در این روزهای پر دلهره، هرکدام از ما ایرانیها روزانه به دهها بیانیه و نامه ودرخواست برای تغییر سیاستهای کلان کشورهای اروپایی، حمایت از زندانیان سیاسی، جلوگیری از اعدامها و ....برمیخوریم که خطاب به سیاستمدارانی نوشته شده اند که ازنظرما ایرانیان مراجع قدرت و تصمیم گیری در کشورهای اروپایی هستند: رییس جمهورها، نخست وزیران، معاونانشان و وزرای امور خارجه.
نامه هایی که گرچه با نیتهای عالی ومضامین قوی و درخواستهای منطقی نوشته شده اند ومشخصا از ساعتها زحمت و بی خوابی کنشگران حکایت میکنند، براساس خطایی رایج درمیان کنشگران سیاسی و مدنی آمده از کشورهایی نگاشته شده اند که در آنها قدرت و تصمیمگیری در دست افراد است.
اینکه ما فعالان خارج نشین چهل و اندی سال است، مصرانه به این روسا نامه نوشته ایم و هرگز جوابی در خور دریافت نکرده ایم، نشان از این دارد که شاید باید از این آزمون همواره منجر به خطا درسی بیاموزیم و درک کنیم اگر هدفمان، تاثیر گذاری واقعیست، باید ساخت قدرت در کشورهای دموکراتیک را بشناسیم وبه صورت هدفمند، نهادهای واقعی تاثیر گذار را وارد تعامل کنیم.
البته اگرهدفمان ازاین نامه نگاریهای بی حاصل رفع تکلیف از خود نباشد. چون تنها کارکردی که این نوع فعالیت دارد، تبدیل شدن به مسکنیست که با آن درد وجدان خود را آرام می کنیم بی آنکه اهمیت بدهیم این نامه نگاری چه نتیجه ی واقعی بر زندگی هشتاد ملیون گروگانی دارد که هر روز زیر یوغ حکومت اسلامی اندکی بیشتر تضعیف و رنجورمیشوند و سرمایه ی کنش مدنیشان در نبردی نابرابرتحلیل میرود.
حقیقت اینست که درخواست مستقیم از رییس جمهور و نخست وزیر و حتی وزرا در این کشورها که بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، منبعث از درک نادرست از سازوکار تصمیمگیری در دموکراسیها ست، این نامه ها را به کاغذ پاره بدل میکند.
احتمالا درهر بایگانی دفتر ریاست جمهوری در اروپا، هزاران و هزاران نامه از ایرانیانی وجود دارد که درحدود نیم قرن با انواع واقسام درخواست ها و با این تصور که میتوان با نوشتن نامهای مستقیم به این افراد روندی سیاسی را تغییر داد یا تصمیمی عملی را رقم زد، به این دفاتر سرازیر شده اند.
همه ی ما میدانیم که در بیشتر کشورهای اروپایی، قدرت در دست یک فرد نیست، بلکه در میان مجموعهای از نهادها توزیع شده است پس به الطبع تصمیم گیری بهندرت بهصورت فردی و دستوری از بالا به پایین انجام میشود.
در این ساختارها، رئیسجمهور و نخستوزیر نه تصمیمگیران مطلق، بلکه در نقش هماهنگکننده و نماینده توازن نیروهای سیاسی عمل میکنند. آنها برای هر اقدام جدی نیازمند پشتوانه مجلس، همراهی احزاب و در بسیاری موارد رضایت افکارعمومی هستند. به همین دلیل، نامههای مستقیم، به مسیرهای اداری ارجاع داده میشود و بدون وجود فشار سیاسی یا پارلمانی، به تصمیم عملی تبدیل نمیشود. معاونان آنها نیز در همین چارچوب عمل میکنند و اختیار مستقلی برای تغییر سیاستهای کلان ندارند.
در مورد تماس و نامه نگاری با وزرا نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. چون وزرا بیش از هر چیز مسئول یک حوزه مشخص و دارای اختیارات اجرایی هستند.. وزیر امور خارجه و سفرا، نه واحدهای مستقل تصمیم گیری که بازتابدهنده ی مستقیم سیاستها و تصمیمات کشورهای متبوعه شان هستند: حتی اگر این افراد بهصورت شخصی با موضوعی همدلی داشته باشند، این همدلی بهتنهایی هیچ تأثیری جز سر تکان دادن و همدردی در تغییر سیاستها یا تصمیمات رسمی نخواهد داشت، زیرا این افراد به تنهایی فاقد اختیار لازم برای چنین تغییری هستند..
سیاستگذاری بخصوص در حیطه ی سیاست خارجی و بهویژه در حوزههای حساس مثل مساله ی ایران امروز، نتیجه تعامل میان دولت، مجلس، احزاب، نهادهای مشورتی و فشار افکار عمومی است.
پس جدا از رسانه ها و افکار عمومی، بخشی از ساختار حکومت های اروپایی که میتواند و باید به عنوان ابزار موثرمورد تعامل قرار بگیرد، اتفاقا نه آن افراد کم شمار در راس که گروهیست که در میانه ی این ساختار قرار دارند: مجلس و نمایندگان آن و احزاب تشکیل دهنده ی دولتهای ائتلافی.
این نیروها در تعیین جهتگیریها و اولویتها نقش اساسی دارند. آنها میتوانند از طریق طرح سؤال، بررسی در کمیسیونها، تصویب یا رد طرحها و ایجاد فشار سیاسی، دولت را وادار به پاسخگویی یا تغییر مسیر کنند.
پس آنچه در این نظامها کارآمد است، استفاده از ابزارهایی است که خود آنها برای اعمال فشار پیشبینی کردهاند: ارتباط با نمایندگان مجلس، کار با احزاب، و در کنار آن شکلدهی به افکار عمومی و جلب توجه رسانهها.
در دموکراسیها، سیاستمداران به نامههای مستقیم واکنش عملی بیشاز ابراز تاسف نشان نمیدهند: آنها به فشارهای سازمانیافته از طریق نمایندگان و احزاب و هزینههای سیاسی پاسخ میدهند.
زمان آن رسیده است که جای نگاشتن صدها نامه و بیانیه ی کم امضا و بی پاسخ، برکمپینهای مدنی کم تعداد اما گسترده متمرکز شویم که همزمان در چند کشوراحزاب ائتلافی دولت و نمایندگان مجلس و رسانه ها را درگیر میکنند. تنها در کنار این حرکت اصیلست که نامهنگاری مستقیم به عنوان راهکار جنبی و نمادین برای اشخاص اول مملکت میتوانند اثر گذاری نسبی داشته باشد. چون این افراد قهرمان نیستند، آنها کارگزارهایی هستند که تنها وقتی وارد عمل خواهند شد که تایید و حمایت احزاب درگیر در دولت و مجلس را باخود داشته باشند.
فراموش نکنیم اگر هدف کنشگری ما دستیابی به نتیجه واقعی است، باید ابزارها را نیز بر اساس واقعیتهای همان نظام انتخاب کنیم. در دموکراسیها، قدرت در یک نقطه متمرکز نیست، بلکه در شبکهای از نهادها و روابط جریان دارد. نادیده گرفتن این واقعیت و هدف گرفتن راس حکومتهای اروپایی با با نامه و بیانیه های پرتعداد کم امضا و تصادفی، مثل پرتاب کردن تعداد زیادی سنگریزه به غول برای جلب توجه آن است: ملزم به صرف زمان و انرژی فراوان و بی حاصل.
جیران مقدم - فمنیست و فعال سیاسی

زوال اروپا؛ فرسایش یک برتری تاریخی، محمدرضا رضایی















