فرزانه روستایی
عکسی که می بینید متعلق به سهیلا قدیری است و لحظه ای که حکم اعدام او قرائت شد. او بی پناه ترین زندانی ایرانی بود که در آبان ۸۸ به جرم کشتن و تکه تکه کردن نوزاد ۵ روزه اش در زندان اعدام شد. نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نگرفت و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نشد. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از ۷۰ میلیون جمعیت ایران در آن زمان تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که صندلی را از زیر پای سهیلا کشید و به ۱۶ سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان داد.
فلاکت سهیلا قدیری و همه شهروندانی که در گزارش اخیر روزنامه ها آمده است که امروز دیگر حتی توانایی خریدن نان درسته را هم ندارند از آنجا ناشی می شود که جمهوری اسلامی از حدود سی سال پیش تصمیم گرفت صد متر زیر زمین را حفر و چندین مرکز غنی سازی اورانیوم را احداث و با همه این تاسیسات اسراییل را تهدید کند و پس از آن سرنوشت همه ایرانیان تغییر کرد. کم نیست این اتفاق که بسیاری از مردم مدت هاست خوردن گوشت و لبنیات و میوه را کنار گذاشته اند و همه به اتفاق معتقدند که بدون تغییر این رژیم بی آینده اند.
دو ماه قبل از آنکه سهلا اعدام شود، یعنی در تاریخ شهریور ۸۸، مرکز غنی سازی فوردو لو رفته و پای آن به مجادله با آژانس باز شده بود. نطنز نیز از سالها قبل فعالیت خود را شروع کرده بود. همان ها که به سهیلا رحم نکردند با این همه مرکز غنی سازی که راه انداختند جرات نکردند بمب خود را بسازند، اما کاری که با اقتصاد و زندگی روزانه مردم کردند به آهستگی دارد شبیه به عواقب حمله اتمی به هیروشیما و ناگازاکی می شود.
امروز بسیاری از مردم ایران احساس می کنند که به سرنوشت سهیلا قدیری یا ساکنان هیروشیما و ناگازاکی دچار شده اند. بعد از بمباران اتمی ژاپن در بسیاری از مناطق ژاپن قحطی شد. در یک فیلم از دوران قحطی پس از بمباران اتمی ژاپن شاهدیم که کودکی از گرسنگی تیله های بازی خود را با این فکر که شاید آب نبات باشد می خورد و میمیرد. زن ها قابلمه های خیس خود را پر از برنج کرده و به مغازه دار التماس می کردند نسیه به آنها برنج بفروشد. وقتی مغازه دار مخالفت میکرد برنج ها را خالی می کردند ولی با همان مقدار کمی که به قابلمه خیس چسبیده بود برای کودکان گرسنه خود غذای اندکی درست می کردند.
وقتی در دادگاه از سهلا پرسیدند چرا نوزاد خود را کشتی پاسخ داد نمی خواستم مانند مادرش گرسنگی و بی پناهی بکشد. نمی خواستم در کوچه پس کوچه های تجریش در سرمای زمستان حسرت عذاهایی را بخورد که بوی آن از خانه های مردم بیرون می زند. امروز شمار کثیری از مردم ایران دارند تبدیل به سهیلا می شوند. مغازه دارها می گویند حتی مشتری های قدیمی طبقات تحصیلکرده توانایی خرید ندارند و نسیه خرید می کنند. مردم روغن را در حد صد گرم در لیوان های پلاستیکی می خرند و این اواخر حتی از نانوایی ها نان تکه ای می خرند چون حتی پول پرداخت نیمی از نان را هم ندارند.
همانها که به سهیلای بی پناه رحم نکردند با رویاهای اتمی و شیطانی خود به مردم ایران و به منابع این کشور هم رحم نکردند. بیش از دو ماه است که تقریبا هر روز یک یا دو جوان را به چوبه دار می سپارند و تو گویی اعدام شده ها آدم هایی از کره دیگری اند. هر آنچه هست یک واقعیت را نمی توان انکار کرد و آن اینکه حساب های بانکی دولت پزشکیان و دیگر دولت های موازی از درآمدهای بی حساب کتاب نفت و گاز و پتروشیمی خالی اند. انبارها هم خالی اند و کشتی ها هم اجازه پهلو گرفتن در بنادر ایران را ندارند و بزودی گزارش هایی از وقوع قحطی در مناطق دور دست خواهیم شنید. باز خدا را شکر که بارش های فراوان امسال مزارع را پر محصول کرده است.
روزهای سختی است و هر چه می گذرد به تکرار تجربه عراق دوران صدام حسین بیشتر نزدیک می شویم، یعنی دوران قحطی غذا و دارو، هر چند صدام حسین ما را از چاله بیرون نکشیدند و بی طناب دار مجازات شد. امروز با توافق هسته ای یا بدون توافق هسته ای، ما در آستانه ورود به دورانی بی سابقه از کمبود دارو و غذا و هرج و مرج سراسری خواهیم بود که شرایط امروز فقط جرقه های آن هستند.
حتی نفس حضرت مسیح نخواهد توانست جنازه حکومت دینی ایران را از نفرت و انتقام مردم ایران در امان بدارد، یا با یک جنبش آرام کم تنش کشور را به صلح و آرامش هدایت کند. اتفاقا به همین دلیل است که مردم با همه فشار تورمی که تحمل می کنند معتقدند جنگی که به پایان جمهوری اسلامی منجر شود خسارت کمتری به بار می آورد، زیرا تا جمهوری اسلامی هست جنگ و اعدام و قحطی و غارت پایانی ندارد.

















