چون بد آيد هر چه آيد بد شود، يادداشت های وزير بيت رهبری (۱۷)، طنزنوشته های امين الله رهبر
يک روز سر ناهار مقام معظم رهبری فرمودند به هيئت نمايندگی ما بفهمان که بايد به اين پنج به علاوه يک بفهمانند که ما نمیتوانيم راجع به ثروت کشورمان که مال خودمان است يعنی مال امت ماست کوتاه بياييم. اين دانش اتمی و تأسيسات اتمی و غيرو همه ثروت ماست. اگر هم اصرار بکنيد همه چيز را به هم میزنيم. هم زور داريم و هم ثروت! شما هم هيچ گُهی نمیتوانيد بخوريد. مقام معظم رهبری تأکيد فرمودند همينطور به هيئت نمايندگی ما بگو و آن ها هم درست همين طور به آن پنج به علاوه يک بگويند
بسمه تعالی
ماه مبارک رمضان و شوال
برايتان تعريف کردم که من درست در همان شبی که در بيت رهبری «ضيافت غزل» بود و شعرای ايران اسلامی خدمت مقام معظم رهبری رسيده بودند آزاد شدم. گزارش مفصل آن شب نورانی را هم برايتان نوشتم. بعدا فهميدم برادر پاسدار حجتزاده به دليل دوندگیهای مقام معظم رهبری و آقامجتبی که خدا خيرشان بدهد و انشاءالله وتعالی بعد از هزار سال که از عمر مقام معظم رهبری گذشت ايشان هم به کوری چشم حسودان «رهبری» را ببينند، خيلی زودتر از من آزاد شده و به ادامه خدمتگذاری در بيت رهبری مشغول بود.
من پس از آن شب «ضيافت غزل» که از نزديک ديدم ايران اسلامی ما بر چه پايه های مستحکمی استوار است و شاعران مؤمن و مسلمانش فلک که سهل است، کهکشانهای ناشناخته را سقف میشکافند و روی دست حافظ و مولوی و خيام و فردوسی عجم بلند شدهاند، مطمئن گشتم که نظام مقدس ما حالاحالاها ساقط شدنی و سرنگون شدنی و فروپاشيدنی نيست و در دل شاعران فکور ما جا دارد. آن شب برای مقام معظم رهبری هم خيلی خوب بود. پس از آنکه شاعران رفتند و من و مقام معظم رهبری تنها شديم قبل از آنکه به اتاق خود بروم ايشان که بسيار تحت تأثير اشعار قرار گرفته بودند فرمودند: بگو ببينيم، تو که سالهاست در خدمت ما هستی آيا میتوان برای ما بدل پيدا کرد؟ من که فکر کرده بودم منظورشان کسی است که بتواند زبانم لال و خدای نکرده ظرفيتها و توانايیهای ايشان را داشته باشد عرض کردم: اين امر غيرممکن است! مقام معظم رهبری فرمودند: ولی فکر نمیکنی برای امنيت ما لازم باشد؟ صدام ملعون هم چندتا بدل داشت و بارها همان بدلها جان او را نجات دادند. همان بدلها به جای او به ميان مردم میرفتند تا اگر کسی به وجود پليد او سوء قصد کرد گزندی به وی نرسد. من که تازه متوجه فرمايشات مقام معظم رهبری شده بودم عرض کردم البته، اگر شما صلاح بدانيد از همين فردا اقدام خواهم کرد. فرمودند بسيار خوب است. وجود ما برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی لازم است و ما بايد خود را تا زمانی که ايران اسلامی را به اوج اقتدار در جهان برسانيم حفظ کنيم. بعد دستوراتی در مورد کسانی که قرار است بدل ايشان بشوند فرمودند و تأکيد کردند از اين موضوع يک کلام با کسی حرفی نزنم.
تمام روزهای بعد را با اينکه هنوز دوران نقاهت را میگذراندم و تن و بدنم از ضربات کتک برادران اطلاعاتی و امنيتی که برای حفظ نظام مقدس ما از هيچ کوششی دريغ نمیکنند هنوز به شدت درد میکرد، به دنبال چهرههای روحانی میگشتم که بتوانند افتخار بدل شدن مقام معظم رهبری را داشته باشند. از برادر حجتزاده خواستم آلبوم عکسی را که برای سرگرمی خودش تهيه کرده در اختيار من بگذارد. ورپريده، آلبوم عکساش پر از چهرههای روحانی بود، با اسم و آدرس و تلفن و پست الکترونيکی! چند نفری بودند که ماشاءالله خيلی به مقام معظم رهبری شبيه بودند ولی خيلی جوانتر از ايشان. تصميم گرفتم اول عکسها را به مقام معظم رهبری نشان بدهم. همين کار را کردم و مقام معظم رهبری با وجد و شعف مشغول تماشا شدند. بعد همه را تأييد فرمودند و گفتند جوانیشان مهم نيست زير ريش و عينک و عمامه مستتر میشود فقط بايد خيلی با استعداد باشند که بتوانند حرف زدن و حرکات سنجيده و متين مرا تقليد کند و يک مقلد واقعی باشند. هر دو از اين حرف خنديديم و من ازاينکه مقام معظم رهبری را که پس از اغتشاشات اخير ضد انقلاب خيلی افسرده و ناراحت بودند دوباره شاد و سرحال میديدم هزار بار خداوند تبارک وتعالی را شکر گفتم و بیاختيار خم شدم ودست چپ ايشان را بوسيدم. ايشان هم از اين همه احساس خدمتگذاری من به شوق آمده بودند. فرمودند برو هر چه زودتر جريان اين بدلها را درست کن و بعد هم مقدمات سفر شمال را فراهم کن که به دلم برات شده است نظام مقدس و اسلامی ما با خطرات جدی روبروست.
من چند روز بعد بدون اينکه به برادر پاسدار حجتزاده چيزی درباره بدل مقام معظم رهبری بگويم از او خواستم کسانی را که از روی عکس با مقام معظم رهبری انتخاب کرده بوديم دعوت کند که برای صرف افطار به هتل آزادی بيايند. سرتان را درد نياورم. از ميان آن چند نفر بالاخره دو سه نفر را پسنديدم و چند روز بعد در خفا ماجرا را با آنها در ميان گذاشته و آنها را به حضور مقام معظم رهبری بردم. مقام معظم رهبری از اين همه شباهت انگشت به دهان ماندند و از شما چه پنهان زياد هم خوششان نيامد که اين قدر افرادی شبيه ايشان وجود دارند. قرار شد چند تا از برادران و خواهران سينماگر که تا حالا بارها رهنمودهای سينمايی از مقام معظم رهبری دريافت کردهاند مسئله گريم و رفتار و صحبت کردن آنها را بر عهده بگيرند. اين را هم بگويم که هم سينماگران متعهد و مؤمن و هم بدلها مبالغ کلانی درخواست کردند که ما هم به دليل وضعيت مجبور شديم به همه جواب مثبت بدهيم. بيشرفها، از وضعيت سوء استفاده میکنند!
در همين گير و دار روز قدس رسيد و همه چيز را به کام ما زهرمار کرد. شب که خسته از گزارشهای روزانه برای چندمين بار حضور مقام معظم رهبری رسيدم داشتند از غصه دق میکردند. با هق هق گريه و در حالی که با دست چپ بر عمامه مبارک میکوبيدند فرمودند: آخر اين همه زحمت بکشيم و حتی در دهکورهها هم دانشگاه آزاد درست کنيم که نسل اسلام گسترش پيدا کند آن وقت همينها برای ما شاخ بشوند و به ما «ديکتاتور» بگويند؟! آرزوی مرگ فرزند محبوب ما را بکنند؟! اين هم نتيجه آزادی! پس اين اساتيد و مدرسها در مدارس و دانشگاه چه غلطی میکنند که امت اسلامی ما اين طور عليه ما شده است؟!
آن شب را مقام معظم رهبری فقط با قرص و آمپول مسکن توانستند بخوابند. از فردا هم دوباره بيگانگان موضوع برنامه اتمی ما را بامبول کردند. باور کنيد اگر من وقت داشتم که هر شب وقايع روزانه را برای شما بنويسم، بايد هر روز يک کتاب مینوشتم. بين خودمان بماند، مقام معظم رهبری خيلی روی کشور دوست و برادر روسيه حساب میفرمايند. وقتی دوباره موضوع اتمی و تأسيسات مقدس قم علم شد به من فرمودند به طور محرمانه با سفارت روسيه تماس بگيرم و به سفير روسيه بگويم: مرتيکه، تا حالا ميلياردها دلار به شما پرداخت کردهايم که ادوات جنگی بسازيم، حالا به ما میگوييد هر چه درست کرديم دو دستی خودمان بستهبندی کرده و تقديم شما کنيم؟! که چه گُهی بخوريد؟! تکليف اين همه پول و اين همه زمان که از دست رفته چه میشود؟ مقام معظم رهبری آنقدر عصبانی بودند که فرمودند همين الساعه فوری به سفير تلفن کن و همينها را بگو! من مقام معظم رهبری را راضی کردم که تلفن مطمئن نيست بخصوص از وقتی که برادران سپاه مخابرات را خريدهاند خيلی بايد مواظب باشيم.
اصلا شام و ناهار ندارم. تا میآيم چيزی بخورم هزار دستور از مقام معظم رهبری میرسد که همه را هم اصرار دارند خودم به تنهايی انجام بدهم. به هيچ کس اطمينان ندارند. از وقتی هم که شايعه مرگ خودشان را شنيدند بيشتر نگران شدند که مبادا راستی راستی عمر مبارکشان را که هزار سال ديگر دراز باد به شما بدهند و راهی ملکوت شوند و در کنار پيامبر و ائمه جای گيرند. امروز هم نتوانستم ناهار بخورم تا وزير اطلاعات و رييس تلويزيون و غيره را ببينم، ناهار تمام شده بود و من فقط توانستم يک پرس برگ بخورم. اين ناهار من بود!
مقام معظم رهبری تأکيد وافر دارند که در دانشگاهها به طور جدی سختگيری شود. ماشاءالله اراده راسخ و عزم اسلامی ايشان را هيچ يک از حاکمان ايران در طول قرون گذشته نداشتهاند. سر برنامه اتمی هم حاضر نيستند يک قدم کوتاه بيايند. بخصوص وقتی جايزه صلح را به حسين اوباما دادند مقام معظم رهبری از من پرسيدند يقين داری که اوباما صهيونيست نباشد؟ عرض کردم خير! آخر من از کجا يقين داشته باشم کی صهيونيست است کی نيست؟ تازه با يک جواب بيجا ممکن است اوقات مبارک مقام معظم رهبری را تلخ کنم و چند روز تاوانش را پس بدهم. آن هم در اين شرايط که بايد چشم و گوش خود را باز کرد و همه چيز را پاييد. امروز سر نماز صبح به ايشان عرض کردم که فکر نمیکنم هيچ حاکمی در ايران به اين اندازه موفق شده باشد چهره ايران اسلامی را عوض کند و بايد مقام معظم رهبری به شکرانه اين موهبت حتما خيلی صدقه بدهند. بعد هم اين شعر را خواندم:
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدای
بر منتهای همت خود کامران شدم
مقام معظم رهبری خيلی خوششان آمد و فرمودند انشاءالله صدقه را در چالوس میدهيم.
اوضاع در پاکستان و افغانستان و عراق خيلی خر تو خر است. البته نظام مقدس ما هر جا که منافعش اقتضا کند نقش خود را به خوبی بازی میکند اما مقام معظم رهبری مرا در جريان کارهای برادران سپاه قرار نمیدهند. ولی از جاهای ديگر به گوش من میرسد. به هر حال ما هم وزير بيت رهبری هستيم و اگر قرار باشد چشم و گوش خودمان را نداشته باشيم که به درد لای جرز میخوريم و نمیتوانيم با خدمتگذاری چاکرانه به مقام معظم رهبری جان مبارک ايشان را حفظ کنيم. روزی که پيام مقام معظم رهبری را به سفير روسيه میدادم نگرانی خود را از اوضاع پاکستان ابراز کردم و از زبان مقام معظم رهبری گفتم ما چيزی و زمينی از کسی نمیخواهيم ولی هم نمیگذاريم کسی در استانهای ما انگولک بکند و هم نمیتوانيم بگذاريم اطراف ما آتش بگيرد. سفير روسيه گفت شما وضع خودتان را با پاکستان مقايسه نکنيد. شما کشور قوی و مقتدر و روی پای خود هستيد و احتياجی به کسی نداريد. وضع پاکستان اين طور نيست.
به زودی قرار است سفرهای استانی رييس جمهوری اسلامیمان شروع شود. خدا شانس بدهد، از اين بی خيالی و آسودگی و بيکاری و بيکارگی! البته من به آقای احمدینژاد خيلی علاقه خاص دارم چون مقام معظم رهبری به ايشان علاقه خاص دارند. ولی از شما چه پنهان، کار مملکت اسلامی ما از سفرهای استانی گذشته است. مقام معظم رهبری تأکيد وافر فرمودند با اغتشاشگران برخورد قاطع شود و از تبليغات غرب و ضد انقلاب نترسيم و هر کس که لازم است بايد بدون برو برگشت اعدام شود. همين ديروز هم فرمودند اگر ما میخواستيم به حرف بيگانگان و ضد انقلاب گوش کنيم سی سال که سهل است سه سال هم دوام نمیآورديم. واقعا راست میفرمايند. خداوند اين رهبر مقدس را برای ما نگاه دارد که جمهوری اسلامی ما را نگاه داشته است. يک روز سر ناهار فرمودند به هيئت نمايندگی ما بفهمان که بايد به اين پنج بعلاوه يک بفهمانند که ما نمیتوانيم راجع به ثروت کشورمان که مال خودمان است يعنی مال امت ماست کوتاه بياييم. اين دانش اتمی و تأسيسات اتمی و غيرو همه ثروت ماست. اگر هم اصرار بکنيد همه چيز را به هم میزنيم. هم زور داريم و هم ثروت! شما هم هيچ گُهی نمیتوانيد بخوريد. مقام معظم رهبری تأکيد فرمودند همينطور به هيئت نمايندگی ما بگو و آنها هم درست همين طور به آن پنج بعلاوه يک بگويند. اطاعت کردم ولی جرأت نکردم بپرسم چرا همه اينها را به آقای دکتر علی اکبر صالحی رييس سازمان انرژی اتمی ايران اسلامی که آنور سفره نشسته است نمیگوييد. مقام معظم رهبری درباره مسائل اتمی جلوی رييس سازمان انرژی اتمی صحبت نمیفرمايند! واقعا کارهای کشور اسلامی ما نوع خاصی است و مقام معظم رهبری در اداره کشور نوع مخصوص خودشان را دارند که ملائک آسمان هم نمیتوانند سر در آورند. مثلا رييس سازمان انرژی اتمی چرا نبايد در مذاکرات اتمی وارد بشود؟ خدا میداند و مقام معظم رهبری و بس!
سر اغتشاشات اخير و گرانیهايی که اين روزها بر سر زبان است مقام معظم رهبری فرمودند من امر میدهم همه چيز درست شود. جرأت به خرج دادم و عرض کردم اين اغتشاشات و کار اقتصادی با امريه جور در نمیآيد. فرمودند: من میگويم، میشود! بعد با عصبانيت فرمودند مثل اينکه فراموش کردهايد يک هزارم کارهايی که در طول بيست سال ولايت و فقاهت ما صورت گرفته در هيچ دوره از تاريخ ايران اسلامی صورت نگرفته است. ديگر من چيزی عرض نکردم و فضولی بيشتری نکردم.
از آنجا که اين يادداشت ها را برای نسلهای آينده و عبرت تاريخ مینويسم بايد بگويم که ديگر مقامات را نمیدانم ولی من يکی که شبها سر آسوده به بالين نمیگذارم. اهل و عيال و نوهها را به خارجه فرستادهام. از بيت رهبری و خانوادههای مقامات مسئول هم خيلیها تا زمانی که آبها از آسياب بيفتد ايران اسلامی را ترک کردهاند. با اينکه در کمال خفاکاری که حتی برادران اطلاعاتی و امنيتی هم از ان بی خبر هستند موضوع بدلهای مقام معظم رهبری مشکلات را تا حد زيادی حل کرده است ولی بعضی شبها از اتاق بغلی صدای گريه مقام معظم رهبری را میشنوم که با خدای خود به راز و نياز و استغاثه مشغول هستند. من بدلهای مقام معظم رهبری را نمیدانم در چه حالی هستند ولی خودشان را میدانم که با همه اقتداری که دارند فکر میکنند به قول شاعر:
چون بد آيد هر چه آيد بد شود
يک بلا ده گردد و ده صد شود
ادامه دارد