Monday, May 11, 2026

صفحه نخست » غرب ستیزی و گرفتاری ایران در جنگ تمدن های رومی-ژرمنی و روم شرقی، کیانوش رزاقی

razzaghi.jpgیکی از مهم ترین عوامل عدم توسعه ایران غرب ستیزی است که به یک زیست بوم مهم برای رژیم سوسکی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

ایران در یک بن بست مرگ بار گرفتار شده است‌. ایران بدون ارتباط با غربی ها نمی تواند توسعه پیدا کند. روس ها و عرب ها و ترک‌ها نه خودشان می خواهند (و نه اصلا می توانند به توسعه ایران کمک کنند) و نه اجازه می دهند ایران به غرب نزدیک شود. غربی ها هم هیچ نفعی در توسعه ایران ندارند‌. ایرانیان فقط حق دارند به قدری که از گشنگی نمیرند ثروتشان را حراج کنند اما حق ندارند توسعه پیدا کنند.

ما یک بار در دوره رضاشاه و یک بار هم در دوره اکبر شاه تلاش کردیم این بن بست را با کمک آلمانی ها بشکنیم. نشد. داستان به شکست کشاندن تلاش دوم ایران در دوره رفسنجانی برای کمک گرفتن از آلمان خیلی جالب است. حتماً در موردش پست خواهم گذاشت. الان هم تنها قدرتی که پول و فناوری دارد ولی جایی برای تولید پیدا نمی کند آلمان است. آلمانی ها هم پول دارند و هم فناوری. فقط جایی برای تولید ندارند. چشمشان به اوکراین بود که روسیه و آمریکا و چین ترتیبش را دادند. ایران تنها راه نجات آلمان و آلمان تنها راه نجات ایران است. خوب بقیه هم این را می دانند و نمی گذارند این دو هم را نجات دهند.

تمایل تاریخی رومی-ژرمنی ها به ایران عمدتاً به دلیل جلوگیری از افتادن ایران به دست روسیه و عثمانی بوده تا تلاش برای برقراری رابطه با خود ایران. وضع آلمان در این میان البته کمی خاص است که به آن خواهیم پرداخت.

علی رغم آنچه عمدتاً توسط محافل روسی، ترکی و عربی تبلیغ می شود، منابع ایران اهمیت چندانی برای غربی ها ندارد. غارت منابع ایران توسط غربی ها اگرچه حقیقتی تاریخی است اما دلیل اصلی علاقه غربی ها به ایران نیست. برجسته کردن غارت ثروت های این سرزمین توسط غربی ها بخشی از پروژه غرب ستیزی روس ها، ترک ها و عرب ها در ایران است که خودشان سابقه طولانی تر و پرونده سیاه تری در غارت ایران دارند.

واقعیت این است که انگیزه اصلی بریتانیا هم از حضور در ایران غارت منابع ایران نبوده است. هدف اصلی بریتانیا از حضور در ایران تا اواخر قاجار در وهله نخست محافظت از هند بود. انگلیسی ها اگرچه بعد از کشف نفت در ایران از بوی نفت ایران خوششان آمد اما حتی در این دوره هم حفاظت از چاه های نفت جنوب خلیج فارس برایشان مهم تر از تسلط بر منابع نفتی ایران بود. اینکه غربی ها خیلی راحت می توانند ایران را تحریم کنند و با ایران تجارت نمی کنند نشان می دهد که ایران به خودی خود اهمیتی برای غربی ها ندارد. ایران برای غربی ها فقط در تعاملشان با رقیب سنتی آن‌ها یعنی روسیه و اژدهای نوظهور شرق آسیا یعنی چین مهم می شود. وقتی رژیم پهلوی در سرازیری سقوط قرار گرفت، برای غربی ها مهم نبود که از بازار ایران می روند یا دیگر به نفت آن دسترسی ندارند. تنها چیزی که برای غربی ها مهم بود این بود که ایران به دست روس‌ها نیفتد.

از صفویه تا امروز روابط ایران و غرب در اشتیاق ایرانی ها به غرب و بی میلی غربی ها به ایران خلاصه می شود. همین عشق شکست خورده ایرانی ها به غرب است که از اواسط قرن نوزدهم به نفرت برخی ایرانیان از غرب منجر شده است. غربی ها اغلب در دو قرن گذشته عشق ایرانی ها به خود را نادیده گرفته اند ولی به نفرت برخی ایرانی ها از غرب واکنش های سختی نشان داده‌اند. آن‌ها هر بار که ایرانی ها خواسته اند صادقانه با آن‌ها دوست شوند یا جواب سربالا داده‌اند یا سر ایرانی ها کلاه گذاشته اند. روس ها و عرب ها و ترک ها به غربی ها صدمات مهمی زده اند ولی ایرانی ها هرگز به غربی ها حمله نکرده اند. روس ها و عرب ها و ترک‌ها غربی ها را از ایران می ترسانند و غربی ها هم هر بار مجازات های سنگین تری را بر ایران تحمیل می کنند. واقعیت این است که ایران برای غربی ها بیشتر اسباب زحمت است چون منافع خاصی در آن ندارند اما همیشه باید مراقب آن باشند.

بلای خانمان سوز غرب ستیزی در ایران را من عمدتا محصول دو پدیده می دانم:

اول دعوای عرب ها و ترک ها با غرب و دوم بازی روم شرقی و غربی با ایران.

در آستانه تاسیس صفویه، ایرانی ها و غربی ها با عرب ها و ترک ها یک دعوای هزار ساله داشتند. وقتی قسطنطنیه از دست رفت و پایتخت اتریش محاصره شد غربی ها به فکر اتحاد با ایرانی ها برای مهار ترک ها افتادند. قدرت گرفتن صفویه در ایران اساسا محصول این اتحاد است.

صفویه از غربی ها برای احیای ایران در برابر عرب ها و ترک ها استفاده کرد اما دعوای قدیمی ایرانی ها با خود غربی ها را یادش رفت. همین بیزانسی ها که بعد از سقوط قسطنطنیه در روسیه مستقر شده بودند بعدا بلای جان ایران در قفقاز شدند. الان هم بیزانسی تبارهای روسیه با بیزانسی تبارهای ترکیه رابطه عجیبی دارند و با هم کانون بسیار قدرتمندی را در ایران اداره می کنند.

غربی ها بالاخره عرب ها و ترک ها را شکست دادند و آن‌ها را به خاک سیاه نشاندند. عرب ها و ترک ها از غربی ها متنفرند چون در سیصد سال گذشته بیشتر آنچه را که خودشان پیش از آن با زور شمشیر گرفته بودند از چنگشان در آورده اند. ایرانی ها هم در سه قرن گذشته قربانی ادامه بازی روم غربی (که حال بریتانیا میراث دارش شده) و روم شرقی (که حالا اسمش روسیه شده) بوده اند‌‌ و دویست سال است که در چنگ روس و انگلیس گرفتار شده اند.

در واقع عرب ها و ایرانی ها و ترک ها هر کدام به دلایل خودشان از غربی ها متنفرند. اندیشه غرب ستیزی توسط یک محفل ایرانی-عربی-ترکی‌ در استانبول تئوریزه شد که از دلش جمهوری اسلامی و اخوان المسلمین بیرون آمد. ایرانی ها که در عهد صفوی با غربی ها علیه ترک ها و عرب ها متحد شده بودند حالا با ترک ها و عرب ها برای دشمنی با غربی ها همداستان شده اند. این اتحاد البته جعلی و ناپایدار است و چسب برادری اسلامی نمی تواند این سه گروه را به هم بچسباند. ایرانی ها خودشان را مسلمان از نوع عرب ها و ترک ها نمی دانند و اساساً ایرانی بودنشان بر مسلمان بودنشان می چربد. ترک ها و عرب های سنی هم ایرانی های شیعه مسلک را قبول ندارند. بلایی هم که ترک های عثمانی بر سر عرب ها آوردند به این زودی ها فراموش نخواهد شد. ترک ها هم ستاره ترکی را به ماه اسلامی چپانده‌اند و هلال منهای ستاره را قبول ندارند. با این حال فعلا این سه گروه با یک مشکل بزرگتر روبرو هستند که نامش غرب است.‌ زمانی رهبر اخوان المسلمین گفته بود ما از ایرانی های شیعه خوشمان نمی آید اما مثل زن صیغه‌ای فعلا برای رفع احتیاجمان به آن‌ها نیاز داریم.

ترک ها و عرب ها همان کاری را که با غربی ها کردند با ایرانی ها هم انجام داده‌اند. تصرف سرزمین ها با وحشی گری و قتل و تجاوز و بردگی گرفتن زنان و کودکان.

بنابراین ترک ها و عرب ها در طول تاریخ خطری مشترک برای ایران و غرب بوده اند. در نتیجه به طور منطقی ایرانیان باید متحد استراتژیک غرب علیه عرب ها و ترک ها باشند و دقیقا همین نقشی را برای غرب بازی کنند که امروز اسرائیل در این منطقه برای غربی ها ایفا می کند. اما ملاحظه می کنید که در عمل چنین نیست.

اتحاد ایران و غرب علیه ترک ها و عرب ها با دو مانع بزرگ روبرو است:

اولین مانع این است که ایران و غرب خودشان هم قبل از اینکه سر و کله عرب ها و ترک ها پیدا شود رقیب هم بوده اند. بنابراین غربی ها تصور می کنند که اگر ایرانی ها را علیه ترک ها و عرب ها تقویت کنند ایرانی ها به ستیز با خود غربی ها برخواهند خواست. دقیقاً اتفاقی که در ده سال آخر حکومت پهلوی دوم در حال اتفاق افتادن بود.

دومین مانع این است که عرب ها و ترک ها مسلمان و غربی ها کافر هستند و جریانات مسلمان در ایران نه تنها از ایده اتحاد با کفار علیه مسلمانان استقبال نمی کنند بلکه به دنبال اتحاد با عرب ها و ترک ها علیه غربی ها هستند.

نزدیکی ایران به غرب تهدیدی حیاتی علیه عرب‌ها و ترک‌ها تلقی می شود و آن‌ها باید به هر شکلی که می توانند روابط ایران و غرب را بر هم بزنند. در نتیجه ملاحظه می کنید که عرب ها و ترک ها تلاش می کنند دو مانع نزدیکی ایران به غرب را تقویت و برجسته کنند.

عرب ها و ترک ها به نظام زرسالاری مذهبی در ایران کمک می کنند چون علاوه بر اینکه خودشان هم ماهیتا زرسالار مذهبی هستند تقویت مذهب در ایران باعث جلوگیری از اتحاد ایرانی ها با غربی ها علیه برادران مسلمان ترک و عرب می شود.

عرب ها و ترک ها پول زیادی هم برای اینکه ایران را تهدیدی علیه غرب نشان دهند خرج می کنند و تلاش می کنند دائماً غربی ها را از قدرت گرفتن ایرانی ها بترسانند.

عرب ها و ترک ها در تقویت همزمان غرب ستیزی در ایران و ایران ستیزی در غرب نفع مستقیم و مشخصی دارند و مدت ها است که این خط را پیش می برند.

عرب ها و ترک‌ها ترجیح می دهند که اگر قرار است غربی ها متحد قابل اعتمادی در این منطقه داشته باشند آن متحد اسرائیل باشد نه ایران.

حال بیاید از منظر تاریخی روس ها به روابط ایران و غرب نگاه کنیم.

روس ها میراث دار روم شرقی هستند. پس از آنکه ترک‌ها بیزانس را نابود کردند روسیه میزبان دین و فرهنگ و تمدن بیزانس شد. در واقع روسیه از ترکیب تمدن اسلاوها و بیزانس ایجاد شده است.

تمدنی که از ترکیب روم غربی با تمدن ژرمن ها ایجاد شد هم در اروپای مرکزی و غربی مستقر شد. آلمانی ها حداقل دو بار برای اینکه رهبر این تمدن شوند جنگیدند اما نهایتا حریف آمریکا و انگلیس نشدند. (این رقابت آلمان با بریتانیا و آمریکا برای رهبری تمدن رومی-ژرمنی را به یاد داشته باشید چون وقتی بخواهیم از منظر آلمان به روابط ایران و غرب نگاه کنیم به آن برخواهیم گشت.)

ایران و روم شرقی تا قبل از اینکه سر و کله عرب های مسلمان پیدا شود سال ها با هم جنگیده بودند. ترک ها هم دشمن مشترک روم شرقی و ایرانی ها بوده اند‌. نمایی از این مثلث عداوت را می توانید در درگیری های همزمان روسیه و ایران و عثمانی از زمان صفویه تا پایان قاجار ملاحظه کنید.

ایران و روسیه و ترکیه در سرزمین های عربی هم با هم تضاد تاریخی دارند. پیش از ظهور اسلام برخی عرب‌ها متحد روم بودند و برخی هم به ایران تمایل داشتند. روس ها که میراث دار بیزانس هستند سعی می کنند عرب هایی که تاریخ بیزانسی دارند را دوباره متحد خود کنند. ترک ها هم این سرزمین ها را بخشی از قلمرو عثمانی می دانند و با روسیه بر سر تسلط بر آن‌ها اختلاف دارند. ایرانی ها هم حوزه نفوذ تاریخی خود را در سرزمین های عربی دارند.

دعوای روم شرقی و تمدن رومی-ژرمنی هم خیلی جدی است. بین این دو اختلافات عقیدتی فاحش و کینه های تاریخی عمیقی وجود دارد. دعوای روسیه و غرب یک دعوای عقیدتی-تاریخی است که امروز در رویارویی ناتو و روسیه در اوکراین جلوه کرده است‌.

ایران با رومی-ژرمنی ها دعوای تاریخی ندارد‌ اما با روس های میراث دار بیزانس تضاد شدیدی داشته است. بنابراین ایرانی ها دوست دارند با رومی-ژرمنی ها متحد شوند و این یعنی خطر برای روسیه. روس ها می دانند که از ایران برایشان متحد راهبردی درنمی آید و خودشان هم می گویند که شما ایرانی ها اول و آخر غرب را دوست دارید. نتیجه اینکه روس ها هم باید مثل ترک ها و عرب ها از یک رژیم غرب ستیز در ایران حمایت کنند و در مقابل غربی ها را از ایران بترسانند. منافع روس ها هم دقیقاً مثل ترک ها و عرب ها در جلوگیری از نزدیک شدن ایران به غرب است. پیمان همکاری ایران و روسیه چیزی بیش از کمک به ساقط نشدن رژیم غرب ستیز در ایران و ترساندن همزمان غرب از ایران نیست.

کیانوش رزاقی - حقوقدان و ایران‌پژوه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy