حنیف حیدرنژاد- بعد از حمله به رضا پهلوی با سُس گوجهفرنگی در برلین، دسته ای از مخالفان او در مواردی از طریق تمسخر، آن را به موضوعی برای حمله بیشتر تبدیل کردند. چنین رفتار و منشی از کجا میآید و نشانه چیست؟
اگرچه در برخی کشورهای دموکراتیک، چنین اقداماتی بهعنوان «حرکت اعتراضی» تلقی شده و معمولاً واکنش گستردهای برنمیانگیزد، اما با توجه به شرایط خاص ایران و جنگ موجود میان جمهوری اسلامی و مردم، باید در نظر داشت که چنین رفتاری میتوانست بهسادگی به خشونتی جدیتر، حتی ترور فیزیکی، منتهی شود. در چنین وضعیتی، انتظار میرود هر فرد یا گروهی که با «خشونت» بهعنوان ابزاری در سیاست مخالف است - فارغ از موضعش نسبت به رضا پهلوی- اینگونه اقدامات را بهروشنی محکوم کند.
نوشته حاضر تلاشی است برای بررسی چرخه تبدیل اختلاف به ضدیت و دشمنی در میان ایرانیانِ فعال در عرصه سیاسی، و نیز واکاوی زمینهها و مکانیزمهایی که به تشدید این روند دامن میزنند.
موضوعات مورد اختلاف
میان مخالفان جمهوری اسلامی، موضوعات مورد اختلاف متعدد هستند، از جمله نوع نگاه به اسلام، ملیت و ایرانگرایی، قومیت و هویتگرایی، نظام سیاسی مطلوب برای آینده ایران و شیوه رهبری اپوزیسیون. در این میان، از زمان حمله اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی و بعد از کشتار بزرگ مردم توسط رژیم در دیماه ۱۴۰۴، این شکافها هرچه عمیقتر و خصمانهتر شده و به دستهبندیهایی دامن زده است.
دستهبندی مخالفان
شاید بتوان دو دسته زیر را اصلیترین دستهبندی بین مخالفان دانست:
• موافقان و مخالفان جنگ و حمله آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی
• موافقان و مخالفان رضا پهلوی، همچنین موافقان و مخالفان پادشاهی و خاندان پهلوی
محل درگیری
اگرچه این اختلافات از خانواده، محل کار، کوچه و خیابان شروع میشود، اما تأثیرگذارترین مکان درگیری، شبکههای اجتماعی، کانالهای یوتیوبی و کلابهاوس است. ادامه این درگیریها باعث گسست دوستیها شده و حتی بر روابط خانوادگی نیز تأثیر گذاشته است.
شیوه پرداختن به اختلافات
گفتوگوها اغلب از بحث ساده شروع شده، به جدل و پرخاشگری کشیده میشود، سپس با فحاشی و توهین و اتهامزنیهای شخصی تشدید شده و بعد از مدتی، با دوری و فاصله گرفتن از هم به خط و نشان کشیدن و حتی تهدید طرف مقابل به کشتن و حذف فیزیکی ختم میشود.
رفتارهای تشدیدکننده
در یکی دو سال اخیر، برخی اقدامات و رفتارهای موافقان و مخالفان دو دستهبندی فوق که اغلب در شبکههای اجتماعی فعال هستند، به این اختلافات دامن زده و آن را تا مرز دشمنی تشدید کرده است. این اقدامات با پرخاشگری و تمسخر طرف مقابل از طریق نوشتار، عکس، کاریکاتور و اخیراً حتی با کمک هوش مصنوعی شروع میشود. سپس با توهین و اتهامزنیهای بیپایه و اساس در حوزه سیاسی، مالی و اخلاقی و خانوادگی ادامه پیدا کرده و در ادامه کار به انتشار اسناد یا عکسهای ساختگی و شکستن حریم خصوصی افراد میکشد.
نقد یا تخریب
آنچه در این میان خیلی کم دیده میشود، نقد سازنده، منصفانه، منطقی، مستند و زبانی دور از پرخاشگری و توهین و تهدید است. ادامه این وضعیت بسیار نگرانکننده است، زیرا حتی در صورت پیروزی بر جمهوری اسلامی و تغییر نظام سیاسی، اگر این اخلاق و منش و این شیوه رفتار تغییر نکند، آیندهای مبهم در انتظار است؛ آیندهای که در آن اختلافات به ضدیت و سپس به دشمنی کشیده شده و با عبور از مرز خشونت زبانی، میتواند بهسرعت به خشونت و حذف فیزیکی راه ببرد.
اهمیت مسئولیت فردی در نبود حاکمیت قانون
بعد از تقریباً ۵۰ سال حکومت استبدادی اسلامی، مردم ایران شایسته آن هستند که از آزادی فکر و اندیشه و آزادی بیان و اجتماعات برخوردار باشند. گروههای مختلف با عقاید و دیدگاههای سیاسی متضاد باید بتوانند به هم احترام گذاشته یا حداقل با رواداری با هم برخورد کرده و معیار اصلی برای هر چیز باید قانون باشد. حاکمیت قانون- باید مثل همین کشورهای آزاد که میلیونها ایرانی در آنجا زندگی میکنند - ضامن آزادی فردی و سیاسی و اجتماعی افراد و گروههای سیاسی و رسانهها و سندیکاها و انجمنهای مختلف باشد.
واضح است که در مورد ما ایرانیان که در کشورهای مختلف پراکنده بوده و قانون ثابتی بر همه حاکم نیست، و در حالی که شبکههای اجتماعی با کمترین نظارت و کنترل روبهرو هستند، انتظار آنکه حاکمیت قانون بتواند مشکلگشای اختلافات شده یا از تشدید آنها جلوگیری کند، انتظاری کاملاً دور از واقعیت است.
همچنین پُر واضح است که گروههای سیاسی غیر دموکراتیک که به هیچ اصل و پرنسیبی پایبند نیستند، از همه حفرههای تکنیکی-قانونی موجود استفاده کرده تا بهصورت ناشناخته به این دشمنیها دامن بزنند.
در نهایت باید سپاه سایبری رژیم را هم اضافه کرد که سالهاست با صرف هزینههای سرسامآور، با اکانتهای ناشناس وارد این میدان شده و مواضع اختلاف جدید ایجاد کرده یا بر آتش اختلافات موجود بنزین میپاشد.
با این همه، میتوان با اطمینان گفت این آرزوی اکثریت ایرانیان است که هیچ ایرانی نباید به خاطر فکر و عقیدهاش در ترس زندگی کرده یا از طرف افراد دیگر مورد بیحرمتی، توهین، تخریب شخصیت یا تحت تعقیب و آزار قرار بگیرد. هر نوع اختلاف باید با احترام و به دور از خشونت بحث شود و خشونت به هیچ وجه نباید مجاز باشد.
عوامل و زمینهها
رفتارهای پرخاشگرانه، عصبی و خشونتآمیز در بین فعالین سیاسی ایرانی، زمینههای پیچیده و چندلایهای دارد. در اینجا به چند دلیل مهم و مشهودتر اشاره میشود:
• بعد از تقریباً ۵۰ سال حکومت اسلامی و علیرغم همه تلاشهای مردم برای تغییر رژیم و عدم موفقیت، اینک مردم بسیار خسته، حساس و کمتحمل شدهاند. بسیاری از مردم، هر کسی را که با او اختلاف داشته باشند، سریع به چشم دشمن یا مانعی که نمیگذارد این وضعیت پایان پیدا کند، میبینند.
• طولانی شدن مبارزه با رژیم و خشونتهای بیحد و حصر آن و بهخصوص کشتار دیماه، باعث شده تا حس مخالفت و ضدیت در بخش بزرگی از مردم به خشم و فراتر از آن به «تنفر» تبدیل شود. با چنین نگاهی، بسیاری از مردم و فعالین سیاسی، هر فرد مخالف خود را--مستقیم یا غیرمستقیم--مرتبط با رژیم دیده و با همان شدت میخواهند با او رفتار کنند. با چنین نگاهی دیگر تفاوتی بین مخالف و دشمن نمیبینند. گاه نیز حوصله بحث نداشته و در یک گفتوگو، بهشدت از نقطه صفر به ۱۰۰ رسیده و «جوش» میآورند. بدین ترتیب، هر روز شاهد تشدید رفتارهای افراطی هستیم و نشانهای از تغییر این وضعیت هم دیده نمیشود.
• مردم ایران از یک تربیت دموکراتیک محروم بوده و حتی آنها که در خارج از ایران و در کشورهای آزاد زندگی کردهاند، اغلب نتوانستهاند ارزشهای دموکراتیک را در خود نهادینه کرده و با آن زندگی کنند. برای اغلب آنها، این ارزشها بیشتر جنبه شعاری دارد. از این رو فاصله بسیاری بین باور به ارزشهای دموکراتیک تا عمل و پایبندی به آنها وجود دارد.
مکانیزمها
از اختلاف تا دشمنی؛ چگونه؟
در حالت عادی، اختلاف نظر در یک جامعه سیاسی میتواند در چارچوب نهادهای رسمی- احزاب، انتخابات، رسانههای آزاد- مدیریت شود. اما در غیاب این سازوکارها، اختلافها بهجای «نهادینه شدن»، به سطح روابط فردی و شبکههای غیررسمی منتقل میشوند. نتیجه آن، شخصی شدن سیاست و تبدیل اختلاف به تقابل مستقیم است.
شبکههای اجتماعی این روند را تشدید کردهاند. این فضاها، بهدلیل سازوکارهای انتشار محتوا در هر دقیقه و ثانیه، تمایل دارند پیامهای تندتر، هیجانی و احساسیتر را برجسته کنند. در چنین محیطی، گفتوگوی تدریجی جای خود را به واکنشهای سریع و قطعی میدهد. افراد اغلب در «حبابهای فکری» خود قرار میگیرند؛ یعنی بیشتر با کسانی مواجه میشوند که مانند خودشان میاندیشند، و در نتیجه، دیدگاه مخالف را نه بهعنوان یک نظر متفاوت، بلکه بهعنوان امری غیرقابلقبول و حتی تهدیدآمیز تجربه میکنند.
شرایط بحرانی و تشدید قطبیسازی
بسیاری از گروههای سیاسی به قطبیسازی علاقه دارند، زیرا در چنین فضایی بهتر میتوانند نیرو بسیج کنند. شرایط بحرانی - از جمله جنگ، سرکوب و کشتار- نقش تعیینکنندهای در این روند دارند. در چنین شرایطی، فضا امنیتی میشود، پیچیدگیها کاهش مییابد و جامعه به سمت دوگانههای سادهشده حرکت میکند: «با ما» یا «علیه ما». این منطق، هرچند ممکن است در کوتاهمدت به بسیج نیرو کمک کند، در بلندمدت ظرفیت گفتوگو را از بین میبرد.
طولانی شدن بحران نیز عامل مهم دیگری است. فرسایش ناشی از سالها فشار، ناکامی و بیافقی سیاسی، آستانه تحمل را کاهش میدهد. در چنین وضعیتی، افراد سریعتر از حالت عادی خشمگین شده و گفتوگو بهسادگی به جدل و پرخاشگری تبدیل میشود. آنچه در توصیفهای روزمره بهصورت «از صفر به صد رسیدن» بیان میشود، در واقع بازتاب همین فرسودگی روانی جمعی است.
سازوکارهای روانشناختی
بخش مهمی از این وضعیت را میتوان با مفاهیم روانشناسی اجتماعی توضیح داد. یکی از این مفاهیم، «هویت گروهی» است: افراد برای تعریف خود به گروههایی «تعلق» پیدا میکنند و در شرایط تنش، تمایل دارند گروه خود را برتر و گروه مقابل را نادرست یا حتی خطرناک ببینند. در این چارچوب، مخالفت فکری بهسرعت به تهدید هویتی--دشمن--تبدیل میشود.
همزمان، خطاهای شناختی نیز وارد عمل میشوند. افراد معمولاً رفتار خود را نتیجه شرایط میدانند، اما رفتار دیگران را به ویژگیهای شخصیتی آنها نسبت میدهند. در نتیجه، «اختلاف نظر» به «بدذاتی» طرف مقابل یا «خیانت» تعبیر میشود. این روند، با سرایت هیجانی در شبکههای اجتماعی تشدید میشود؛ جایی که خشم و نفرت بسیار سریعتر از استدلال منتقل میشود.
خطرناکترین مرحله زمانی است که این فرایند به «غیرانسانیسازی» بینجامد؛ یعنی طرف مقابل دیگر بهعنوان یک فرد با حقوق برابر دیده نشود، بلکه بهصورت «دشمن» یا «مانع» درک شود. در این نقطه، فاصله میان خشونت کلامی و خشونت واقعی بهشدت کاهش مییابد. در چنین وضعیتی، برای افراطیون از هر طرف، تخریب یا حذف رقیب - که دیگر به دشمن تبدیل شده است- «همهچیز» مجاز میشود.
ریشههای آموزشی و فرهنگی
این خُلقوخو و رفتار اجتماعی را نمیتوان بدون توجه به زمینههای آموزشی و فرهنگی توضیح داد. در غیاب آموزش گسترده تفکر انتقادی، یادگیری مهارتهای گفتوگو و تحمل ابهام، افراد ابزار لازم برای مدیریت اختلاف را در اختیار ندارند. اگر نظام آموزشی بیشتر بر حفظ کردن و پذیرش اقتدار تأکید کرده باشد، الگوی «یا درست مطلق، یا غلط مطلق» یا همان «خودحقپنداری» در ذهن افراد نهادینه میشود.
باید توجه داشت که تجربه زیستن در جوامع آزاد، بهخودیخود به درونی شدن ارزشهای دموکراتیک نمیانجامد. این ارزشها نیازمند تمرین آگاهانه و مداوماند. بدون چنین تمرینی، ممکن است فرد در سطح شعار از آزادی و رواداری دفاع کند، اما در عمل همان الگوهای حذفکننده را بازتولید کند.
پیامدها و چشمانداز
ادامه این روند، تنها به تداوم تنش در فضای کنونی محدود نمیماند. اگر فرهنگ سیاسی مبتنی بر حذف و دشمنی تغییر نکند، حتی در صورت تغییر نظام سیاسی نیز خطر بازتولید همین الگوها وجود دارد. در چنین حالتی، اختلافات سیاسی بهجای آنکه در چارچوب قانون مدیریت شوند، دوباره به تقابلهای فرساینده تبدیل خواهند شد.
هر کدام از ما ایرانیان، چه در داخل یا خارج از کشور، موظفیم و باید با تمام قوا تلاش کنیم تا ارزشهای دموکراتیک را رعایت کرده و آن را به فردا موکول نکنیم. امروز این نه یک مسئولیت فردی، بلکه «مسئولیتی ملی» است، چرا که آینده آزادی ایران، هزینه کمتر در این مبارزه و جلوگیری از ایجاد تنشهای بیشتر، به چنین موضوعی بستگی دارد.
چند پیشنهاد کاربردی
۱. قانون «مکث و راستیآزمایی» پیش از انتشار
پیش از بازنشر هر محتوا (بهویژه محتوای تحقیرآمیز، توهین آمیز یا افشاگرانه)، حداقل چند دقیقه مکث و منبع آن بررسی شود. اگر منبع روشن و قابل اتکا نیست، از انتشار خودداری شود.
۲. تفکیک آگاهانه نقد از حمله شخصی
در هر بحث، نقد به «نظر و موضوع» محدود بماند و از نسبت دادن صفات شخصیتی (خیانت، فساد، بیاخلاقی) بدون سند خودداری شود. یک قاعده ساده: «آیا این جمله را اگر درباره خودم گفته شود، منصفانه میدانم؟»
۳. پذیرش و تمرین «حق اختلاف» در گفتوگوها
در گفتگوهای حضوری یا آنلاین، دستکم یک بار موضع طرف مقابل بهصورت منصفانه بازگویی شود («اگر درست فهمیدم، شما میگویید...»). طرف مقابل متوجه موضع منصفانه شما می شود. این کار هم سوءتفاهم را کاهش میدهد و هم سطح تنش را پایین میآورد.
مطلب مرتبط در مورد ارزش های دموکراتیک
افراطگرائی سیاسی، دشمن دموکراسی در ایران هم امروز و هم فردا

















