سه شنبه 1 اردیبهشت 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

رسانه های ايرانی خارج از کشور در گفتگو با مهدی جامی، نشريه ايرانيان برونمرز (کانادا)

مهدی جامی
گروهی محتوا را گرفته اند و از بيزنس چشم پوشيده اند و گروهی هم رسانه را صرفا بيزنس ديده اند و محتوا را فراموش کرده اند. کنار هم ديدن اين دو به نظرم هم بيزنس فعلی را تغيير می دهد و هم نحوه توليد محتوای فارغ از بيزنس را

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


به‌نظر شما مخاطبان رسانه‌های موجود در خارج از ايران آيا درست تعريف شده و شناخته شده هستند؟ آيا فکر نمی‌کنيد حجم زيادی از مطالبی که در اين رسانه ها وجود دارد برای کسانی است که در ايران زندگی می‌کنند يا می‌خواهند خيلی زود به ايران برگردند در حالی که حتی اگر تغييری در وضع سياسی ايران حاصل شود بعيد است بسياری از خارج‌نشينان ما به ايران برگردند؟
به نظرم کاملا بستگی به اين دارد که در باره کدام رسانه کتبی يا ديداری و شنيداری صحبت می کنيم. رسانه های محلی فراوانی وجود دارند که به مسائل ايرانيان در جامعه ميزبان می پردازند هم در کانادا نمونه دارد هم در سوئد مثلا و نيز در لوس آنجلس آمريکا. اما اين درست است که رسانه های ايرانی هر جا بتوانند مسائل داخل ايران را مورد توجه قرار می دهند. طبعا همه آن ها صدايشان به داخل نمی رسد که بخواهند مخاطب داخلی داشته باشند اما به دليل وابستگی ايرانيان مهاجر به مسائل داخلی اين رسانه ها به پوشش ناقصی از مسائل به صورت گزينشی توجه می کنند.
بخش بزرگی از رسانه های وب-پايه البته به دليل اين که وب دسترسی جهانی ايجاد می کند مسائل ايران را مورد توجه قرار می دهند. اين گروه از رسانه ها در واقع مخاطب شان داخلی است و نظام ارتباطی آن ها بر اين فرض بنا می شود که چون در بيرون از ايران آزادی بيان وجود دارد بايد از آن بهره برد و آن چه را داخلی ها نمی توانند بگويند مطرح کرد. همين موضوع هم در باره رسانه های ماهواره ای درست است چنان که بخش قابل توجهی از اين رسانه ها چه از لوس آنجلس و واشنگتن باشند چه از لندن و پراگ اصولا برای مخاطبان داخلی ايجاد شده اند. دامنه پوشش اين رسانه ها وسعت قابل توجهی دارد و طبعا ديگر رسانه های ايرانی را هم - حتی اگر نخواهند مخاطب داخلی داشته باشند- به صرافت می اندازد تا نيم نگاهی هم که شده به مسائل ايران داشته باشند.
به نظر من اين موضوع را نمی توان دست کم گرفت که مهاجران ايرانی علاقه مندند به هموطنان داخلی کمک کنند و اطلاع رسانی کنند و تريبونی برای نظراتی باشند که در رسانه های ايران جايی ندارد. با اين همه نکته مورد توجه شما هم درست است که پوشش رسانه های ايرانی برای مسائل روزمره و پيرامونی مهاجران چندان گسترده نيست. اگر دليل توجه به ايران روشن باشد دليل بی توجهی به خارج از ايران عمدتا بايد در يکی از چند نکته زير باشد:
- مخاطبان ايرانی عمدتا اخبار و اطلاعات مورد نياز خود را از رسانه های معتبر جوامع ميزبان می گيرند بنابرين نيازی به پوشش اين مسائل در رسانه های ايرانی نمی ماند جز حواشی زندگی در جامعه ميزبان که نقش درون-گروهی دارد.
- مخاطبان ايرانی در جوامع ميزبان خود به صورت موقت زندگی می کنند و اين باعث می شود که ارتباط با آن ها برای رسانه پردازان مشکل شود. معمولا يک ارتباط دوسويه موفق، به ميزانی از پايداری در شرايط نيازمند است. به زبان ديگر، ناپايداری ايرانيان در جوامع ميزبان باعث می شود رسانه پايداری که آن ها را مخاطب قرار دهد به وجود نيايد. به همين دليل هر جا که مهاجرت ايرانيان پايداری بيشتری داشته است رسانه های پايدار و موفق تری هم ايجاد شده است. عوامل ناپايداری مهاجرت متعدد است اما گرايش قدرتمندی در ايرانيان خارج از کشور وجود دارد مبنی بر اين که «باز می گرديم». مهم نيست که اين دوره پس از پايان تحصيل است يا پس از بهبود شرايط معينی در ايران. اما اين حس عمومی مانع پايداری است.
- تا کنون رسانه ای جدی و فراگير به وجود نيامده است که خاص مهاجران باشد. اگر باشد آن گاه می توان ميزان محبوبيت آن و شيوه توليد محتوای آن را سنجيد. فرض کنيد شما می توانيد روزنامه ای مثل نيويورک تايمز را به فارسی تهيه کنيد و هر روز در چند نقطه جهان همزمان منتشر کنيد. به نظر من در اين فرض خواهيم ديد که بخش مهمی از پوشش خبری اين روزنامه و فعاليت های رسانه ای آن به ايرانيانی مربوط خواهد شد که مشتری آن هستند. توجه به اين فرض نشان می دهد که جامعه مهاجر ايرانی هنوز آن قدر پراکنده و آن قدر نوپاست که ثروت و نياز و قدرت ارتباطی و دانش روزنامه نگاری مدرن و شبکه پخش لازم برای چنين رسانه ای را فاقد است. اگر اين فرض محقق شود يا ايرانيان در اين جهت حرکت کنند آن گاه می شود گفت که ايرانيان واقعا برای ماندن در بيرون از ايران برنامه و آينده نگری دارند و طبعا به رسانه هم برای نمايندگی کردن از اين جريان و شبکه سازی لازم برای آن نياز خواهند داشت.

شما می گوئيد تا به حال رسانه ای به وجود نيامده که خاص مهاجران باشد. پس اگر ۲۰ تلويزيون ماهواره ای موجود و نشريات و راديوهايی که وجود دارد خاص مهاجران نيست برای کيست؟ آيا گردانندگان آن ها اميدوارند نياز مالی رسانه از داخل ايران تغذيه شود که برای مخاطب داخلی مطلب تهيه می کنند؟
اجازه بدهيد مثالی از جامعه چينی ها در مثلا نيويورک بزنم. چينی هايی در اين جامعه زندگی می کنند که اصلا انگليسی نمی دانند. طبعا بسياری از ويژگی های جامعه ميزبان را هم نمی شناسند. آن ها دنباله آداب و سنن و نيازهای جامعه بومی خود را در نيويورک ادامه می دهند. حال اگر رسانه های چينی منتشرشده در نيويورک را نگاه کنيد بايد از پيش فرض گرفته باشيد که اين رسانه ها با همين دست از چينی ها قرار است ارتباط بگيرند. اين است که بسياری از آن ها همچنان دنباله رسانه های چينی می شوند به اضافه عناصری از انديشه های سياسی اپوزيسيونی که در خارج چين مجال بيشتری برای خودنمايی دارد. اگر چين دور از حوزه شناخت ما باشد می توانيد جامعه عرب های لندن را مثلا در نظر بگيريد. آن ها با مجلات و رسانه های عربی زبان آشناتر اند تا مجلات کشور ميزبان. ترک های آمستردام هم همين طور اند. رسانه های مهاجران عمدتا به مسائل داخلی توجه دارند و دنباله دريافت ها و ميزان شناسايی در سرزمين بومی خود هستند. فرض من وقتی محقق می شود که مهاجران ايرانی مثلا رابطه شان با جامعه مهاجر بيشتر از جامعه ايران باشد. وقتی زيرساخت های مناسب برای ارتباط با جامعه ميزبان داشته باشند و بين خود هم شبکه سازی کرده باشند آن گاه به «رسانه مهاجر» هم نياز خواهد افتاد يا رسانه مهاجر بخشی از جريان اين شبکه سازی خواهد بود. اما در وضعيت فعلی رسانه های ايرانی خارج از کشور می خواهند کاستی های رسانه های داخلی را پر کنند از رقص و آواز تا بحث سياسی. تنها بخشی که در اين رسانه ها خارجی است يعنی با جامعه ميزبان ارتباط دارد همان آگهی های پزشکان و حقوقدانان و بنگاه های مسکن است. بخش ديگر هم به اين بر می گردد که به ايرانی های داخل نشان دهند ايرانی های خارج چه طوری زندگی می کنند. اين ها هيچ کدام متوجه نيازهای ايرانيان خارج برای زندگی در خارج نيست. شايد هم از عهده اش بر نمی آيند. گرچه فکر می کنم انتظار از آن ها هم اين نيست. در باره مساله مالی هم روشن است که دست کم شماری از اين رسانه ها برای پخش برنامه برای ايرانی های داخل تامين می شوند. به عبارت ديگر، رسانه ايرانی مهاجر هنوز بايد متولد شود.

آيا فکر نمی کنيد دليل اين که رسانه های موجود به مسائل دور و برشان نمی پردازند و حجم زيادی را به جزئيات اتفاقات داخل ايران می دهند نمی تواند به عدم شناخت و آگاهی خود آن ها از مسائل جاری کشوری که در آن هستند مربوط باشد؟
باز هم برگرديم به همان جامعه چينی ها يا عرب ها يا ترک ها در بالا. بخشی از پاسخ به سوال شما اين است که آری آن ها به مسائل جامعه ميزبان توجه نمی کنند چون آن را نمی شناسند. اما بخش ديگرش اين است که نيازی به اين شناخت هم ندارند. شناخت شان و نيازشان به شناخت در حد شناخت مسائل اداری و امور مهاجرت است. و گرنه آن ها در سپهر فرهنگی سرزمين بومی زندگی می کنند. از طرف ديگر، برای رسوخ در جوامع ميزبان ميزان شناخت و مقبوليت اجتماعی بالايی نياز است که معمولا نسل اول مهاجران به آن نمی رسد. وانگهی همه اين جوامع هم به نسبت واحدی به روی مهاجران باز نيستند. چند درصد مهاجران در پست های مهم به کار گرفته می شوند يا قادر به ايفای نقش سياسی در جامعه ميزبان هستند؟ بنابر اين مهاجر، به ويژه در نسل اول معمولا به سمت جامعه خودی می ايستد. نمونه هايی مثل قادر عبدالله يا فرح کريمی (در هلند) يا گلی عامری و راب سجانی و تريتا پارسی و پی ير اميديار و مانند آن ها (در آمريکا) که در فرهنگ ميزبان رسوخ کرده و ارتقای اجتماعی يافته اند نمونه های فراوانی نيستند ضمن اين که بعضی از آن ها از نسل دوم اند. اما با فراوان شدن اين نمونه ها حتما رسانه های آن ها هم شکل خواهد گرفت. اما آيا به زبان فارسی خواهد بود؟ بايد ديد چنان رسانه ای چه نقشی بازی خواهد کرد. اما احتمالا دو زبانه خواهد بود.

فکر می‌کنيد تامين منابع مالی برای اداره يک رسانه فارسی زبان چند درصد از مشکل اين رسانه‌ها محسوب می‌شود؟ بيشتر رسانه‌هايی که کيفيت قابل قبول دارند پول‌شان از طرف يک دولت خارجی تامين می‌شود و به‌استثنای راديو پژواک سوئد بقيه آن ها علاقه‌ای به مسائل ايرانيان برون مرز ندارند و بيشتر می‌خواهند مسائل داخل ايران را مطرح کنند.
با توجه به ثروت بسيار بزرگی که در جامعه ايرانيان خارج از کشور وجود دارد و مثلا در تورنتو ايرانيان را به دومين گروه سرمايه داران تبديل کرده است من بعيد می دانم که مشکل اصلی در سرمايه و تامين منابع مالی باشد. مشکل اصلی جای ديگری است که به اولويت بندی مربوط می شود. رسانه نياز اصلی ايرانيان نبوده است و گرنه ايجاد می شد. آن مقداری را که نياز بوده همين گروه سرمايه دار تامين مالی کرده است. باز برای نمونه در تورنتو طبق آن چه در ماه اکتبر ۲۰۰۸ از نزديک ديدم تعداد ۱۶ مجله منتشر می شود که تقريبا همه آن ها رايگان توزيع می شود. با يک حساب سرانگشتی هفته ای نزديک به ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ صفحه مجله در تورنتو به فارسی (و مقداری انگليسی) منتشر می شود. اين مجلات را آگهی دهندگان تامين می کنند. اما بيشتر آن ها رسانه به معنای قابل قبول آن نيستند. اگر کيفيت اين حمايت مالی فراتر از اين نرفته است که در اين مجلات می بينيم؛ يک معنايش اين است که نياز وجود نداشته است. رابطه معناداری که بين آگهی و کيفيت بايد به وجود آيد هنوز به وجود نيامده است. هر جا هم که مجله با کيفيت هست ظاهرا از جذب آگهی ناتوان است. چرايی اش البته قابل بحث است. يک بخش اش به اين بر می گردد که ظاهرا رسانه پردازان جدی ما بين خود و نحوه توليد کيفيت خود با گرايش های آگهی دهندگان از يک طرف و با خوانندگان / مخاطبان مجلات رايگان شکاف می بينند. در اين فضا طبعا منبع ديگری برای تامين مالی نمی ماند جز دولت ها و کمک هايشان به پروژه های مختلف رسانه ای. يا آزمون و خطا کردن با سرمايه های اندک که اغلب به ورشکستگی می انجامد.

آيا اين کم‌لطفی ايرانيان خارج کشور است که حاضر نيستند برای خواندن مجله خوب پول بدهند و ناشران مجبورند سراغ آگهی‌ زياد بروند و در واقع نشريه را تبديل به آگهی‌نامه بکنند يا اين که ناشران نتوانسته‌اند مدل بيزنس و مارکتينگ درست داشته باشند که بتوانند از مردم پول اشتراک بگيرند؟
نه من معتقد نيستم که ايرانيان کم لطفی می کنند. من به جد معتقد هستم که يک معيار از معيارهای «مجله خوب» رابطه مالی سالم و فعال و خلاق با مخاطب و بازار است. مثلا مجله فيلم در ايران را در نظر بگيريد. مجله ای که نزديک سی سال است دارد منتشر می شود و روی پای خود ايستاده است و مخاطب و بازار خود را هم خوب می شناسد. «مجله خوب» خارج از نيازهای بازار وجود ندارد. مجله خوب مجله ای است که خوب نيازهای متنوع مخاطب را تشخيص می دهد و به طور حرفه ای و مجدانه و قابل اعتماد هم به اين نيازها پاسخ می دهد. مشکل در اداره مجله و رسانه اين است که نيمی از آن توليد محتوا ست و نيمی هم بيزنس. منتها در عمل و به دلايلی که جای بحث اش باز است گروهی محتوا را گرفته اند و از بيزنس چشم پوشيده اند و گروهی هم رسانه را صرفا بيزنس ديده اند و محتوا را فراموش کرده اند. کنار هم ديدن اين دو به نظرم هم بيزنس فعلی را تغيير می دهد و هم نحوه توليد محتوای فارغ از بيزنس را.
رسانه پرداز خوب بايد حتما مدل مناسب توليد محتوا برای مخاطبان معين داشته باشد و همزمان مدل بازاريابی و تامين مالی خود را هم تصحيح و به روز کند. به نظر من يک اصل کلی راهنما وجود دارد که وقتی می بينيم چيزی درست کار نمی کند بايد مسيرهای تصحيح مختلف را آزمون کرد و الگوهای ناکارآمد را تکرار نکرد. مثلا اگر الگوی سنتی اشتراک جواب نمی دهد يا بايد آن را تصحيح و روزآمد کرد و يا بايد به عنوان منبع درآمد اصلی روی آن حساب باز نکرد. به هر حال بيزنس با تعارف و به رودربايستی انداختن مخاطب و مشتری پيش نمی رود. بايد چيزی عرضه کرد که خريدار داشته باشد. اگر آن چه عرضه می شود خريدار ندارد و مشابه آن در جوامع مهاجران ديگر خريدار دارد بايد موضوع را آسيب شناسانه بررسی کرد و راه حل مناسب با جامعه ايرانی را پيدا کرد. اين طبعا مستلزم کار و انديشه خلاق است.

با توجه به تجربه روزنامه های معروف بين المللی مثل کريستين ساينس مانيتور که چاپ کاغذی را کنار گذاشته اند و فقط روی اينترنت منتشر می شوند و اين که حتی راديوها و تلويزيون های بسيار رو به اينترنت می آورند و از آن به عنوان تنها کانال پخش و نشر استفاده می کنند فکر می کنيد اين روند در مورد رسانه های فارسی خارج ايران چه تاثير خواهد داشت؟ آيا می تواند با حدف هزينه های چاپ باعث کمک به بهبود کيفيت محتوايی بشود؟
نکته اصلی اين است که روزنامه هايی که الان دارند در آمريکا نسخه کاغذی را کنار می گذارند با مطالعه دقيق بازار خود و زيرساخت های موجود در آن بازار اين تصميم را گرفته اند و لزوما الگوبرداری از تصميم آن ها برای رسانه های فارسی مفيد نخواهد بود. تحليل آن ها به ابن برمی گردد که رفتار مخاطب روزنامه کاغذی در جامعه آمريکا عوض شده است و مراجعه به اينترنت برای اش به صورت عادتی جديد در آمده است که با خود انتظارات تازه ای می آورد پس بايد با آن هماهنگ شد. اين برای روزنامه های ديگر هم مطرح است که وقتی خبر روی وب به فاصله کوتاهی روزآمد می شود ممکن است مخاطبی که روز بعد خبر را در روزنامه می بيند ديگر به روزنامه نياز نبيند. اين روند البته روزنامه ها را تغيير می دهد و داده است. همه آن ها اکنون بخش آنلاين هم دارند. مساله بحران اقتصادی هم هست. فرض کنيد اگر اينترنت نبود و اين بحران پيدا می شد اين دست از روزنامه ها که اکنون به نسخه آنلاين بسنده می کنند شايد ناچار می شدند تعطيل شوند. اما با توجه به وجود اينترنت از آن به عنوان راه بقا و نجات استفاده می کنند. يعنی بدون اين که از صحنه خارج شوند با تغيير نوع فعاليت خود هزينه ها را کاهش می دهند و ادامه فعاليت را از نظر مالی قابل تحمل و باصرفه می کنند.
رسانه های فارسی عالم ديگری دارند. فرض کنيد در کانادا بخش مهمی از مهاجران افرادی هستند که بالای ۵۰-۶۰ سال سن دارند و اين ها مخاطب وب نيستند. در حالی که به خوبی مخاطب روزنامه و مجله ها و راديوها قرار می گيرند. ولی رسانه هايی که جوان ترها را مخاطب قرار می دهند حتما مشکلات کمتری خواهند داشت. در واقع اينترنت مساله توزيع را حل می کند. اما اين که در چنته توليد چه داريم هنوز قابل بحث است. در مورد راديو و تلويزيون به طور خاص هم روش ايرانی هنوز با روش های غربی متفاوت است. مثلا بسياری از تلويزيون های ايرانی روی وب قابل دسترس نيستند. راديوهای محلی بسياری وجود دارند که آن ها هم از نيومديا استفاده نمی کنند. آن ها هم که پيشگام اند وضع خوبی از نظر درآمد و مخاطب ندارند. مثلا «ببين تی وی» با وجود خلاقيت های بسيار، مخاطب محدودی داشت و ناچار شد به سمت ماهواره ای شدن تغيير مسير بدهد.
نهايتا باز هم تاکيد می کنم که حذف هزينه های چاپ لزوما به معنای افزايش توان توليد و بالا رفتن کيفيت نيست. برای اين موضوع برنامه ريزی و دانش رسانه ای و اراده معطوف به مخاطب کيفيت خواه لازم است.

تلويزيون فارسی بی بی سی اگرچه برنامه ريزی رسمی اش برای مخاطب داخلی است ولی از تلفن هايی که دريافت می کند می توان فهميد که مشتريان زيادی در خارج دارد. نقش و تاثير آن بر بازار رسانه های فارسی در خارج از ايران چه خواهد بود؟
من در همان روزهای اول کار بی بی سی فارسی چند يادداشت نوشتم که در آن ها از جمله به اين اشاره می شد که رسانه های فارسی از اين پس نخواهند توانست بدون گوشه چشمی به بی بی سی ادامه حيات بدهند. با ورود اين رقيب بزرگ همه آن ها دچار بحران شده اند و دير يا زود آن ها که جدی تر هستند ناچار به تغيير برنامه ريزی در شيوه ارتباطاتی خود خواهند شد. بی بی سی فارسی مثل روزنامه همشهری است که وقتی وارد عرصه مطبوعات شد همه را به دنبال خود وادار به تغيير کرد. البته در نهايت تفاوت ها باقی می ماند اما سطح کار به سطح تازه ای ارتقا می يابد. بازار رسانه ای فارسی واقعا دارد تبديل به عرصه رقابت غول ها می شود. اين موضوع جايی برای تلويزيون های تک اتاقه و توليد کنندگان آسان طلب باقی نمی گذارد. وسوسه تلويزيونی شدن البته برای خيلی ها که به نظرشان می رسد تلويزيون کيميای شهرت و تاثيرگذاری است هنوز تا مدت ها باقی خواهد ماند. اما من فکر نمی کنم اين عرصه ديگر مانند گذشته اش باقی بماند. تلويزيون امروز می خواهد يک رسانه پرقدرت باشد. شايد اگر بگوييم تلويزيون ها به نحوی می خواهند نقش تلويزيون دوره قطبی را بازی کنند بی راه نباشد. آن ها می خواهند در غياب يک تلويزيون ملی فارغ از ايدئولوژی های آن چنانی جای خالی آن را پر کنند. در عين حال، بی بی سی مشکلات خود را هم دارد که اميدوارم به حل آن ها موفق شود. به هر حال واقعيت اين است که بی بی سی در دقيقه اکنون معيار گذار است. هر قدر بی بی سی موفق تر باشد بقيه را هم به دنبال خود خواهد کشاند. احتمالا اولين جايی که تاثير آن را خواهيم ديد صدای آمريکای فارسی است که در ماه های اخير بيش از هميشه دچار بحران بوده است و با آمدن اوباما خواه ناخواه تن به تغييراتی خواهد داد و اين فرصتی است که بتواند با تجديد ساختار مناسب جای شايسته خود را در کنار بی بی سی پيدا کند.


برگرفته از نشريه ايرانيان برونمرز
http://iranabroad.org/





















Copyright: gooya.com 2016