Friday, May 1, 2026

صفحه نخست » «پویش جانفدا»؛ تحلیلی اختصاصی از داخل ایران

bekrzadeh.jpgپویش «جانفدا»

"ذکریا از ایران" - ویژه خبرنامه گویا

مدتی است حکومت با ارسال پیامک، مردم را به پیوستن به «پویش جانفدا» فرا می‌خواند؛ پیوستنی که از طریق ارسال کد یا لینک انجام می‌شود. بنا به اعلام رسمی، حدود سی میلیون نفر به این پویش پیوسته‌اند.

حتی اگر این عدد را بپذیریم و فرض کنیم هر فرد تنها یک‌بار مشارکت کرده، باز هم این آمار گویای واقعیت نیست. بخش قابل‌توجهی از این جمعیت، نه از سر باور، بلکه از سر ترس برای حفظ حداقل معیشت یا جلوگیری از حذف امکانات--به این پویش تن داده‌اند. اینان در لحظهٔ تصمیم واقعی، نه انگیزه‌ای برای «فدا شدن» دارند و نه میلی به آن.

نمونه‌ای از این وضعیت را می‌توان در ماجرای «اینترنت طبقاتی» دید. در روند ثبت‌نام، کاربر بارها با خطا مواجه می‌شود و همزمان پیامک دعوت به «جانفدا» دریافت می‌کند. اگر نپذیرد، موقتاً عبور داده می‌شود؛ اما در صورت نپیوستن طی چند روز، دسترسی او به‌صورت یک‌طرفه قطع می‌شود. سپس دوباره پیامک می‌آید و چرخه از نو آغاز می‌شود. نام دقیق‌تر این وضعیت، نه «خدمت»، بلکه نوعی باج‌گیری در سرِ گردنه است. افزون بر این، مصرف اینترنت داخلی نیز از بستهٔ گران طبقاتی کاربر کسر می‌شود؛ یعنی هزینه‌ای تحمیل می‌گردد که عملاً مصداق برداشت ناعادلانه از جیب مردم است.

مسئله فقط دسترسی نیست؛ مسئله، اختلال در پیوندهای حیاتی جامعه است. پزشک باید با بیمار در ارتباط باشد، معلم با دانش‌آموز، فروشنده با مشتری و مادر با فرزند. اگر این ارتباط‌ها یک‌سویه یا محدود شوند، جامعه به وضعیتی می‌رسد که در آن صدا هست، اما شنونده‌ای نیست. اینترنت طبقاتی، بیش از آنکه راه‌حل باشد، به ابزاری برای کسب درآمد و کنترل بدل شده است.

در عین حال، نباید همهٔ استفاده‌کنندگان از این نوع اینترنت را خائن دانست. مسئله، «تحمل» است نه «خیانت». یکی زیر فشار، در همان ضربه‌های نخست از پا می‌افتد؛ دیگری ضربه‌های بسیار را تاب می‌آورد و خاموش می‌ماند. هرکس باید به اندازهٔ توان خود مقاومت کند، نه آنکه معیار تحمل خویش را بر دیگران تحمیل کند. این تحمیل، همان شکافی است که اتحاد را به تفرقه بدل می‌کند.

تنگه‌ها و گردنه‌ها

حکومت اگر اندکی محاسبه داشته باشد، می‌داند نمی‌تواند همزمان بر چند «گردنه» حیاتی بنشیند: تنگه هرمز، برنامهٔ هسته‌ای، موضوع موشکی، و در داخل، تنگه نان، اینترنت، زندان و اعدام. چنین وضعیتی، دیر یا زود نیروهای متضاد را علیه آن همسو می‌کند.

هر یک از این «تنگه‌ها»، به چاشنی انفجاری بدل شده‌اند: اگر رها شوند، بحران آشکار می‌شود؛ و اگر رها نشوند، جامعه به‌تدریج دچار خفگی و فرسایش می‌گردد. ادامهٔ این وضعیت، نه ثبات می‌آورد و نه بقا--فقط فرسودگی و انفجار را به تعویق می‌اندازد.

راه برون‌رفت، پیچیده نیست، اما شهامت و عقلانیت می‌خواهد: ترک تخاصم با جهان آزاد و پایان دادن به سیاست‌های تنش‌زا. حتی اگر جنگ متوقف شود، فشار تحریم‌ها باقی می‌ماند و رفع آن‌ها نیازمند زمان و دادن امتیازاتی است که دیگر کارایی سابق را ندارند.

در این میان، فشارهای داخلی نیز افزوده شده‌اند: ایست‌های مکرر و سروصداهای تجمع‌کنندگان شبانه که تا عمق زندگی خصوصی مردم نفوذ کرده‌اند. اما پرسش اصلی پابرجاست: در کشوری با این میزان ثروت، با «تنگه نان» چه می‌کنید؟ یادتان نرود که اسم اعظم ایزد نان است.

با وجود تردید نسبت به شنیده‌شدن صدای مردمان صلح‌جو، گزینه‌ها محدود و روشن‌اند:

۱. اینترنت را از قید طبقاتی‌سازی آزاد کنید و از مداخله در یک نیاز بدیهی دست بردارید. تجربه نشان داده است که محدودیت‌های این‌چنینی، تنها مسیرهای جایگزین را تقویت می‌کند. مثل جایگزینی ماهواره به‌جای ویدئو.

۲. پیش از هر مذاکرهٔ خارجی، زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید تا نشانه‌ای از تغییر در رویکرد داخلی ارائه شود. انداختن طناب دار بر گردن جوانی که می‌گوید دوستدار زندگی است و نامزدش چهار سال منتظرش مانده، زشت‌ترین ظلم و بزرگ‌ترین گناهی است که بشریت می‌تواند مرتکب شود. طناب‌ها را برچینید.

ناصر بکرزاده بی گناه را رها کنید. من بر خلاف این جوان دوستدار زندگی، میلی به زندگی ندارم. من را به‌جای او اعدام کنید.

۳. بابت خشونت‌های گذشته، به‌ویژه وقایع دی‌ماه، از مردم طلب بخشش کنید. البته مردم این حق را دارند که شما را نبخشند، ولی شما باید چنین کنید وگرنه آخرین فرصت برای انسان بودن را از دست می‌دهید.

۴. مذاکره را در قالب یک بستهٔ جامع پیش ببرید: رفع تنش در حوزهٔ دریایی، فروش اورانیوم غنی‌شده شصت درصدی به آمریکا و تعیین تکلیف برنامهٔ هسته‌ای در چارچوب غیرنظامی، با ایجاد سازوکاری مشترک برای نظارت و بهره‌برداری. بدون مشارکت طرف آمریکایی، رفع تحریم‌ها به فرآیندی طولانی و فرسایشی بدل خواهد شد.

۵. برای حفظ توان دفاعی، تنها راه پایدار، توافق بر سر عدم تخاصم منطقه‌ای و جهان آزاد است. بدون آن، هیچ توافقی دوام نخواهد داشت.

۶. ایجاد یک سازوکار بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری و بازسازی اقتصاد، همراه با برنامهٔ زمان‌بندی‌شده برای رفع تحریم‌ها.

به‌جای صرف منابع برای سرکوب داخلی و اعدام جوانان این مرز و بوم، حرکت به‌سوی توافقی پایدار، هم برای حکومت و هم برای جامعه، کم‌هزینه‌ترین و ماندگارترین کار است. در غیر این صورت، آخرین فرصت تصمیم‌گیری عقلانی برای صلح از میان خواهد رفت.

پایان

وقتی مادرم از دنیا رفت، نتوانستم آن‌گونه که باید گریه کنم. اندوه در من ماند، بی‌صدا و سنگین؛ تا زمانی که مرثیهٔ آن جوانِ تنها را شنیدم که برای برادر جاویدنامش گفت: «در بهزیستی هم تنها شدم.» جایتان خالی. یک دل سیر گریه کردم.

التماس می‌کنم ناصر بکرزاده بی گناه را آزاد کنید.

ذکریا
ایران



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy