Friday, Apr 3, 2020

صفحه نخست » درباره روند گذار از جمهوری اسلامی و آینده سیاسی ایران، گفت‌وگوی حمیدرضا عسگری با هوشنگ امیراحمدی

Houshang_Amirahmadi_2.jpgکشورمان دراین برهه از تاریخ شاید سخت ترین روزهای خود را سپری می کند. ایران و ایرانیان خسته از ناملایمات داخلی و خارجی، کوهی از مشکلات را به دوش می کشند با این امید که روزی از این بلایا رهایی یابند و در صلح و آرامش زندگی کنند.

مردم ایران می دانند که در کشوری ثروتمند با فرهنگ و تمدنی به بلندای تاریخ زندگی می کنند. اما طی چهل سال گذشته، هر روز جایگاه فردی، ملی و بین المللی خود را از دست داده اند و امروز در جداول آماری از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مدنی و حقوق بشری در ردیف آخرین کشورهای دنیا هستند.

این درحالی است که اکثریتی ازنخبگان ما در راس مراکز علمی و پژوهشی دنیا فعالیت می کنند و حتی در جایگاه سیاستمداران و مدیران اجرایی در کشورهای غربی فعالیت دارند. این امر بیانگر این واقعیت است که ما به لحاظ بنیه و توان انسانی چیزی از کشورهای پیشرفته دنیا کم نداریم و این ضعف و عقب ماندگی نشان از بی کفایتی حکومت جمهوری اسلامی است.

دررابطه با عدم کارایی و نارسایی مدیریت حاکمان ایران موضوع کامل روشن است و نیازی به توضیح بیشتر نیست. بحث اصلی ما بر سر چگونگی رهایی کشور از این حکومت ناکارآمد است. باید تاکید کنم که در نگاه کلی هر ایرانی وطن پرستی می داند که نجات کشور در گرو کنار زدن رژیم فعلی است. اما با کلی گویی و تجویز نسخه هایی که تاریخ انقضا انها گذشته است راه به جایی نخواهیم برد. کما اینکه طی این ۴۰ سال گذشته مشاهده کرده ایم که مخالفان و نیروهای اپوزیسیون دستاورد قابل قبولی نداشته اند و حرکتی هایی هم که در جهت مخالفت با نظام صورت گرفته توسط مخالفان داخلی و مردم بوده است. هیچ کدام از این حرکت ها شناسنامه ای برای انتصاب به جریان یا گروه خاصی نداشته و مردم برای خودشان و به سبب نارضایتی های داخلی دست به شورش یا آشوب زده اند.

آول گذار از حکومت مذهب بعد ساختن یک ایران نوین

برای درک بهتر وضعیت ایران، مسیر تغییر و ساختن یک ایران توسعه یافته، با پروفسور هوشنگ امیراحمدی دبیرکل "سازمان آبان" به گفتگو نشستیم تا به لحاظ فکری با ایده پردازی های ایشان تحولات آینده ایران را مورد بررسی قرار دهیم. لذا اساس این مصاحبه بر دو محور اصلی بنا شده است.

- محور اول بحث این است که در وضعیت فعلی که شرایط ایران از هر حیث نا امید کننده است، باید از چه راهکار و مسیری استفاده کنیم تا به هدف اول خود یعنی تغییر حکومت فعلی ایران دست یابیم.

- محور دوم بحث این است که، به فرض تحقق هدف اول و تغییر حکومت، قرار است ایران آینده را با کدام مدل حکومتی و با چه دستور کاری به سمت توسعه همه جانبه پیش ببریم و اداره کنیم.

برهمین اساس، دکترامیراحمدی برای آینده ایران یک هدف غایی و یک هدف مرحله ای ترسیم می کند و می گوید:

در هدف غایی خواست ما یک "ایران نوین، مدرن، دموکراتیک، سکولار، توسعه یافته، قدرتمند و سالم به لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. ایرانی که مستقل است و عادل، ودر ان تبعیض از هر نوعش ریشه کن شده و در دنیا یک جایگاه رفیع دارد." هدف من و تمام ایرانیان کم و زیاد این است که یک جامعه دموکراتیک و عادل بسازیم با حکومتی قدرتمند و با جایگاهی عزتمند در دنیای پیشرفته امروز.

ایران برای من پنج جز دارد. اول مردم، دوم جغرافیا، سوم حکومتی که حاکم است، چهارم فرهنگ و تمدن، و پنجم جایگاه جهانی آن. من ایرانی می خواهم که مردمش شاد و آزاد باشد؛ جغرافیای ان تمیز و سالم باشد؛حکومت و دولتش مقتدر، کارا و قانونمند باشد؛ فرهنگ آن واقعا مترقی و از ابتذال کنونی خارج شده باشد تا بتواند بهترین های قبل از اسلام و بعد از اسلام را در یک ترکیب مترقی شکوفا کند و یک جامعه مدرن بسازد؛ و جایگاه جهانی آن در دنیا رفیع، صلح مدار وعزتمند باشد. این ارزوی من و فکر میکنم همه ایرانیان است.

حال باید دید چنین ایرانی را باید چگونه ساخت. برای این موضوع ابتدا باید دید بر سر راه ما چه موانعی در کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت وجود دارد. به نظرمن در مقطع کنونی بر سر راه ما یک حکومت مذهبی (تئوکراسی) قرار دارد که مانع اصلی رسیدن به آن ایران مترقی است. یعنی مثل حکومتی که کلیسا در قرن ۱۲ و ۱۳ در اروپا برقرار کرده بود. من اعتقاد دارم تا این نظام مذهبی (تئوکراسی) از وسط برداشته نشود راه برای ساختن یک ایران نوین بسته است. ما با فرد کاری ندارم یعنی خامنه‌ای و روحانی مطرح نیستند، بلکه نظام برای ما مهم است. ما از ترکیب صحبت می‌کنیم نه از اجزاء.

درک نادرست مخالفین از "نظام" حاکم

این استاد دانشگاه وسیاستمدار در پاسخ به این سئوال که حال چطور باید از این نظام بگذریم و در چشم انداز بعدی به کجا باید برویم گفت: این اولین سئوال پیش پای تمامی مخالفان نظام است. برای اینکه بتوانیم هدف را خوب نشانه گیری کنیم طبیعی است که باید اول هدف را خوب بشناسیم. اگر ما این شناخت را بدست نیاوریم یا نمیتوانیم هدف را بزنیم و یا به نقطه حیات آن نخواهیم زد.

از دید من یکی از بزرگترین مشکلات نیروهای مخالف این است که درک درستی از "نظام" حاکم ندارند و در هدفگذاری اشتباه می کنند. مثلا اصلاح طلب ها می گویند ما باید نظام را اصلاح کنیم اما وقتی از آنها می پرسیم کجای نظام یا چه چیزی را میخواهید اصلاح کنید جوابی ندارند.

آیا می شود این نظام را بدون اینکه ولایت فقیه را حذف کرد، تغییر داد یا اصلاح نمود؟ آیا فقط شواری نگهبان را باید از وسط برداشت و یا نظارت استصوابی را حذف کرد؟ یکی از مشکلات همیشگی اصلاح طلب ها این بوده که نتوانسته اند به مردم بگویند چه چیزی را در این نظام می خواهند اصلاح کنند. غیر از اینکه می گویند یک انتخاباتی را می خواهیم که در آن ما هم حضور داشته باشیم! بنابراین اصلاح طلب ها بر سر تعریف این نظام گیج هستند و نمی دانند هدف چیست و نتوانسته اند خوب نشانه گیری کنند، فلذا شکست خورده اند.

دکترهوشنگ امیراحمدی عدم توفیق مخالفین خارجی نظام را نیز دقیقا عدم شناخت کافی و لازم از نظام ایران دانست و ابراز داشت: از هر کدام از گروه ها و جریان های مخالف که سئوال می کنیم هدف شما چیست، می گویند ما میخواهیم نظام را براندازی کنیم.وقتی میگویم خوب این نظامی را که قراراست براندازی کنید چیست و شامل چه می شود، می گویند "کل" سیستم حاکم.

یعنی ۳۰۰ هزار نفر آخوند، بیش از ۲۵۰ هزار نفر سپاهی و وابسته‌ها، ۴۰۰ هزارنفر نیروی امنیتی، نزدیک به ۴۰۰ هزارنفر بسیجی، ۴۰۰ هزارنفر ارتشی، ۴۰۰ هزار نفر نیروی انتظامی، و دو سه میلیون نفر حزب اللهی، "لباس شخصی ها"، مدافعین حرم، عماریون و الباقی نیروهای حزب اللهی و مذهبی معتقد به حکومت که چیزی بیش از ۵ میلیون نفر را شامل می‌شوند. آیا نیروهای مخالف نظام می‌خواهند همه اینها را براندازی کنند. آیا چنین توانی دارند؟

اما وقتی به خود آنها رجوع می‌کنیم، قادر نیستند یک جمعیت ۴۰۰۰ نفری را تشکیل دهند و یا حتی ده هزار نفر را به خیابان بیاورند! و اگر حضور مردم را در خیابان می‌بینید، به خاطر این گروه‌های مخالف نیست. مردم به خاطر خودشان و با اراده خودشان یعنی خودجوش به خیابانها می‌ریزند.

بنابراین، گروه‌های مخالف و برانداز با این رویه راهی پیش نمی‌برند همانطور که در ۴۰ سال گذشته هم پیش نبرده‌اند. انها با این رویه دو راه بیشتر پیش پای خودشان ندارند. یک دسته به دنبال آمریکا و کشورهای دیگر هستند که برای آنها کاری را انجام دهند که با عراق و لیبی انجام دادند. این در حالی است که آمریکا و اروپا دیگر نسخه لیبی و عراق را اجراء نخواهند کرد. انها امروز میخواهند از آن کشورها خارج شوند تا بیش از این هزینه آن اشتباهات را ندهند. لذا دوره چنین اقداماتی در زندگی غرب تمام شده است و هیچ کشوری حاضر به تکرار آن نیست. این کشورها حتی خاضر نخواهند بود از یک "دولت در تبعید" هم حمایت کنند که بقول طرفدارانش یک کم مردم "دلخوش" شوند.

دسته دوم هم به دنبال این هستند که مردم به خیابان بیایند و انقلابی رخ دهد و ببینند بعدش چه خواهد شد. در صورتی که اگر انقلابی هم در ایران رخ دهد قدرت دست مخالفین بیرونی نخواهد افتاد وانقلاب را مردم به دست خواهند گرفت و احتمالا توسط بخشی از همین حامیان نظام، منجمله سپاهیان، مصادره خواهد شد. آن انقلاب اگر به جنگ داخلی، آشوب و تجزیه کشور هم منتهی نشود نتیجه‌ای عاید مخالفین خارج نشین نخواهد کرد.

جالب اینجاست که اکثریتی از این مخالفین برانداز مخالف "انقلاب" هم هستند چون انقلاب ۱۳۵۷ را قبول ندارند و اصرار دارند که دیگر نباید چنان اتفاقی بیافتد. یعنی هم خدا را میخواهند و هم خرما را. تصادفا سازمان آبان با انقلاب مخالفتی ندارد که هیچ از ان در "بیانیه" خود دفاع هم کرده است. برابر فکر سازمان آبان، انقلاب یک "قیام" مردمی است که باید همراه قیام نظامیان باشد تا موفق شود. اما مخالفین با هر آنچه گفته شود مخالفند مکر آنچه را که خودشان یا حامیان خارجی انها میگویند.

ضرورت هدف گذاری برای براندازی نظام

استاد ممتاز دانشگاه راتگرز و مدیرمرکز مطالعات خاورمیانه، معتقد است برای اینکه این نظام را از سر راه برداریم، باید هدف را برای مردم شفاف و مشخص ترسیم کنیم. ما در ایران با یک جمهوری اسلامی مواجهیم که با جمهوری اسلامی پاکستان، جمهوری اسلامی عراق، جمهوری اسلامی افغانستان و حکومت دیگر کشورهای اسلامی شبیه نیست. ما در ایران با یک تئوکراسی و حاکمیت مذهبی مواجهیم. در کشورهای اسلامی دیگر که "جمهوری اسلامی" هم دارند، شیخ ها و اخوندها حکومت نمی کنند.

اما در ایران از ولی فقیه گرفته تا شورای نگهبان، مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، امام جمعه ها و غیره همه آخوند یا آخوند نما هستند و کشور را آنها اداره می کنند. بنابراین وقتی ما می گوییم عبور از نظام، منظور عبور این حاکمین مذهبی هستند که ما با آنها مشکل داریم و نه با اسلام و روحانیت و یا نیروهایی که از این حاکمین حمایت میکنند. این مدل همان مدلی است که خمینی علیه محمدرضا شاه به کار برد. خمینی گفت من میخواهم شاه برود!

درحالی که شاه یک ارتش ۴۰۰ هزار نفره داشت، ساواک عریض و طویل داشت، گارد جاویدان داشت، درباری بزرگ و کلی آدم وابسته داشت. خمینی آمد گفت ما با هیچ کدام از شما کاری نداریم و فقط میخواهیم که شاه از ایران برود. خمینی عاقل بود چون می‌دانست تمام این سیستم قدرتمند بر روی شانه‌های شاه قرار گرفته و اگر شاه برود و کنارگذاشته شود، مسئله خود به خود حل می‌شود و چنین هم شد.

ما نیزبه دنبال این هستیم که همان مدل را در زمان کنونی پیاده کنیم. با این تفاوت که ما به جای یک شاه، حدودا ۲۰۰ تا شاه داریم. از ولی فقیه گرفته تا شورای نگهبان و خبرگان و امام جمعه و... سلسله مراتب حکومتی شیعه اجازه ظهور فقط یک شاه را نمیدهد اگرچه یک نفر ممکن است شاه شاهان هم باشد، یعنی همان شاهنشاه ولی فقیه. بنابراین هدف ما این ۲۰۰ آخوند هستند. لذا باید با شناسایی دقیق نسبت به این حکومت، این تعداد آخوند را از سیستم سیاسی خارج کنیم.

توهم زدایی از حامیان حکومت و جلب اعتماد آنها

دبیرکل سازمان "آبان" در پاسخ به نحوه چگونگی اجرای این نسخه و شناسایی دقیق حکومت ایران گفت: در مسیر ایجاد شناخت نظام ایران و مبارزه با ان، ما با دوگروه حامی مواجهیم. یکی نیروهای داخلی هستند و دیگری نیروهای خارجی که مورد بحث ما نیستند. و اما در مقابل این نیروهای حامی، نیروهای مخالف داخلی و خارجی هم داریم. از دید ما نیروهای مخالف داخلی هستند که عمده هستند و گذار از این حاکمیت در تحلیل نهایی روی دوش انها خواهد بود. این نیروهای مردمی مخالف بسیار زیاد و متنوع هستند. اما با این اوصاف هنوز هم حریف حکومت نیستند چرا که «نه رهبری دارند، نه یک ایده مشخص و نه تشکیلات منسجم» برای ورود به میدان.

در همین حال هم در مقابل این مخالفین مردمی حاکمین مذهبی هستند که تعداد بیشماری مدافع و محافظ و تشکیلات دارند که از آنها حمایت می کنند. منابع مالی، نظامی و ایدئولوژی هم در اختیار این حاکمان و حامیانشان هست. حاکمین مذهبی همچنین یک "جعبه سیاه" هم ساخته اند که داِیم درون کشور و خارج آن سم خرافات و ریا میریزد و مخالف و موافق را مسخ نگه میدارد. متاسفانه هنوز پادزهرساز کافی هم پیدا نشده است که این سم خطرناک تر از ویروس کرونا را حنثی کند. این یک جدال نابرابر است. لذا باید درون مردم کار کرد تا تعداد بیشتری را جذب کنیم و برعلیه حکومت سازماندهی کنیم. باید برای آنها ایده، رهبرو تشکیلات هم ساخت.

و اما از دید دکترامیراحمدی، درون کشور یک واقغیت دیگر هم در حال شکل گیری است. مشخصا، ما امروز با نیروی داخلی دیگری مواجه هستیم که هر روز از اعتمادش نسبت به حکومت کاسته و از آن جدا می شود. اکثریتی از اینها از حامیان اصلی حکومت بوده اند و بعضی کماکان هستند. در کنار این واقعیت افزایش بی اعتمادی به حکومت مذهبی ها، تمایلات ضدخرافی و تقدس زدایی بسرعت رو به افزایش هستند و هر روز کفه ترازوی قدرت بنفع مردم و به ضرر حاکمین مذهبی سنگسن تر میشود. با این وجود متاسفانه هنوز آنان که بجد در راه عبور از حکومت مذهب فغالیت عملی دارند یک قدرت برتر نیستند. از این دیدگاه است که هجمه علیه نیروهای سپاهی و نظامی از سوی مخالفین حکومت خود سم مهلکی شده است.

دکترامیراحمدی با ناکافی دانستن نیروهای مخالف در این مقطع، تاکید کرد: که مهمترین کاری که در این وضعیت باید انجام داد، جدا کردن و بی اعتماد ساختن حداکثری نیروهایی است که از حکومت حمایت و دفاع می کنند و یا در حاشیه دفاع از آن هستند. باید کاری کرد که بخشی از این نیروها، از جمله نیروهای سپاه و حزب اللهی، از حکومت جدا شوند و به مخالفین اعتماد پیدا کنند. همچنین باید اعتماد بخشی از ارتشی ها را از حکومت سلب کرد، نیروهای امنیتی حامی حکومت را از ان راند و دیگر سازمان ها و گروه های حامی، مخصوصا روحانیون، را نیز باید از حاکمین جدا نمود. زهرسازان حکومتی را هم باید تا جای ممکن از صحنه حذف کرد.

برای این جدا سازی، باید درون انها کار مستمر کرد و بهترین روش "توهم زدایی" از این حامیان حکومتی است. آنها عمدتا متوهم هستند که این حاکمین انقلابی، اسلامی و ایرانی هستند، که واقعا چنین نیستند. اما توهم زدایی به تنهایی کافی نیست. مردم باید کاری کنند که این نیروها به آنها اعتماد کنند. به انها بتوانند تکیه کنند. مردم باید با آنها "اعتمادسازی" کنند.

آنها نه تنها متوهم هستند، که البته نگران آینده خودشان و وابستگان خودشان نیز هستند. آنها باید اطمینان پیدا کنند که بعد از گذر از این حکومت مذهبی، جایگاه استواری درون مردم دارند. آنها باید بتوانند به مخالفین نظام اعتماد کنند که از انها حفاظت و پشتیبانی میکنند. که تامین جانی و مالی دارند.

با این رویه ما طرف مردم را قوی و طرف آخوندهای حاکم را ضعیف خواهیم کرد. در حال حاضر این اتفاق درون نظام تا حد زیادی رخ داده است. یعنی می بینیم که بخشی از نیروهای سپاهی و نظامی و امنیتی و حزب اللهی دیگر آنطور که در گذشته کشته و فدایی حاکمین بودند، نیستند و تخم بی اعتمادی در بین آنها پاشیده شده است. اکثریتی از انها به مردم خواهند پیوست. اما هنوز اکثریتی مردد هستند. چون مخالفین حکومت علیه انها هم موضع تند دارند و یا نتوانسته اند اعتماد انها را جلب کنند. در این رابطه، منفی بافی علیه سپاه مخصوصا سم مهلک است، کاری که اصلاح طلبان دایم میکنند. این اعتماد سازی باید هرچه زودتر اتفاق بیافتد وگرنه آشوب و دعوای داخلی خواهیم داشت.

متاسفانه هنوز بخش عظیمی از این نیروها دچار توهم هستند، مخصوصا این توهم درمورد آقای خامنه ای بسیار بالاست. وی میان نیروی بزرگی از حامیان حکومت کماکان یک رهبر ایدئولوژیک، معنوی و انقلابی تصور می شود. به عنوان مثال، من با برخی از گروه های طرفدار حکومت که صحبت می کنم و انتقاداتم را مطرح می سازم، می گویند که لطفا اقای خامنه ای را از این انتقاد مستثنی کنید و به دیگر شخصیت ها بپردازید. این نشان از همان توهم ذهنی است که نسبت به اقای خامنه ای دارند. شاید هم توهم نیست و من اشتباه میکنم. هر چه هست، ایشان هنوز ستون خیمه حکومت هستند و مخالفین باید این واقعیت را درک کنند.مواجهه با آقای خامنه ای باید با ظرافت خاصی انجام گیرد.

هدف کردن حاکمین خاِین به ایران، اسلام و انقلاب

ما در سازمان آبان درحال ارتباط گیری با نیروهای مدافعین حرم، عماریون، حزب اللهی ها، سپاهی ها و نیروهای امنیتی هستیم و با آنها مدام درحال بحث و گفتگو هستیم. سعی می کنیم به آنها تفهیم کنیم که این آخوندهای حکومتی دیگر آن آخوندهایی که شما اول انقلاب می شناختید نیستند. این ها دیگر نه اسلامیند، نه ایرانید ونه انقلابی بلکه بی هویتند. ما سعی داریم به اینها بگوییم که این آخوندهای بی هویت دیگر نگران مردم نیستند.

مثلا، اینها خانواده هاشان در اروپا و آمریکا زندگی می کنند و خودشان برای درمان به انگلیس و آلمان می روند. آن وقت به مردم می گویند بروید حرم حضرت معصومه شفا بگیرید. داریم به این نیروهای حامی حکومت می گوییم که آخوندها هر روز ثروتمند و میلیاردرتر می شوند و شما فقیر تر. بنابراین سعی می کنیم توهم زدایی کنیم.

ما آمده ام این پرده را کنار بزنیم و بگوییم ای مردم مشکل اصلی شما این روحانیون و آخوندها هستند. قصد ما این نیست که بگوییم سپاهی ها و امنیتی ها آدم های خوبی هستند، بلکه میخواهیم مشکل اصلی ریشه کن شود. امروز مردم ایران به این واقعیت رسیده اند که آخوندها معضل اصلی کشور هستند و در مرتبه بعدی نیروهای دیگر را مقصر میدانند.تا همین دو سال پیش اکثریتی از مردم "سپاه" را عامل بدبختی های خود میدانستند. آنها شدیدا تحت تاثیر پروپاگاندای حامیان حاکمین مذهبی منجمله اصلاح طلبان بودند. این وضعیت بمقدار زیادی امروز متفاوت است. مخصوصا از بعد جنبش آبان، بیشترین هجمه ها و نقدها بسوی روحانیون رفته است. امروز مردم روحانیون را عمدتا باعث بدبختی های خودشان میدانند و نه سپاه را. ما افتخار داریم که از چند سال پیش پرچمدار این تعییر گفتمان مبارزه ملی علیه اخوندها حاکم بوده ایم.

هدف غایی این پروژه گذار، تقویت نیروهای مردمی و تضعیف حاکمین مذهبی است. ما امیدواریم که مردم مخالف در روند این مبارزه علیه حاکمین مذهبی، ایده "ملت گرایی" آبان و رهبری ان را بپذیرند و نیروهای نظامی کشور هم به مردمی که انتظار قیام انها را داریم بپیوندند و ان حاکمین را از سیستم سیاسی کشور اخراج کنند. ما امیدواریم که این اتحاد مردم با نیروهای نظامی که احتمالا به یک دولت نیمه نظامی (نظامی ها و نخبگان سیاسی ملت گرا) منتهی خواهد شد، قدرت در کشور را در روند گذار بدست گیرد. ما از "نظامی و نظامی گری" فقط مفهوم دیکتاتوری را فهم نمی کنیم، بلکه اقتدار و انضباط را هم دربر می گیرد.

رویکرد دولت نیمه نظامی: تهدیدها و فرصت ها

دکتر امیراحمدی، ایده پرداز و سیاستمدار آبانی، در مورد رویکرد دولت بعدی ایران با توجه به وضعیت و مشکلات کشور این گونه توضیح داد:

به اعتقاد من، دولت آینده ایران یک دولت "نیمه نظامی" است. بنظر میرسد که حاکمین هم نقشه ایجاد یک دولت نیمه نظامی را دارند. و این دولت از الان درحال شکل گیری است. انتخابات مجلس یازدهم نشان داد که نظامیان و سپاهیان مجلس را گرفته اند و رئیس مجلس هم که به احتمال زیاد قالیباف خواهد بود یک سپاهی است. در همین مسیر دولت آینده نیز که در روند انتخابات ریاست جمهوری و یا قبل از ان، یعنی بعد از استیضاح دولت روحانی توسط مجلس یازدهم، تشکیل خواهد شد، احتمالا از جنس همین نیروهایی است که در مجلس قرار گرفته اند.

حال باید در چشم انداز بلند مدت دید که آیا این "دولت نیمه نظامی حکومتی"که در حال شکل گیری است، همان دولت "نیمه نظامی آبانی" است که مد نظر ماست؟ یعنی دولتی که از نظامی ها و نخبگان ملتگرا باید شکل بگیرد تا گذار از آخوندها و رفتن به سمت " ایران نوین" را در دستورکار قرار دهد و یا این دولت نیمه نظامی حکومتی از روحانیون گذر نمیکند و سعی در حفظ وضع موجود خواهد نمود؟

دکترهوشنگ امیراحمدی در جواب این سوال، وضعیت آینده را چنین تشریح کرد: اگر دولت نیمه نظامی حکومتی در گذار از اخوندها تعلل کند، تن به تغییرات بنیادی و ساختار شکن ندهد، و اقدامات عاجل برای دست یابی به اهدافی نظیر اقتدار ملی، عدالت، استقلال، رشد و توسعه اقتصادی، مبارزه جدی با فساد و حل معضل رابطه با امریکا نکند حتما از "ضد انقلاب"حاکم در کشور شکست خواهد خورد و زمینه برای یک انقلاب مردمی فراهم خواهد شد. بنابراین، وظیفه نیروهای مخالف حکومت و انقلابیون در کوتاه مدت ادامه مبارزه و ایجاد فشار حداکثری بر دولت نیمه نظامی حکومتی و مجلس جدید برای همسو کردن انها با خواست های مردم است.

از دیدگاه ما، دولت نیمه نظامی حکومتی در شروع خصلت انقلابی لازم را نخواهد داشت و احتمالا نیروهایی درون ان در برابر خواست تغییرات ساختاری، یعنی عبور از حاکمین و حکومت مذهبی، مقاومت خواهند کرد. در روند این کشمکش درون این حاکمین جدید اما نیروهای نظامی انقلابی به ارامی دست بالاتر را گرفته و یک حکومت نظامی مقتدر سکولار (غیر مذهبی) را،شاید هم در فرم یک امپراطوری، بر کشور حاکم خواهند کرد.

این نظامیان زمینه عبور کشور به دمکراسی را طی حدود یک دهه فراهم خواهند نمود. باید توضیح دهم که من "دیکتاتوری" را در اینجا و همه جا معادل "اقتدار" بکار میگیرم و معتقدم که نظامی ها دولتی مقتدر خواهند ساخت و نه ادم کش.

برابر نظر اقای دکتر امیراحمدی، پروسه گذار از وضعیت فعلی به یک وضعیت مطلوب حدودا یک دهه طول خواهد کشید و این دوره پر از مخاطرات و فرصت ها خواهد بود. در کوتاه مدت ما روند جداسازی و بی اعتمادسازی نیروهای حامی نظام را از حاکمیت آخوندی در نظر داریم که هم اکنون کلید خورده و در حال انجام است. ما در همین حال اعتماد سازی با این نیروها را در صدر مبارزه خود قرار خواهیم داد.

در میان مدت پیش بینی و امیدواری ما تصاحب قوه مجریه به دست نظامی ها و نخبگان ملتگرا است. متعاقب شکل گیری آن دولت عمدتا نظامی-سیاسی، عادی سازی وضعیت کشور شروع خواهد شد و مقدمات ساختن یک ایران نوین فراهم میگردد. بنظر و امید ما دولت نیمه نظامی یا نظامی-سیاسی در کمتر از یک دهه به یک نظام دمکراسی سکولار گذر خواهد کرد.

تجربه گذار به دمکراسی با نظامیان

دکتر امیراحمدی تاکید کرد که برای درک بهتر این پیشبینی یا امیدواری باید به تجربه ۵۰ سال گذشته تحولات دمکراتیک جهان توجه داشته باشیم. طی نیم قرن گذشته در سراسر دنیا درحدود ۱۱۰ کشور از دیکتاتوری به دموکراسی گذار کرده‌اند. به عنوان مثال کره جنوبی، برزیل، لهستان، پرتقال، ترکیه، اسپانیا و... از این ۱۱۰ کشوری که از دیکتاوری به دموکراسی رسیده‌اند، ۶۶ کشور دارای دیکتاتوری نظامی بوده‌اند یعنی حاکمان نظامی داشتند که اکنون به دموکراسی رسیده‌اند. ۳۳ کشور از اینها دیکتاتوری غیرنظامی یعنی شخصی بوده‌اند و الباقی هم تلفیقی از این دو.

درواقع تاریخ و تجربه نشان میدهد که گذار به دموکراسی از دیکتاتوری، زمانی راحت تر میسر و محقق شده است که دیکتاتورها افراد و جریان های نظامی بوده اند. یعنی دیکتاتور نظامی بیشتر اجازه داده دموکراسی متولد شود تا دیکتاتورغیرنظامی و شخصی.دلیلش هم این است که دیکتاتور نظامی می داند که بالاخره یک روزی دوران و تاریخ حکومت آنها بسر میرسد و توقع درازمدت و دایمی برای حکومت کردن ندارد. انها می دانند که جا و مکان نظامیان در پادگان ها و مراکز نظامی است و نه کاخها و وزارتخانه ها.

و دقیقا بدلیل اینکه این نظامی ها حکومت خودشان را موقت میدانند، به ایجاد ساختارها و نهادهایی اقدام میکنند که بعد از خروج انها از حکومت بخشی از قدرت و برخی از امتیازهای انها را حفظ کنند. این ساختارها و نهادها به نوبه خود، در شکل گیری دمکراسی موثر میافتند چون در نظامی ها ایجاد اطمینان و اعتماد میکنند. درهمین حال هم، نظامی ها بخشی از این نهادها را به ساختارهای نظامی گسترش میدهند و ارتباط تنگاتنگی بین قدرت بخش های نظامی و غیر نظامی ایجاد میکنند و از این طریق حتی وقتی هم که در قدرت نیستند خواهند توانست کنترل موثری را حفظ کنند.

لذا نظامی ها از زمانی که به قدرت می رسند، درصدد ایجاد نهادهایی میشوند که بعد از کناره گیری از قدرت، جایگاه و زمام برخی از امور را کماکان در اختیار آنها نگهدارد و یا حتی به بازگشت انها به قدرت در وضعیت نامطلوب برای انها یا کشور کمک کنند. در مقابل، دیکتاتورهای شخصی یا غیر نظامی فکر می کنند که حکومت حق آنهاست و دلیلی برای ایجاد نهادهای گذار از حکومت خود و یا گذاربه دموکراسی را نمی بینند. برعکس، دیکتاتورهای غیر نظامی، هر نهادی هم که در جهت چنان گذاری باشد را نابود میکنند. اینکه نظامی ها به دموکراسی زودتر می رسند یک واقعیت تجربی و تاریخی است.

باتوجه به این تجارب و با توجه به ماهیت مذهبی این حکومت اسلامی، دکتر امیراحمدی معتقد است که حتی اگر نیروهای نظامی در کوتاه مدت کشور را به دست بگیرند، بشرط اینکه بشود انها را در جهت ائتلاف با نخبگان وطن پرست و تکنوکرات هدایت کرد، شانس دمکراتیزه شدن ایران بیشتر خواهد بود.

مشکل اینجاست که در میان مدت برای سالهایی این مسیر به دیکتاتوری (اقتدار) نظامی ها منجر خواهد شد. برای من و سازمان آبان، چنین وضعیتی پذیرفتنی خواهد بود بشرط اینکه حکومت مذهبی و حاکمین ان از صحنه سیاسی کشور بطور کامل اخراح گردند. برای ما حتی مطلوب تر خواهد بود که فرم این حکومت "امپراتوری" باشد، یعنی شبهه همان وضعتی که در فرانسه بعد از انقلاب ۱۷۸۹ اتفاق افتاد و به امپراطوری میان-دوره ای ناپلئون بناپارت منتهی شد (بین سلطنت و جمهوری).

در مقابل این گزینه دیکتاتوری نظامی-امپراتوری موقت، اگر ما کشور را به سمت یک انقلاب ببریم و از دورن آن یک نظام پادشاهی یا جمهوری دیگر بسازیم، هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که کشور برای مدتها به دمکراسی برسد. هر دوی این نظامها را ما در ایران تجربه کرده ایم و نتیجه دمکراتیک نگرفته ایم. در همین حال هم این نظامها امروز مخالفین سرسخت دارند و با همدیگر هم نمیخواهند همزیستی کنند. تصادفا تنها تجربه مثبت یکصد سال گذشته در ایران حکومت رضا شاه (نظامی) بوده است. در ایران بعد از گذار از حکومت مذهبی، در غیاب گزینه نظامی مذکور، بدلیل فروپاشی ملی، فرم های جمهوری و سلطنت حتما به دیکتاتوری های غیر نظامی میرسند و دمکراسی بازهم برای دهه ها قفل میشود.

دکترامیراحمدی در جمع بندی این بخش از صحبت های خود پیرامون مرحله گذار گفت:«برای رسیدن سریعتر به دمکراسی، در مرحله گذار باید فاصله آخوندهای حاکم را با بدنه مریدان و حامیان زیاد کرد و نظامیان و سپاهیان را از توهمات ذهنی دور و به مردم نزدیک کنیم و در مرحله گذار حکومت را به دست نیروهای نظامی و نخبگان وطن پرست بسپاریم».بنظر آقای امیراحمدی نیروهای مخالف نباید از نظامیها واهمه داشته باشند. در عوض انها باید به روند گذاری که در پیش رو دارند بسیار راهبردی نگاه کنند. از یک دید استراتژیک، نظامی ها برتر از روحانیون، دیکتاتورهای غیر نظامی، و وابستگان به قدرت های خارجی هستند.

عبور از حاکمیت مذهب با نظامیان وطن پرست و عملگرا

استاد دانشگاه راتگرز آمریکا در بخش دوم مصاحبه پیرامون صلاحیت و توان نیروهای نظامی در اداره کشور و احتمال تمایل آنها به حفظ وضع موجود و پایبندی به ولایت فقیه گفت: در نگاه و بررسی جایگاه و توان نیروهای نظامی باید واقع گرا بود. این نظامیان، علیرغم مذهبی بودن، بیش از دیگر جریان ها ونهادهای حکومتی برمدار وطن پرستی، عملگرایی و مدرنیته (عقل و منطق) حرکت کرده اند و می کنند. مخصوصا در راس آنها عقلایی حضور دارند که از طریق تشکیل اتاق های فکر وضعیت مردم، کشور و دنیا را رصد می کنند.

الان نیروهای نظامی هم مثل من و شما فکر می کنند و می بینند که مردم ناراضی هستند و با این وضعیت کاری نمی توان پیش برد. می دانند که مردم دیگر این سیستم مذهبی را قبول ندارند و میدانند که بدون ارتباط معقول با دنیا نمیشود برای مدت مدیدی سرپا ماند. نظامیان نگران جان خود و خانواده هم هستند و میدانند که همراهی بیشتر با حاکمین ضد ایران و نقلاب به نابودی انها منتهی میشود. اگرچه تجربه رفتار غیرانسانی با نظامیان شاه بعد از انقلاب نظامیان ما را نگران میکند، اما انها در همین حال میدانند که آن تجربه در ایران امروز قابل تکرار نیست مخصوصا اگر بین انها و مردم از همین الان اعتماد متقابل ایجاد گردد.

نکته دیگر اینکه هسته درونی نظام مطلع است که جایگاهی به نام ولایت فقیه در ایران عملا تمام شده و کسی به آن باور ندارد. درست است که الان ایران ولی فقیه دارد، اما می بینیم که خامنه ای عملا کاری از پیش نمی برد و کشور هم هر روز شرایطش بحرانی تر می شود. این نشان از ناکارآمدی این مدل حکومتی را دارد. این واقعیت از سوی جریان های واقع گرا قابل مشاهده است. سخنرانی نوروزی ۱۳۹۹ خامنه ای هم نشان میدهد که ایشان هم به عدم کارایی جمهوری اسلامی اعتراف دارد.

بنابراین، ما به طور تجربی دو مزیت می بینیم که در پیش روی اهدافمان درحال تقویت است. مزیت اول این است که خود آخوندها می بینند که دورانشان به لحاظ سنی، فکری و سیستمی تمام شده است.حکومت مذهب و خرافات هم با وجود کرونا عملا مقبولیت و مشروعیت خود را از دست داده است. نیروهایی که در نظام هستند به ویژه نظامیان هم متوجه شده اند که این اضمحلال درحال شکل گیری است. انها نمی خواهند که سرنوشتشان همچون آخوندهای حاکم باشد. لذا دریافته اند اگرهم میخواهند به اسلام هم کمکی کنند راهش این نیست که این حکومت را به این شیوه ادامه دهند.

واقعیت این است که بعد از کرونا دین اسلام کلا دگرگون خواهد شد و به تجربه "دفرماسیون" مسیحیت میرسد. شاید هم این دین اصلا "دفرماسیون" یا بی شکلی نظری را تجربه کند. مزیت دوم هم این است که مردم دیگر این نظام را نمیخواهند و مترصد فرصتی برای گذار امن تری از ان هستند. تجربه کرونا روی اعتقادات دینی مردم هم تاثیر ماندگار گذاشته است. امامزاده ها نه تنها شفاف نمیدهند که مریض هم میکنند. یعنی هم حکومتی ها خودشان را نمیخواهند و هم مردم انها را نمیخواهند. و اسلام هم بعنوان یک ایده حکومتی مردود شده است. این وضعیت یعنی روز محشر حکومت مذهب و حاکمین مذهبی انها.

پس من معتقدم هم حاکمین مذهبی و هم نیروهای نظامی به این نتیجه رسیده اند که این وضعیت و فرم حکومتی موجود دیگر پاسخگو نیست و درحال از هم پاشیدن است. مردم ایران هم به همین نتیجه رسیده اند. این است که حاکمین مذهبی، نیروهای نظامی و مردم هر یک در جستجوی یک مدل جدید هستند.

ما امیدواریم، مدل مردم، مدل ملتگرایی آبان باشد. مدل روحانیون حاکم، مدل حکومت مذهبی نظامیان و روحانیون است که من در بالا از ان بعنوان مدل "دولت نیمه نظامی حکومتی" نام بردم. در کوتاه مدت، نظامیان مذهبی احتمالا این مدل را بکار خواهند گرفت اما در میان مدت مدل نظامیان، بنطر من، مدل اقتدارگرای نیمه-نظامی سکولار در فرم امپراطوری خواهد بود. یعنی نظامیان در میان مدت از حکومت تیوکراسی موجود عبورخواهند کرد در دراز مت هم تمایلات گسترش ورای ایران خواهند داشت.

خامنه ای: جمهوری اسلامی نه، حکومت اسلامی آری

در ادامه بحث این سیاستمدار و آینده پژوه مسائل سیاسی، به سخنرانی آقای خامنه ای در ایام عید امسال اشاره کرد و آن را یکی از مهمترین سخنرانی هایی دانست که در طول عمرجمهوری اسلامی از اول انقلاب ایراد شده است.

وی در تحلیل محتوای این سخنرانی گفت: دراین سخنرانی آقای خامنه ای عملا مبانی حکومت مذهبی دولت نظامی ها را تبیین می کند. ایشان از پیامبر و بعثت شروع می کند. ابتدا به مبانی معرفتی می پردازد و بعد روی مبانی ارزشی آن تکیه میکند.

خامنه ای روی دو "ارزش" تکیه می کند، یکی"عدالت " و دیگری "آزادی" است . روی عدالت خیلی مانور می دهد و می گوید این "منظومه ارزشی" اگر اجرا شود یک جامعه پاک و "طیبه" به وجود خواهد آمد و برای اجرای آن خداوند یکسری احکام را به پیامبر ابلاغ کرده است. خامنه ای برای اجرای این حکم ها دو شرط مشخص می کند: اول اینکه حاکم قدرت سیاسی داشته باشد. دوم مردم مطیع مطلق باشند.

اقای خامنه ای می گوید ما باید یک "حکومت اسلامی" داشته باشیم واصلا حرفی از جمهوری نمی زند. در این سخنرانی جمهوری اسلامی را کنار میگذارد و از حکومت اسلامی حرف میزند و درمصداق کلام خود از خلافت های اولیه اسلام نام می برد. خامنه ای از روحانیون و ولی فقیه هم حرفی بمیان نمی اورد. مثال خلفای اسلامی هم مصداق ایشان از ایجاد یک "تمدن اسلامی" است که در واقع اسم دیگری برای امپراطوری اسلامی باید تلقی شود.

در توضیح این مدل حکومتی می گوید برای اینکه ما در ایران به عدالت و آزادی برسیم باید یک سری احکام اسلامی را اجرایی کنیم. شرطش هم داشتن قدرت سیاسی حاکم و مطیع بودن مردم است، که در قالب امر به معروف ونهی از منکر آن را مطرح می سازد که چه کاری انجام بدهید و چه کاری انجام ندهید. این دستورات هم از سوی حاکم مطلق صادر میشود و برای مردم لازم الاجرا هستند. اقای خامنه ای همچنین در توضیح شرایط حکومت اسلامی میگوید که قدرت نظامی اصل است و این قدرت نظامی باید قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، بین المللی و غیره هم داشته باشد.

بنابراین در بین خطوط سخنرانی وی مشاهده می شود که بنظر ایشان دیگر جمهوری اسلامی کارایی ندارد. دربیان اقای خامنه ای چرایی عدم کارایی و عدم موفقیت جمهوری اسلامی در چهل سال اخیر نیز عدم استقرار یک حکومت اسلامی است. جمهوری اسلامی جایی است که مردم می آیند و رای می دهند و یکی می گوید من اصلاح طلبم، آن گروه می گوید من اصولگرام، و سلایق مختلف ابراز نظر می کنند. خامنه ای میگوید مشخص است که این مدل کار نمی کند چرا که ما اسلام را با جمهوری قاطی کرده ایم. درحالی که اسلام باید برپایه حکومت اجرا شود نه جمهوری، یعنی مردم را به عنوان امت تلقی کند و امت نیز باید مطیع حاکم و حکومت اسلامی خود باشند.

خامنه ای: حکومت آخوندها نه، امپراطوری نظامی ها آری

این صحبت های آقای خامنه ای به معنای آن است که وی درحال بازگو کردن "نظریه حکومت اسلامی" اقای خمینی است. و خیلی واضح این پیام را می رساند که علت عدم موفقیت انقلاب اسلامی طی این چهل سال، تلفیق آن با جمهوریت است. به عبارت دیگر، اسلام با دمکراسی منافات دارد. چرا که در جمهوریت مردم مطیع نیستند و هرکسی اجازه حرف زدن دارد.

اقای خامنه ای می داند که ولایت فقیه در قالب قانون اساسی یک حکومت جمهوری تعریف شده و در اصل ۱۱۰ آن محدودیت ها و وظایفی را برای ولی فقیه مشخص کرده اند. به زعم بنده ایشان عملا این پیام را می دهند که قانون اساسی باید عوض شود و جمهوریت پایان یابد.

ایشان از الان درصدد نظریه پردازیی مدل حکومت مذهبی برای نظامیان در آینده ایران است . حال چه در زمان حیات خودش و یا برای پسرش و یا برای شخصی دیگری فرقی برایش ندارد. ایشان حتی، بنظر من، دیگر به ولایت فقیه هم فکر نمیکند و تنها خواستار یک حکومت مذهبی توسط نظامیان است که البته یک رمز قدرتمند هم خواهد داشت - اخوند یا غیر اخوند. تکرار کنم که در تمام این سخنرانی خود، آقای خامنه ای اسمی از روحانیت و ولایت فقیه نمیبرد و هنگامی هم که از قدرت حرف می زند از قدرت و صلاحیت روحانیت صحبت نمی کند، بلکه از قدرت نظامیان حرف میزند.

ایشان به طور ضمنی می گوید حکومت بعدی چه در راس ان من خامنه ای باشم و یا شخص دیگری،یک حکومت اسلامی (غیر جمهور) مستقر خواهد بود که قانون اساسی را تغییر می دهد و کشور را تصاحب می کند و با قدرت نظامی ان را اداره میکند.

دبیرکل سازمان "آبان" این طرز تفکر آقای خامنه ای را حسن تصادفی در مطابقت با اندیشه های آینده پژوهانه خود دانسته و گفت: من نیز معتقدم در ایران آینده نزدیک، خبری از دموکراسی نخواهد بود. هرکس که در ده سال آینده گمان کند که ما دموکراسی خواهیم داشت و حکومت دموکراتیک بر ایران حاکم خواهد شد، نگاه عقلانی به وضعیت ندارد و یا شناخت کافی نسبت به تحولات ایران ندارد. ایران آینده، ایران دیکتاتوری است. اما برای من مهم است که این دیکتاتوری چه ماهیتی داشته باشد. امید من و سازمان ابان این است که این دیکتاتوری بشکل یک نوع قتدارگرایی نیمه-نطامی-سکولار باشد ونه نظامی-مذهبی یا نظامی محض. و ما در همان جهت هم داریم مبارزه میکنیم- در جهت آوردن نظامیها و وطن پرستان سکولار ملی برای حذف حاکمین مذهبی و تِیوکراسی انها و استقرار یک حکومت ملتگرای نیمه نظامی سکولار که بتواند یک ایران نوین بسازد و کشور را بسوی توسعه دمکراتیک ببرد. در انتهای این روند، اعتقاد داریم که دمکراسی ایرانی هم زاده خواهد شد.

اما سئوالی که اینجا مطرح است چرایی و چگونگی استقرار یک حکومت اسلامی و حذف جمهوریت از سوی رهبرایران است. دکترهوشنگ امیراحمدی در پاسخ به این سئوال گفت : آقای خامنه ای برای استقرار یک حکومت اسلامی به دو هدف کوتاه مدت و بلند مدت توجه دارد.

در کوتاه مدت در نظر دارد با این حکومت، قدرت را در ابعاد نظامی، سیاسی و اقتصادی بازسازی کند و در این چارچوب جغرافیای عمل حکومت ایران خواهد بود. ولی در بلند مدت هدف نهایی وی یا حکومتی که در نظر دارد ایران نیست، بلکه ساختن یک "تمدن اسلامی" است. مثال تمدن اسلامی را نیز دوران امویان وعباسیان میداند که اسلام نیمی از دنیا را فتح کرد و یک امپراطوری اسلامی ساخت.

حکومت اسلامی خامنه ای نه، حکومت ایرانی آبان آری

حال شما اگر این حرف ها را بدون اینکه توجه کنید خامنه ای گفته است، بخوانید و درآن تامل کنید می بینید دقیقا با گفته ها و اندیشه های ما مطابقت دارد با این تفاوت که ایشان از اسلام شروع میکند و ما از ایران. بحث ما هم همین است که باید قدرت سازی کنیم و از اینجا بسوی توسعه بادوام برویم و دمکراسی بسازیم، و اینکه برای این منظور به اتحاد نظامیان با نخبگان سیاسی وطن پرست و ملتگرا نیازاست. توضیح دهم که اقای خامنه ای احتمالا با طرح سازمان آبان آشنا است و میخواهد انرا در جهت طرح خودش مصادره کند.

من چند سال پیش به اقای خامنه ای از طریق یک مصاحبه تلویزیونی گفتم یا شما انقلاب میکنید و یا مردم انقلاب خواهند کرد. حالا این سخنرانی دقیقا "انقلاب" اقای خامنه ای است که بر مبانی حکومت اسلامی و تمدن اسلامی مطرح می شود و امیدوار است که از این طریق جلوی انقلاب مردم و یا استقرار یک حکومت آبانی را بگیرد. این البته انقلابی نیست که مورد نظر من بود. و جالب اینجاست که اقای خامنه ای انقلاب خودش را میخواهد توسط نظامیها انجام دهد و حکومت نظامی ها را هم با افکار و اندیشه های اسلامی توجیه می کند. ایشان عملا می گوید که اسلام به رای مردم و جمهوریت اعتقادی ندارد و باید حکومت مقتدر با اتکا به قدرت نظامیان شکل بگیرد و هنگامی که مستقر و مقتدر شد باید آن را در دنیا همگسترش داد.

این استاد دانشگاه و سیاستمدار در پاسخ به اینکه با به قدرت رسیدن نظامیان و به دست گرفتن کشور طی مرحله گذار آیا ما به توسعه بادوام همه جانبه و یا دموکراسی خواهیم رسید، گفت: من مطمنم که چنین خواهد شد. برخی افراد تاریخ را فراموش می کنند و به همین سبب من مجبورم مثال کره جنوبی را یاداوری کنم. باید به یاد داشته باشیم که کره جنوبی از یک دیکتاتوری نظامی به اینجا و این سطح از توسعه و دمکراسی رسید. ترکیه، برزیل و بسیاری از کشورهای دیگر در اروپا، اسیا، افریقا و امریکای لاتین هم از همین طریق. برخی در خاورمیانه هم حتی در این مسیر توفیق داشته اند، اگرچه موانع فرهنگی-مذهبی و دخالت های خارجی بیش از حد، همیشه باعث کندی راه و یا عدم تداوم بوده اند.

کره جنوبی ۲۰ سال دست یک دیکتاتور نظامی بود و بعد از آن نیز نظامیان دیگر روی کار آمدند و و انها با نخبگان تکنوکرات و سیاسی ملی کشورسازی کردند و وضع همینطور ادامه داشت تا اخرین نظامی حاکم با اندکی فشار مردمی قبول کرد که کنار برود و انتخابات برگزار شود و یک دولت غیرنظامی قدرت را به دست بگیرد. نباید فراموش کنیم که تمام صنایع عظیم امروز کره جنوبی همچون کارخانجات تولید لوازم خانگی و غول‌های صنعت خودروسازی و الکترونیک، در آن ۲۰ سالی که دیکتاتوری نظامی توسعه گر برآن حاکم بود ساخته شدند.

نظامی ها: توسعه ملی و رابطه با امریکا

دکترامیراحمدی یکی از مهمترین اصول اولیه توسعه را ایجاد نظم و انضباط دانست و تاکید کرد که این انضباط یا باید براساس قانون ایجاد شود و یا از طریق نظامی گری. متاسفانه ما در ایران نتوانستیم از طریق قانون انضباط ایجاد کنیم. اما نظامیان در ایجاد نظم و انضباط توانایی بالایی داشته و دارند.اگر نگاهی به تاریخ داشته باشیم خواهیم دید که از مشروطه تا کنون گروه های مختلف به دنبال ایجاد نظم و انضباط براساس قانون بوده اند اما هیچکدام به موفقیت نرسیدند. این مشخص است که ما به آن حد از رشد نرسیده ایم که نظم را از طریق قانون ایجاد کنیم.

در مثال کره جنوبی سئوالی مطرح است، و آن اینکه نقش آمریکا وتعامل با کره جنوبی در روند توسعه این کشور را نمی توان نادیده گرفت. به همین سبب دکترامیراحمدی در پاسخ به این سئوال که آیا دولت نیمه نظامی احتمالی مورد نظر ایشان توانایی و یا تمایل به ایجاد ارتباط با آمریکا خواهد داسشت یا نه، گفت:من معتقدم دولت نظامی یا نیمه نظامی که در حال شکل گیری است، یعنی دولتی که بعد ازدولت آقای روحانی در قدرت قرار خواهد گرفت، که لزوما دولت مورد نظر ما نیست، اولویتش حل مشکل و اختلاف با آمریکا خواهد بود. اما به نظر من هنوز هم آقای خامنه ای یک مانع است. اگر ایشان از میان برداشته شود مشکل ایران و امریکا بلافاصله حل خواهد شد. به نظر من وقتی نظامیان قدرت را به دست بگیرند و حاکم شوند اگر اقای خامنه ای مانع این کار شود خیلی محترمانه وی را به کناره گیری و یا موافقت با حل مشکل با آمریکا راضی خواهند کرد.

البته خامنه ای خودش هم نگفته که با آمریکا مذاکره نکنیم و چندین بارهم مذاکره انجام داده اما نتیجه نگرفته است. اگر نیروهای نظامی خامنه ای را قانع کنند که در مذاکره با آمریکا نتیجه درست میگیرند قطعا خامنه ای مخالفتی نخواهد کرد . من معتقدم دولت نیمه نظامی اینده ایران اولین کارش حل مشکل با امریکاست چرا که می داند بدون حل این اختلاف راه به جایی نخواهند برد. حدود ۲۵ سال پیش در مبارزه انتخاباتی بین اقای خاتمی و اقای ناطق نوری برای ریاست جمهوری من طرفدار ناطق بودم علیرغم اینکه آقای خاتمی براساس گفتمان جامعه مدنی من مبارزه انتخاباتی میکرد. دلیل من؟ چون در آن زمان اقای ناطق شخصا به من گفته بود که یک طرح برای حل مشکل ایران و آمریکا برای ایشان فراهم کنم. من درانجا تاکید کردم که اگر من طرحی بیاورم و آقای خامنه ای مخالفت کند چه؟ وی صراحتاً گفت شما طرح را بیاورید ما خودمان آن را حل خواهیم کرد. ناطق در ان زمان نماینده به اصطلاح تندروها و خاتمی نماینده به اصطلاح اصلاح طلبان بود.

از بیان این مطلب هدفم این است که بگویم همواره جناح راست علاقه بیشتری به بهبود رابطه با آمریکا داشته تا اصلاح طلب ها. چرا که اصلاح طلب ها همواره از این موضوع سواستفاده سیاسی می کردند و می دانستند که اگر این رابطه درست شود، حیات سیاسی انها به پایان خواهد رسید.

اصلاح طلب ها همواره از آمریکا یک "لولو" برای مردم درست می کردند و با ایجاد ترس در مردم انها را به خیابان می کشاندند که به ما رای دهید تا این رابطه را درست کنیم، تا آمریکا کاری با کشور نداشته باشد. مثل همین اقای روحانی دروغ می گفتند. لذا به نظرم با روی کار آمدن نظامیان، که عمدتا از سوی نیروهای تند رو و انقلابی نظام حمایت میشوند، در دولت بعدی این رابطه بهبود می یابد و یک سازش صورت می گیرد. آمریکا نیز با وجود کرونا در وضعیتی قرار گرفته که مجبور به رفع اختلافات و کاهش هزینه ها است. امریکا همچنین همیشه با نظامیان و تندرو ها بیشتر کنار میاید. امریکا هم اکنون دارد با طالبان در افغانستان مذاکره و داد و ستد سیاسی میکند.

نظامیان، موفقترین رهبران در تاریخ ایران

در ادامه گفتگو با دبیرکل سازمان آبان به توان این جریان نظامی و تفکراتش برای تحقق فرضیه آبان و الگوی گذار آن پرداختیم. دکترهوشنگ امیراحمدی در پاسخ به این سئوال گفت، نظامی ها در ایران در گذشته جنم قدرت داشته اند ولی همیشه در تنگنای قدرت برتر از خود به در رفته اند. بنابراین، شرط توفیق نظامیان در ایران این است که خودشان در راس هرم باشند.

ایشان یادآور شد که تاریخ ایران و شاهان و امپراطورهای ایران نشان از حضور مداوم نظامیان دارد و موفقترین رهبران ایران عمدتا نظامی بوده اند. نمونه های کوروش، اردشیر بابکان، نادر شاه، رضا شاه و صد ها نمونه دیگر گویای این ادعا هستند. در ایران معاصر هم سوای رضا شاه، نظامیان قدرتمندی در صحنه سیاسی کشور ظاهر شدند که متاسفانه راس هرم به انها اجازه مانور نداد و به هدر رفتند. دو نمونه بسیار بارز ارتشبد فریدون جم و ارتشبد بهرام اریانا بودند. در جمهوری اسلامی هم نمونه های جنم دار هستند که احتمالا منتظر فرصت میباشند. من بدلایل سیاسی علاقه ای فعلا به معرفی اسمی از انها در اینجا ندارم.

دکتر امیراحمدی شرط دیگر تحقق فکر گذار ملتگرایانه سازمان آبان را در همپوشانی و همگرایی با دیگر جریان های اپوزیسیون دانست و گفت که بنظر ایشان این اتحاد در عمل حتما اتفاق خواهد افتاد. ایشان یادآور شد که "آبان" مخفف "اتحاد برای ایران نوین" است. ما از روز اول گفتیم به دنبال اتحاد با تمام نیروهایی که یک حداقلی را برای ساختن یک "ایران نوین" بپذیرند هستیم. ما با بخش عظیمی از اپوزیسیون در رابطه با هدف غایی یعنی ساختن آن ایران نوین مشکلی نداریم. مشکل ما در مرحله اول چگونگی روش گذار است که در بالا توضیح دادم. ما اعتقاد داریم که روش ما در عمل اجراء خواهد شد و مخالفین و حتی موافقین فعلی حکومت هم بزودی چاره ای جز همراهی با فکر ما را نخواهند داشت.

ملتگرایی برتر از دیگر نحله های فکری

درموردفکر آبان که "ملت گرایی" است، دکتر امیراحمدی تاکید کرد که پیشنهاد میکنم همه "بیانیه آبان" را بخوانند که در این سایت موجود است: www.abanorg.com. ما با کسی مشکل نداریم. ملت گرایی دو حرف اساسی میزند. اول میگوید، ملت فقط مردم نیست، انطور که متاسفانه مصطلح شده است، بلکه ملت مجموعه مردم، جغرافیا، حکومت، فرهنگ و تمدن، و روابط بین المل است. یعنی ایران ما حداقل این پنج بعد رادارد. دوم، ملت گرایی می گوید ما در ایران در طی ۱۲۰ سال گذشته پنج نحله سیاسی مهم داشته ایم و ما همه انها را مشروع میدانیم: مشروطه خواهی، ایران گرایی، ملی گرایی،اسلام گرایی و سوسیالیسم. این نحله ها، هر یک بشکلی تبیین یکی از آن ابعاد ملت هستند. از انقلاب مشروطیت تا به امروز این نحله ها بارها خود رابه آزمایش گذاشته اند و نشان داده اند که به تنهایی نمیتوانند آن ایرانی که در ذهن دارند را بسازند.ما در آبان در بحث ملت گرایی گفتیم چرا باید به سبب اینکه من ملی گراهستم و دیگری مشروطه خواه و دیگری اسلام گرا و... باهم دعوا کنیم. بیایید همه جمع شویم و هرکدام از ما بعدی از آن پنج بعد ایران که به آن توجه بیشتری داریم را بسازیم.

مثلا انکه مشروطه خواه است و دغدغه مبارزه با استبداد دارد بیاید و برای سازندگی حکومت و دولت پا پیش بگذارد. آنها که ایران گرا هستند بیایند فرهنگ و تمدن ایران را شکوفا کنند. انها که ملی گرا هستند و توجه به جغرافیا و منابع ملی دارند بیایند و این منابع ملی و جغرافیای کشور را سامان بدهند. آنها که اسلام گرا هستند و دغدغه امت اسلامی را دارند و یا سوسیالیست هستند و دغدغه طبقات زحمتکش را دارند، بیایند به خواسته های مردم در این بعد ملت برسند و از انها ایرانی های شاد و بی نیاز بسازند. ما معتقدیم هریک از این نیروها بعدی از این ملت را باید سامان دهد. پس باید از توان آنها استفاده کرد. ما در آبان در چارچوب نظریه ملت گرایی تعریف درستی از ملت داریم و چارچوب مناسبی هم برای استفاده از تمام جریان های سیاسی. هریک از ما با هر سلیقه ای می توانیم در این چارچوب با هم کار کنیم.

تفاوت کار ما با دیگر جریان ها این است که طی دو سال گذشته صاحب یک فکر و ایده جدید و خاص بوده ایم. مشروطه خواهی، ایران گرایی، ملی گرایی، اسلام گرایی و سوسیالیسم ایده های جدیدی نیستند، اما "ملت گرایی" ایده جدیدی است. هیچ نیرویی نمی تواند بدون یک ایده مشخص و نو کشور بسازد. علاوه بر این ما یک طرح گذار مشخص داریم. ما یک تعریف دقیق از نظام داریم. و ما یک راه مشخص داریم برای اخراج این نظام مذهبی از حاکمیت سیاسی کشور.

ما همچنین بیش ازهمه مخالفین به نظامی ها نزدیکیم. برای اینکه از روز اول طرفدار نظامی ها بودیم و درون آنها طرفدار داریم. باید توضیح دهم که نگاه ما به نظامی ها بر یک نگرش راهبردی استوار است و علاقه ما به نظامیان در واقع از خواست ما برای ایجاد یک ایران قدرتمند و عزتمند ناشی میشود. بعبارت دیگر، ما اگر یک گزینه غیرنظامی که بتواند چنان ایرانی بسازد را داشتیم حتما آن را به نظامی ها ترجیح میدادیم. اما متاسفانه در شرایط ایران امروز، چنین نیرویی وجود ندارد. این را هم یادآور شوم که نگاه ما به نظامی ها از یک نگرش ضد دمکراسی ناشی نمیشود بلکه بر این واقغیت استوار است که نظامی ها، با شرایط موجود در ایران امروز، گزینه مناسبی برای توسعه همه جانبه کشور و گذار نهایی به دمکراسی هستند.

ما تنها نیرویی هستیم که عملا یک رهبر فکری بنام هوشنگ امیراحمدی،و یک ایده نو منسجم بنام "ملتگرایی" داریم. هیچ کشوری بدون یک ایده نو و منسجم و رهبر فکری هرگز تغییر نکرده است. ما امیدواریم که یک رهبر سیاسی هم بزودی درون ما ظاهر شود. در میان گروه های مخالف حکومت هیچ گروهی رهبر فکری و یا سیاسی ندارد. ما از مدتها در تقلای رهبر سازی هستیم. مبانی نظری رهبری و یا راهبری را در ویدیو ها و نوشته های زیادی با دقت بیان کرده ایم. اینها در کانال تلگرام آبان در @abanorg موجودند.

ضرورت رهبر سازی و اتحاد در عمل

در رابطه با رهبر سازی، یک اصل نباید فراموش شود: رهبر باید ایده داشته باشد و ایده پرداز باشد. در همین حال هم یک رهبر باید وطن پرست، شجاع و غیروابسته باشد. این فرد باید همچنین برای مردم کشور خودش و تا حدی برای دنیا هم شناخته شده باشد -- هم برای مردمی که آن رهبر میخواهد زندگی انها را عوض کند و هم برای بخشی از جهان خارج که دغدغه تغییر در ایران را دارد. رهبر همچنین باید یک سیاستمدار ورزیده باشد و تجربه یا عملکرد او هم باید همین را نشان دهد. و بالاخره، یک رهبر خوب باید دانش وسیع کشورسازی و جهان شناسی داشته باشد.

عده ای ممکن است مشکوک شوند که من دارم از ویژگی های خودم صحبت میکنم. اگر چنین شکی برده اید چندان به بیراهه نرفته اید. با این وجود، من کماکان بدنبال فرد دیگری خواهم بود. یادمان نرود که رهبر را در تحلیل نهایی مردم انتخاب میکنند و نه شخصی که جاه طلبی رهبرشدن دارد. شاید یکی از امتیازات مهم من بر دیگران در این مقطع این باشد که سوای انچه که هستم، در میان پتانسیل های موجود من شاید از نادر کسانی باشم که با هر دو سوی راهروی قدرت کار کرده ام و میکنم. با کسی هم به اصطلاح پدر کشتگی ندارم.

از نگاه درون-حکومتی هم ممکن است بگویند که امیراحمدی مخالف اصلاح طلب و اصولگرا و ولایت فقیه است، و از نگاه برون-حکومتی هم عده ای ایراد میکنند که من با این نظام سعی کرده ام کار کنم ویا "طرفدار سپاه" هستم.اما همه اعتراف دارند که امیراحمدی یک ایرانی ملتگراو وطن پرست هست. کسی نمی گوید من ادم خائن و یا وابسته ای هستم. از جبهه جنگ و تحریم تا مبارزه برای عادی کردن رابطه با امریکا، ساختن یک جامعه مدنی سالم، بازسازی مناطق جنگ و زلزله زده و تا ملت سازی، چهل سال است که من پیوسته در کنار مردم ایران بوده ام.آبان یکی از پاک ترین و مستقل ترین گروهای سیاسی کشور است. دست آبان و رهبری ان در جیب هیچ شخص و کشوری نیست.

نکته دیگر اینکه گروه های مخالف همگی نگاهی خارجی دارند و چشم امید به خارج از ایران دوخته اند. اما ما یک نگاه درونی به ایران داریم. آنها با دولت ها و لابی های ضد ایرانی کار میکنند ولی ما با نیروهای درون ایران و طرفدار ایران کار می کنیم. ما به دنبال ائتلافی هستیم که نگاه درونی به ایران داشته باشند. من معتقدم که مخالفین خارج از ایران هیچگاه باهم متحد نخواهند شد. اینکه شما بخواهید همه حول یک یا دو نفر آدم یا سازمان جمع شونند این غیر ممکن است.

اصولا اتحاد و همبستگی در حوزه عمل شکل می گیرد. مثلا چرا همه در دوران انقلاب دور خمینی جمع شدند؟ چون وی یک ایده و یک طرح داشت و خودش هم به عنوان یک رهبر مزیت داشت و گفت مردم من رهبر شما و این ایده را دارم و شما هرچه بخواهید در ایده من هست. عدالت می خواهید در این ایده هست، استقلال ملی میخواهید در آن هست، آزادی میخواهید در ان هست و غیره. این شد که مملکت را گرفت. و بلاخره، ما با تجربه و واقعیت های دنیا و تاریخ جلو می رویم. شعار بی مورد نمی دهیم، مخالفت بی هدف نمیکنیم، و هر انچه را هم که میگوییم و ادعا میکنیم یک اساس و اصول برای آن داریم. پاینده ایران.



Copyright© 1998 - 2022 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: info@gooya.com تبلیغات: advertisement@gooya.com Cookie Policy