تا روز پسین باشد»

از مقاله «مشتی خاک»

حال، در پسین روزهای زندگی‌ام، بار دیگر بر این خاک می‌نگرم. بسیار باورها در گذر زمان، حداقل برای من، رنگ باخته و انترناسیونالیسم به خاطره تاریخ پیوسته است.

این مشت خاک که هنوز بسیارانی از نسل من، که در آن می‌نگرند، چیزی جز زخم‌های ناسور نشسته بر تن آن نمی‌بینند و هنوز در مرده‌ریگ گذشته به‌دنبال مقصر و مقصران می‌گردند، برای من مفهومی دیگر یافته است.

برای من، با وجود تعلق خاطر عمیقم به تمدن و فرهنگ ایران‌زمین، به اسطوره‌های بزرگ آن، عشق به این خاک به معنی درجا زدن در گذشته و از گور درآوردن مردگان از گورهای قدیمی و شکل دادن مجدد آنها در شکل کمدی جهت توجیه خطاهای گذشته نیست. تلاش امروز من نزدیک شدن به نگاه روشن نسلی است جویا، متعهد، عمدتاً تحصیل‌کرده، پراکنده شده در سرتاسر ایران و جهان، که وطن را نه در گذشته، نه در شعار، نه در خاطره، نه در کینه و نه در روایت‌های پوسیده متولیان استوار بر باورهای ایدئولوژیک، بلکه در آینده می‌بینند. نسلی که نمی‌خواهد چون نسل من در گذشته بماند؛ از گذشته می‌گریزد تا راهی تازه با نگاه نو به جهان بگشاید. نگاهی که حق آزاد زیستن در آن نخستین سرفصل مانیفست اوست: آزادی اندیشه، رها از قید و بند متولیان دینی و عقیدتی؛ آزادی عمل برای ساختن زندگی مدرن که کرامت انسانی، امنیت فکری، زیستن در شادی و امکان ساختن فردای روشن را به او بدهد.

جایی که انسان بتواند انسان بماند؛ دختران شایسته‌اش بتوانند جلوتر از مردان، بی‌هراس قدم بردارند؛ دست در دست پسران، زندگی در سیمای نوین را بسازند. جامعه‌ای که هیچ جوانی مجبور نباشد برای زندگی، از وطنش بگریزد.

وطن، برای این نسل، جایی است که در آن هیچ ایدئولوژی بر زندگی سایه نیفکند، هیچ قدرتی بر آزادی چنگ نیندازد و هیچ گذشته‌ای آینده را گروگان نگیرد.

آینده‌ای که باید ساخت، نه آینده‌ای که باید منتظرش ماند.

شاید راز این دوران همین باشد: آینده را هدف می‌بیند، نه گذشته را؛ آزادی را حق می‌بیند، نه امتیاز.

من در پایان این روایت، در پایان این آئینه‌نگری، در پایان نگاه بر این مشت خاک، می‌فهمم که وطن نه آن چیزی است که از آن گریخته‌ام، نه آن چیزی است که در آن زیسته‌ام، بلکه آن چیزی است که باید ساخت. وظیفه‌ای که بر دوش نسل جوان، در همیاری با نسل من، نهاده شده است.

وقتی آئینهٔ وطن را در برابر نسل جوان می‌گذارم، در سیمای او نه آن کینهٔ تاریخی بزرگ را می‌بینم که نسل من با آن قلب خود را تیره کرد؛ کینه را بر جای عشق نهاد و به‌جای تلاش برای یافتن دوست، به جستجوی دشمن رفت--دشمنی که حضور در گذشته داشت، اما سایه مستدام او، به برکت تاریخ‌سازان چه چپ و چه راست، مانع از دیدن واقعیت‌ها گردید و آینده را در پای تفکرات ارتجاعی خود قربانی نمود.

از همین روست که بسیاری از چهره‌هایی که برای نسل ما «مسئله» بودند، برای نسل امروز «مسئله» نیستند؛ چرا که معیار، رویکرد افراد به آینده است، نه درجا زدن و متولی گذشته بودن.

نسل امروز با بسیاری از چهره‌ها و جریان‌هایی که نگاه واقع‌بین، باز، انسانی، مدرن و جهانی‌تری به ایران دارند و به مسئله وطن نه از سر تعصب، نه از سر نوستالژی، بلکه از سر واقع‌بینی می‌نگرند، احساس نزدیکی بیشتری می‌کند.

وطن برای نسل جدید، آن‌جاست که آینده با درکی متفاوت از درک نسل من و با درکی متفاوت از شعار «زن، زندگی، آزادی» آغاز می‌شود؛ ایرانی نوین با اندیشه‌ای به‌فراخنای جهان که توان ساختن، زندگی کردن و عشق ورزیدن دارد؛ ایرانی آزاد، صلح‌جو--نه دشمن‌ساز و جنگ‌طلب--ایرانی که رو به‌سوی آینده دارد.

این است سیمای وطن من در آئینه زمان.

ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy