هر انگیزهای پشت تصمیم دونالد ترامپ برای تمدید یکطرفه مهلت و به تعویق انداختن تقابل مستقیم با رژیم اسلامی وجود داشته باشد، برای مردم ایران یک واقعیت روشن است: این تصمیم، دستکم در مقطع کنونی، بسیار بهتر از شروع مجدد جنگی بود که میتوانست با بمباران زیرساختها، اقتصاد فرسوده کشور را از هم بپاشد و ایران را وارد دورهای از آشوب و بیثباتی کند.
مردمی که سالهاست زیر فشار تورم، تحریم، سوءمدیریت و فرسایش اجتماعی زندگی میکنند، دیگر توان تحمل یک جنگ تازه را ندارند. جنگ برای ایران امروز نه یک راهحل، بلکه میتوانست آغاز بحرانی غیرقابل کنترل باشد، بحرانی که شاید پایان آن دیگر در اختیار هیچکس قرار نمیگرفت.
تعویق جنگ، حتی اگر موقت باشد، صحنه درگیری را از بیرون مرزها به درون ساختار قدرت منتقل کرده است، جایی که اکنون تصمیمگیری اصلی در آنجا انجام میشود.
:مرکز ثقل قدرت در تهران
در رژیم اسلامی،
بسیاری از نهادها نام سیاسی دارند، اما وزن واقعی قدرت جای دیگری است. سپاه پاسداران طی سالهای گذشته از یک نیروی نظامی فراتر رفته و به بازیگر اصلی در حوزه امنیت، اقتصاد و سیاست تبدیل شده است. به همین دلیل، هر تحول مهمی در آینده ایران، مستقیم یا غیرمستقیم از مسیر این نهاد عبور خواهد کرد.
در شرایط کنونی، میتوان سه سناریوی اصلی را برای تحولات پیشرو تصور کرد.
سناریوی نخست،
یکدستسازی کامل قدرت
احتمال نخست آن است که بخشهای تندرو حاکمیت با اتکا به حمایت سپاه، آخرین نشانههای میانهروی و اصلاحطلبی را نیز از ساختار قدرت حذف کنند. در این صورت، کشور وارد مرحلهای از تمرکز کامل قدرت خواهد شد، الگویی که پیشتر نیز تجربه شده اما نتیجه آن چیزی جز افزایش شکاف اجتماعی و انزوای بیشتر نبوده است.
در کوتاهمدت، چنین مدلی ممکن است ظاهر منسجمتری از حکومت نشان دهد، اما در بلندمدت فشارهای اقتصادی، نارضایتی عمومی و بحران مشروعیت و سرکوب مردم را تشدید خواهد کرد.
سناریوی دوم,
چرخش به سمت مصالحه:
احتمال دوم این است که جریانهای عملگرا درون حاکمیت به این جمعبندی برسند که ادامه وضع موجود پرهزینهتر از تغییر مسیر است. در این سناریو، سپاه به سمت نوعی تفاهم با ایالات متحده سوق داده میشود، تنشهای منطقهای کاهش مییابد و نیروهای افراطی مذهبی به حاشیه رانده میشوند.
اگر چنین تغییری رخ دهد، میتوان انتظار داشت اقتصاد اندکی از فشار خارج شود و کشور از خطر درگیری مستقیم فاصله بگیرد. البته این مسیر با مقاومت جدی جریانهای ایدئولوژیک در داخل و اسراییل در خارج روبهرو خواهد شد، جریانهایی که بقای خود را در تداوم بحران میبینند.
سناریوی سوم، عبور نظامیان از همه جناحها:
سناریوی سوم، تسلط مستقیم نظامیان بر قدرت است, وضعیتی که در آن جناحهای سیاسی موجود کنار زده میشوند و اداره کشور عملاً در اختیار ساختار امنیتی ـ نظامی قرار میگیرد.
چنین مدلی ممکن است در ظاهر ثبات بیشتری ایجاد کند، اما اگر پشتوانه اجتماعی نداشته باشد، تنها شکل بحران را تغییر خواهد داد. تجربه کشورهای منطقه نشان داده حکومتهای صرفاً امنیتی، بدون مشروعیت عمومی، در نهایت با بحرانهای بزرگتری در داخل روبهرو میشوند،ولی اگر در عرصه بینالمللی مسئولانه برخورد کنند می توانند در کوتاه مدت از حمایت دولت ترامپ هم بر خوردار گردند.
رؤیایی که در خارج ساخته میشود:
همزمان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور همچنان به سناریویی دیگر دل بسته است، اینکه با فراخوانی از سوی شاهزاده رضا پهلوی، مردم به خیابانها بیایند، ساختار نظامی از هم بپاشد و انتقال قدرت بلافاصله با حمایت خارجی به سرعت انجام شود.
این تصور، هرچند برای هوادارانش جذاب است، اما با واقعیت پیچیده ساختار قدرت در ایران فاصله دارد. تغییرات بزرگ سیاسی، بهویژه در نظامهای امنیتی، معمولاً نه با یک فراخوان ناگهانی، بلکه با مجموعهای از شکافهای درونی، فشار اجتماعی و تحولات تدریجی شکل میگیرند.
جنگ روایتها میان تهران و واشنگتن:
در حال حاضر، مقامهای رسمی در تهران میگویند ترامپ عقبنشینی کرده و تا زمانی که محاصره دریایی و اقتصادی کاهش نیابد، ایران حاضر به بازگشت به مذاکرات در اسلام آباد نخواهد بود. در مقابل، واشنگتن تلاش میکند نشان دهد بدون ورود به جنگ و شکستن آتش بس نیز میتواند هزینه سنگینی بر تهران تحمیل کند.
آنچه دیده میشود، بیش از هر چیز یک جنگ روانی و سیاسی است، نبردی برای گرفتن امتیاز بیشتر، بدون آنکه طرفین ناچار شوند وارد تقابل مستقیم شوند.
ایران در آستانه تصمیم:
واقعیت این است که کشور در نقطه حساسی ایستاده است. نه شرایط اقتصادی تاب ادامه بنبست را دارد و نه جامعه آمادگی پذیرش بحران تازهای را. از سوی دیگر، حاکمیت نیز میداند تصمیمهای آینده میتواند مسیر چند سال آینده ایران را تعیین کند.
تمدید یکطرفه ترامپ، فارغ از انگیزههای پشت پرده، دستکم زمان خریده است، زمانی که میتواند صرف تصمیمگیری عقلانی شود یا مانند بسیاری از فرصتهای گذشته از دست برود.
اکنون مسئله اصلی دیگر جنگ یا مذاکره نیست، مسئله این است که آیا در تهران ارادهای برای تغییر وجود دارد یا نه. پاسخ این پرسش، سرنوشت ایران را در ساعات و روزهای آینده روشن خواهد کرد.















