Thursday, May 28, 2026

صفحه نخست » بدنه‌ای میان دو جهان؛ جمهوری اسلامی تا کی می‌تواند این دوگانگی را حفظ کند؟ س.روزبه

roozbeh.jpgاگر جمهوری اسلامی هنوز از اقتدار واقعی برخوردار است، چرا این همه برای نمایش خیابانی، خبرسازی، پرونده‌سازی و حفظ روحیه بدنه خود هزینه می‌کند؟

و نیروهای نظامی و انتظامی تا چه زمانی می‌توانند میان واقعیت تلخ زندگی مردم و روایت رسمی حکومت، این دوگانگی فرساینده را تحمل کنند بی‌آنکه از درون دچار شکاف شوند؟

جمهوری اسلامی سال‌هاست که فقط با سرکوب فیزیکی حکومت نمی‌کند؛ بلکه با کنترل ذهن، مدیریت ترس و ساختن تصویر مصنوعی از «اقتدار» بقای خود را حفظ کرده است. راهپیمایی‌های حکومتی، نمایش‌های رسانه‌ای، اعترافات اجباری، خبرهای فیک و روایت‌های امنیتی، تنها برای مردم نیست؛ بخش مهمی از آن برای حفظ روحیه بدنه نیروهای خودی است؛ بدنه‌ای که خود نیز زیر فشار ابرتورم، فروپاشی اقتصادی و ناامیدی اجتماعی زندگی می‌کند.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی از آغاز شکل‌گیری، مسئله وفاداری نیروها را مهم‌ترین رکن بقای خود دانسته است. به همین دلیل، ساختار نیروهای نظامی و انتظامی تنها بر پایه آموزش رزمی شکل نگرفت؛ بلکه بر اساس گزینش عقیدتی، مراقبت دائمی و مهندسی ذهن طراحی شد.

در بسیاری از استخدام‌ها، سابقه بسیج، خانواده مذهبی، تحقیقات محلی، مصاحبه‌های عقیدتی و ارزیابی سیاسی نقش تعیین‌کننده دارد. پس از آن نیز فرد وارد ساختاری می‌شود که در آن مفاهیمی مانند «نفوذ»، «فتنه»، «براندازی» و «دشمن خارجی» مدام تکرار می‌شوند تا هر اعتراض اجتماعی، نه به‌عنوان صدای مردم، بلکه به‌عنوان پروژه دشمن تعریف شود.

در کنار این روند، حفاظت اطلاعات و سیستم‌های مراقبتی نیز به ستون پنهان حکومت تبدیل شده‌اند. نیروها زیر نظارت دائمی قرار دارند؛ از ارتباطات و فضای مجازی گرفته تا روابط شخصی و خانوادگی. نتیجه چنین فضایی، ترس از تصمیم مستقل و فرسایش اعتماد درونی است.

اما مسئله مهم‌تر اینجاست که بدنه نیروها خارج از جامعه زندگی نمی‌کنند. آنها نیز همان تورم، گرانی، بحران مسکن و فروپاشی اقتصادی را لمس می‌کنند. خانواده، دوستان و بستگان آنها نیز در همین جامعه زندگی می‌کنند و همان خشم و ناامیدی را تجربه می‌کنند.

اینجاست که دوگانگی آغاز می‌شود.

یک نیروی نظامی یا انتظامی ممکن است روز در محیط کاری مجبور به تکرار روایت رسمی باشد، اما شب هنگام در خانه با واقعیت دیگری روبه‌رو شود؛ سفره کوچک‌تر، آینده مبهم فرزندان و خشم انباشته خانواده. این شکاف شاید در کوتاه‌مدت با ترس و انضباط کنترل شود، اما در بلندمدت به فرسایش روانی و پوسیدگی از درون منجر می‌شود.

به همین دلیل جمهوری اسلامی مدام به «نمایش قدرت» نیاز دارد. حکومت تلاش می‌کند این تصویر را به بدنه خود منتقل کند که هنوز خیابان در کنترل است، هنوز اکثریت پشت نظام ایستاده‌اند و هنوز آینده قابل مدیریت است.

اما هرچه فاصله میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم بیشتر شود، این نمایش‌ها اثر معکوس پیدا می‌کنند. وقتی نیروی نظامی فروپاشی اقتصادی را در زندگی خود لمس می‌کند اما همزمان در رسانه رسمی با تصویر «اقتدار و رضایت عمومی» روبه‌رو می‌شود، به‌تدریج دچار شکاف ذهنی می‌شود.

گزارش اخیر شبکه آمریکایی Alhurra (الحره)Attachment.png درباره افزایش اختلافات و حتی درگیری‌های مسلحانه میان ارتش و سپاه پاسداران را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ گزارشی که از تنش‌های شدید، بازداشت نیروهای ارتش توسط اطلاعات سپاه و شکاف در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی پس از مرگ علی خامنه‌ای سخن می‌گوید.

صرف‌نظر از میزان صحت جزئیات این گزارش، اهمیت اصلی آن در چیز دیگری است: حتی مطرح شدن چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که مسئله «شکاف در بدنه قدرت» دیگر تنها یک بحث پنهان و محدود نیست، بلکه به موضوعی قابل تصور در افکار عمومی و رسانه‌های منطقه‌ای تبدیل شده است.

در این گزارش همچنین به یکی از مهم‌ترین ریشه‌های اختلاف اشاره می‌شود: احساس تبعیض ساختاری میان ارتش و سپاه.
سپاه طی دهه‌ها نه فقط به یک نیروی نظامی، بلکه به یک امپراتوری امنیتی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شد؛ در حالی که ارتش رسمی، با وجود گستردگی نیروی انسانی، به‌تدریج به حاشیه رانده شد و از بسیاری از امتیازات و منابع قدرت محروم ماند. همین مسئله، بذر نارضایتی و شکاف را در لایه‌هایی از بدنه نظامی کشور تقویت کرده است.

پیام اخیر شاهزاده رضا پهلوی را نیز باید در همین چارچوب دید؛ پیامی که در ادامه گفتگوهای او با Fox NewsAttachment.png در شامگاه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ مطرح شد و بیش از آنکه یک فراخوان احساسی باشد، نوعی اتمام حجت سیاسی و تاریخی با بدنه نیروهای مسلح به شمار می‌رود.

اما واقعیت این است که هیچ ساختار امنیتی تنها با یک پیام فرو نمی‌ریزد. شکاف زمانی عمیق می‌شود که بحران اقتصادی، فرسایش اجتماعی، استمرار اعتراضات و احساس «برگشت‌ناپذیر شدن حرکت جامعه» همزمان شکل بگیرند.

تاریخ نشان داده حکومت‌ها فقط زمانی سقوط نمی‌کنند که مردم خشمگین شوند؛ بلکه زمانی فرو می‌ریزند که بدنه اجرایی و امنیتی‌شان نیز دیگر در اعماق ذهن خود، روایت رسمی را باور نداشته باشند.

آن لحظه، خطرناک‌ترین نقطه برای هر حکومت ایدئولوژیک است؛ زیرا دیگر مسئله فقط خیابان نیست، بلکه آغاز زوال از درون است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy