تلافی در آنجا، بیدفاعی در اینجا
محمد مالجو
دیشب در تهران، با جمعی از دوستانم از سالن ورزشی بیرون آمدیم؛ با بدنی سنگین از خستگیِ بازی و ذهنی سبک از هیاهوی روز. چند اتوبوس در تاریکیِ کنار سالن متوقف بودند؛ مملو از مأموران انتظامی که شیفتشان با پایان بازی ما تازه آغاز میشد. منتظر بودند ما برویم تا برای خوابی کوتاه، در همانجایی مستقر شوند که تا لحظاتی پیش میدان بازی و خندههای ما بود؛ در سالن ورزشی.
یکیشان بهناگاه نقطهای دور را در آسمان به بقیه نشان داد. نگاهها بالا رفت. چیزی بود در بلندای آسمان، بس شبیه ستاره؛ اما نه از آن ستارههایی که خاموش و بیاعتنا میدرخشند. این یکی زنده بود؛ نقطهای متحرک که انگار به زمین چشم دوخته بود، به پایین، به ما. انگار رصدمان میکرد.
زمزمهای میانشان پیچید: «هشدار دادهاند، آمادهباش.»
نزدیکتر شدم. با نگرانی پرسیدم: هشدار برای کی؟ آمادهباش برای کی؟
مکثی کرد. مهربانانه پاسخ داد: «نه برای شما، برای ما.»
همانجا، زیر آن آسمانِ بیپاسخ، چیزی در درونم فرو ریخت؛ بیصدا. حسی آشنا و کشدار، ماسیده از روزهای جنگ چهلروزه که در تهران بودم؛ تجربهای رسوبکرده، همان ادراک سهمگین که میگفت آن بالا، جایی که خطر شکل میگیرد، برای ما شهروندان اصلاً سپری دفاعی فراهم نشده است؛ تجربه شکاف میان تهدید و حفاظت.
پرسش از دل همین شکاف سر برمیآورد: وقتی توان پدافندی برای صیانت از آسمانمان وجود ندارد، وقتی ما در برابر تهدید هوایی کلاً بیپناه هستیم، «دفاع» دقیقاً یعنی چه؟ این تجربه زیسته بیدفاعی چه نسبتی با مقاومتی دارد که قرار است از ما دفاع کند؟
با صورتی از بازدارندگی وارونه مواجهایم: فقدان توان پدافندی در داخل، با برجستهسازی توان آفندی در بیرون جبران میشود. نوعی جابهجایی معنا رخ میدهد؛ یعنی دفاع، نه در حفاظت مستقیم از آنچه اینجاست، بلکه در تهدید آنچه آنجاست تعریف میشود.
جغرافیای دفاع عوض شده است. بیآنکه سپری دفاعی بر فراز شهر کشیده باشند، وعده ضربه تلافیجویانه در جغرافیایی دیگر را میدهند. میگویند اگر زیرساختها و شهروندان و شهرهای ما را از آسمان هدف قرار دهید، ما نیز زیرساختهای حیاتیتان را، با اتکا بر توان آفندیِ موشکها و پهپادهایمان، بهشدت هدف خواهیم گرفت.
اینجاست که «آنجا» معنا مییابد: میدان تلافی؛ نه در حفاظت مستقیم از اینجا، بلکه در گسترش دامنه تخریب در آنجا. امیدی آمیخته با ترس، به توازن هراس بسته میشود.
اما این معادله، هر قدر هم معنادار در سطح استراتژیک، بیدفاعی در سطح تجربه زیسته شهروندان را برطرف نمیکند. توان آفندی ابداً جای خالی توان پدافندی را نمیگیرد. این دو قابل جانشینی نیستند.
آنچه از دست میرود، همان امنیتی است که باید در لحظه و در مکان زندگیمان محقق شود؛ نه با وعده تلافی در نقطهای دیگر. شکافی عمیق میان تجربه ناامنی و گفتار حکومت شکل میگیرد؛ شکافی واقعی، شکافی زیسته، شکافی که با هر صدای ممتد در آسمان، با هر نقطه متحرک بینام، عمیقتر میشود؛ هر شب، کمی بیشتر.
«خط مقاومت»، ناتوان از توازن میان آفند و پدافند، سالهاست که خواسته یا ناخواسته به سوی غلبه آفند بر پدافند لغزیده است؛ انتخابی چهبسا ساختاری.
نتیجه، الگویی از امنیت است که بقای ما را گروگان توازن هراس در مقیاس منطقهای میکند، اما حفاظت مستقیم از زندگی روزمره ما شهروندان را معلق میگذارد؛ تعلیقی دائمی.
این توازن شوم بر دوش همان شهروندی بنا میشود که در دل شب میفهمد آمادهباش نه برای او، که برای تلافی در جایی دیگر است. او نه موضوع دفاع، که موضوع معادله است.
دلالت سیاسی این وضع، البته زوال اعتماد است؛ فرسایشی آرام اما مدام. وقتی حکومت از ایفای نقش اصلیاش، یعنی دفاع و حفاظت مستقیم از جانها و مالها و زیرساختها، عاجز است اما بر ظرفیت آفندی برای تلافی در جغرافیایی دیگر تکیه میکند، شهروند اصلاً خود را از معادله امنیت برکنار میبیند؛ حذفشده، بیوزن، بیاهمیت.
امنیت اکنون دیگر نه یک حق عمومی قابل استیفا، بلکه فقط ابزاری است در بازی بازدارندگی وارونه؛ ابزاری برای پیامدادن، نه حفاظتکردن.
دلالت اجتماعیاش نیز زیستن در افق بیپناهی است؛ عادت ناگزیر به ناامنی و میل ناخواسته به خودحفاظتی و شکلگیری رنجبار سپرهای کوچک فردی و جمعی.
سپرهای موقت.
سپرهای شکننده.
اما اینها همگی جانشینهایی نابسندهاند برای چیزی که باید در سطحی بنیادی تأمین شود و اکنون وجود ندارد. جای خالی اصلاً پر نمیشود.
نقد دقیقاً به همین نقطه بازمیگردد: مقاومتی که نتواند توازن میان توان آفندی و توان پدافندی را برقرار کند، مقاومتی که حفاظت از آسمان شهر را به حاشیه براند، در درازمدت از درون فرسوده میشود.
وقتی «اینجا» بیدفاع است، هر ضربه در «آنجا» فقط تلاشی است برای استتار همین بیدفاعی.

اعلام شروط جمهوری اسلامی برای توافق با آمریکا

کییف عزای عمومی اعلام کرد















