
«نسلها دشمنِ هم نیستند؛
قربانیِ تکرارِ تاریخاند»
بزرگترین خطای انسان، قضاوت بر پایهٔ شنیدههاست؛
شنیدههایی که گاه بذرِ کینه میشوند،
آدمی را در برابر آدمی قرار میدهند،
و نسلی را علیه نسل دیگر میشورانند.
امروز بسیاری از جوانانِ نسلِ بعد از انقلاب،
پدران و مادران خود را مقصرِ تمام این ویرانیها میدانند؛
نسلی که از دههٔ هشتاد به بعد چشم گشود،
اما نه آزادی را دید،
نه امنیت را لمس کرد،
و نه حتی رؤیای یک زندگی ساده را توانست زندگی کند.
گرانی، بیکاری، سرکوب،
جوانانی تحصیلکرده که آیندهای پیش روی خود نمیبینند،
نسلی که فریاد زد:
«ما هم حقِ زندگی داریم»
اما پاسخشان باتوم بود و زندان و گلوله.
نسل امروز، تمام این زخمها را به نام «۵۷یها» میشناسد.
شنیدهاند که پیش از انقلاب همهچیز فراوان بود؛
مردم آسوده بودند،
سفر میرفتند،
خوشبخت بودند،
و از سرِ رفاه، آیندهٔ فرزندانشان را به آتش کشیدند.
اما حقیقت، همیشه آن چیزی نیست که تنها شنیده میشود.
پیش از انقلاب نیز بسیاری از مردم با خفقان، نابرابری و فقر دستوپنجه نرم میکردند.
حلبیآبادها بودند،
تهیدستی بود،
ترس بود،
و آزادی، آنگونه که امروز روایت میشود، برای همه وجود نداشت.
دیکتاتوری فقط چهره عوض میکند؛
گاهی با نامِ مذهب،
گاهی با نامِ تمدن و تجدد.
اما خفقان، خفقان است؛
چه در لباس سنت، چه پشت نقابِ مدرنیته.
نسلِ پیش از انقلاب نیز روزی مانند شما بود؛
خشمگین، خسته و تشنهٔ آیندهای بهتر.
آنها هم گمان میکردند اگر برخیزند،
فرزندانشان در آزادی زندگی خواهند کرد.
اما انقلابشان از آنان دزدیده شد.
آنان برای ویرانی قیام نکردند؛
برای ساختن برخاستند،
اما نتیجه، چیزی شد که خود نیز قربانیاش شدند.
اگر امروز شما پدران خود را مقصر میدانید،
دیروز آنان نیز نسلِ پیش از خود را مقصر میدانستند.
این زنجیرهٔ سرزنش، سالهاست میان نسلهای ما میچرخد؛
بیآنکه کسی لحظهای بایستد و بپرسد:
«مقصر واقعی چه کسی بود؟»
شاید اگر شما هم در آن روزگار زندگی میکردید،
در همان خیابانها فریاد میزدید.
شاید شما هم رؤیای فردایی بهتر را باور میکردید.
نسلها دشمنِ هم نیستند؛
هر دو، زخمیِ تاریخاند.
و شاید بزرگترین پیروزیِ حکومتهای تمامیتخواه همین باشد؛
اینکه نسلها را روبهروی یکدیگر قرار دهند.
وقتی دهههشتادی، پدرِ خود را دشمن بداند،
و نسلِ انقلاب، جوانِ امروز را ناسپاس بخواند،
انرژیِ یک ملت صرفِ سرزنشِ یکدیگر میشود،
و عاملانِ اصلیِ ویرانی، در حاشیهٔ امن باقی میمانند.
«تفرقه بینداز و حکومت کن»
فقط یک شعار سیاسی نیست؛
روشیست که سالهاست ملتها را از درون فرسوده میکند.
امروز، بیش از هر زمان،
ایران به فهمِ متقابل نیاز دارد، نه نفرتِ متقابل.
به دستهایی که بهجای متهمکردن هم،
در کنار هم قرار بگیرند.
آزادی واقعی،
نه در بازگشت به گذشته است
و نه در تکرار انتقام؛
بلکه در ساختنِ فرداییست که هیچ نسلی، نسلِ دیگر را نفرین نکند.
دست در دست هم،
برای ایرانی که هنوز میتوان دوباره ساخت.
----------
۲۰۲۶/۵/۲۶

















