گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
6 مرداد» خبرنویسی رسانهها باعث افزایش ناامنی میشود؟ محمدرضا نسب عبداللهی20 تیر» نقض اصول بیبیسی توسط شماری از خبرنگاران بخش فارسی، محمدرضا نسب عبداللهی 23 خرداد» هدی صابر کشته شد یا درگذشت؟ محمدرضا نسب عبداللهی 16 فروردین» رفتار غيراخلاقی ايرنا در انتشار مصاحبه ابراهيم يزدی، محمدرضا نسب عبداللهی 5 فروردین» کلمه و عذرخواهی بابت يک اشتباه، محمدرضا نسب عبداللهی
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! مرگ هدی صابر و مناقشه بر سر بازتاب آن، محمدرضا نسب عبداللهی![]() مرگ هدی صابر و نحوه بازتاب آن در شماری از رسانهها مانند بی بی سی فارسی، رادیو فردا، زمانه و... خشم برخی از حامیان جنبش سبز را در پی داشت. مخالفان بر این باورند که چون هدی صابر در راه آزادی و آرمانهای یک جنبش، جان خود را از دست داده، پس او را باید «شهید» نامید و گفت او در راه آزادی «کشته» شد. در همه جای دنیا هرگاه مبارزهای بین معترضان و حاکمان در جریان باشد، هر یک از طرفین، کشتههای خود را «شهید» مینامند. اگر مخالفان، هدی صابر را شهید راه آزادی بخوانند و یا بر این باور باشند که او در راه آرمانهای یک جنبش کشته شده است، هیچکس نمیتواند بگوید چرا، چون این واقعیت مبارزه است اما موضوع هنگامی بحثبرانگیز میشود که مخالفان انتظار داشته باشند رسانههای مستقل نیز مانند رسانههای سبز، در جایگاه اپوزیسیون قرار گیرند و بگویند هدی صابر کشته شد. پیشتر هم در یادداشت «هدی صابر کشتته شد یا درگذشت»، نوشتم رسانههایی که به استانداردهای حرفهای پایبند هستند، نمیتوانند مرگ این فعال سیاسی را «کشته شدن یا شهادت» بخوانند. آقای محمدرضا اسکندی، روزنامهنگار کرد در پاسخ به یادداشت «هدی صابر کشته شد یا درگذشت»، نوشته است: «آقای عبداللهی از بيان واقعيت توسط رسانهها در مورد کشتهشدن هدی صابر برآشفته و در نقش وکيل مدافع زندانبانان ظاهر شده است.» نمیدانم ایشان چرا اینگونه داوری کردهاند و تشخیص دادهاند که من «برآشفته» شدهام و نقش «وکیل زندانبانان» را ایفا کردهام. آنچه که در یادداشت پیشین نوشتم نه دفاع از زندانبانها بود و نه برآشفتگی، بلکهای اشارهای بود به تفاوت نقش رسانههای حزبی و غیرحزبی. یا مسح علینژاد میگوید: «ننویسیم فوت کردند، ننویسیم درگذشت.. بنویسیم یک زندانیِ دیگر را هم کشتند….نمیدانم بگذارید کمی زمان بگذرد باز هم ما روزنامهنگاران ناگزیر میشویم حرفهای بودن را رعایت کنیم و بنویسیم هاله سحابی درگذشت، هدی صابر درگذشت... اصلاً در زندان و در خیابان و از بالای پشت بام و در کهریزک همه معترضان، فوت می کنند، در میگذرند با جسمِ سخت، با مننژیت، با ایستِ قلبی ….ما کاتبانِ مرگ کم کم در حرفهای بودن مسابقه میگذاریم و هر کسی با اعتصاب و باتوم و مشتی بر سینه کشته شد، ما مینویسم در گذشت، لابد زمان که بگذرد ما بیشتر حرفهمان را رعایت می کنیم در برابرِ کسانی که انسان را رعایت نمی کنند.» هیچ رسانه ای نمیگوید کسی بر اثر ضربات باتوم «درگذشت» چون در اینجا عمل «کشتن» رخ داده است و رسانه میتواند بگوید چه کسی، چرا یا چگونه فردی را بر اثر ضربات باتوم کشته است، به عبارت دیگر استفاده از فعل «کشتن» در اینگونه موارد توصیف دقیق و واقعی ماجراست. اما در مرگ ناشی از اعتصاب غذا ماجرا متفاوت است. اگر کسی بر اثر اعتصاب غذا جانش را از دست بدهد، این بدان معنا نیست که کسی او را کشته است بلکه اعتصابکننده، اعتراضگونه به استقبال مرگ رفته است؛ هر چند زندانبان باید تلاش کند تا اعتصابکننده جانش را از دست ندهد اما گاه ممکن است اعتصاب چنین فرجامی نیز داشته باشد. علاوه بر این، تعبیر «کشتهشدن یا شهادت» در مرگ ناشی از اعتصاب غذا، بیانگر «واقعیت» ماجرا نیست بلکه «داوری و قضاوتی» است که از سوی مبارزان و همراهان فرد اعتصابکننده بیان میشود. حال آنکه بنا بر اصول روزنامهنگاری، در «خبر» نمیتوان دست به «قضاوت و داوری» زد. به همین دلیل است که رسانههای حرفهای نمیتوانند درباره مرگ ناشی از اعتصاب غذا، «داوری و قضاوت» کنند و آن را «کشتهشدن یا شهادت» بنامند مگر آنکه دادگاه یا منبع مستقلی تأیید کند که اعتصابکننده بر اثر اعتصاب جان نداده و عوامل دیگری مانند «ضرب و شتم و...» علت «اصلی» مرگش بوده است. با این حال در ماجرای مرگ هدی صابر، رسانههای مستقل و حرفهای هر چند اعلام کردند او «درگذشت» اما همین رسانهها بنا بر اصل «پوشش همه جانبه و منصفانه خبر»، نظر مخالفان را نیز که معتقدند وی کشته شده و «شهید» نام دارد، منعکس کردند. روزنامهنگار در شرایط بحرانی باید بتواند پایبندیاش را به معیارها و استانداردهای این حرفه نشان دهد. در شرایط عادی و گل و بلبل که همه از یکدیگر برای رعایت چارچوبهای حرفهای سبقت میگیرند. آیا خبرنگار فقط در شرایط عادی باید به پوشش بیطرفانه اخبار بپردازد اما در شرایط بحرانی و در هنگامه مبارزه یک جنبش با حاکمان یک کشور، باید روزنامهنگاری را قربانی کند و آن را با سیاست و مبارزه در آمیزد؟ راه روشن است، رسانههای حزبی به وفور در این چند سال پدید آمدهاند؛ در این رسانهها سیاست و روزنامهنگاری هیچ مرزی ندارد و روزنامهنگار در خدمت اهداف سیاسی و مبارزاتی است. اما آیا رسانههایی که در سالهای دراز و طولانی، بر پایه «انصاف، بیطرفی و دقت در خبررسانی» اعتباری بهدست آوردهاند باید مانند رسانههای حزبی عمل کنند؟ تصور کنید مجری بیبیسی بگوید هدی صابر کشته شد و بعد هم تحلیلگر این تلویزیون بیاید و بگوید «حکومت شمشیر را از رو کشیده و قصد جان سبزها را کرده و باید کاری کرد علیه این حکومت غیرانسانی.» احتمالاً مخالفان میگویند چه رسانه آزادیخواهی اما با این وصف از بیبیسی چه خواهد ماند؟ هیچ، نه تنها دیگر بیبیسی نیست که سطح پیشرفتهتری از تلویزیون رسا خواهد بود. تلویزیون رسا، رسانه مخالفان است و اگر اینگونه داوری کند، نمیتوان به آن خرده گرفت چون در هر حال رسانه یک جنبش است اما بیبیسی و رسانههای دیگری که به یک سری از معیارهای حرفهای پایبند هستند؛ تریبون جنبشهای سیاسی یا گروهای خاصی نیستند که وظیفهشان ایجاد شور و هیجان در میان مبارزان باشد. در همين زمينه: Copyright: gooya.com 2016
|
||||||