جمهوری اسلامی برای متوقف کردن انقلاب مهسا و برای جلوگیری از فروریزی پرشتاب باور دینی اسلامی در جامعه، به اعدامها ادامه میدهد تا با ایجاد رعب و هراس به اهداف خود برسد و ماندگاری خود را تامین کند. رژیم نگران مرگ قطعی اسلام است زیرا آن را پایه هویتی خود میداند و به همین خاطر اعدام میکند و بودجههای کلان به دین اختصاص میدهد.
اعدامهای اسلامی
پس از اعدام محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی و سید محمد حسینی در رابطه با انقلاب ۱۴۰۱ مهسا به جرم مفسد فی الارض و محاربه با الله، رژیم اسلامی دو نفر دیگر، یوسف مهراد و صدرالله فاضلی زارع، را اعدام نمود. حکم اعدام این دو نفر در تیرماه ۱۴۰۰ در دیوان عالی کشور تایید شده بود. قوه قضاییه جمهوری اسلامی اتهاماتی همچون «کفرگویی»، «ارتداد» و «سبالنبی» در باره این دو نفر زندانی سیاسی را اعلام کرده بود. بر اساس ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی، «هر کس به پیامبر اسلام یا یکی از پیامبران عظام دشنام دهد یا به آنها توهین کند، سابالنبی بوده و به مجازات اعدام محکوم میشود».
یوسف مهراد و صدرالله فاضلی زارع، دو جوان انقلابی، دو منتقد قرآن و اسلام و شیعه گری، به جرم سب النبی و «توهین» به محمد و مادر رسول و علی و حسن و حسین و به جرم سوزاندن قرآن توسط حکومت اسلامی اعدام شدند. این جنایتکاری چیز تازهای نیست و ادامه خواهد یافت. تمام قتلهای حکومتی، در زندانها و در خیابانها، از فردای انقلاب ارتجاعی ۵۷ تا امروز، همه بنام الله و با جرمهای محاربه با الله، مفسدفی الارض، کفرگوئی، ارتداد و توهین به «مقدسات» بوده است. تمام جنایتهای جمهوری اسلامی مطابق با آیههای قرآنی و فقه شیعه است. تمام آیت اللهها خود را «الاامر» میدانند و وارث امام زمان میخوانند و بنابراین فرمان کشتن کافر و مشرک و ملحد واجب شرعی است. اطاعت از الله یک اصل بنیادی است و در دین اجبار است و آیه ۸۵ آل عمران اعلام میکند هر کس غیر از اسلام دینی بجوید از او پذیرفته نمیشود. اینگونه خطاکاران در این دنیا باید کشته شوند و در آن دنیا در آتش جهنم باید سوزانده شوند. قرآن یک ایدئولوژی جنایتکارانه است و تمام حاکمان و اسلامگرایان وفادار به الله و قدرت دینی و رانت مذهبی، مجوز قرآنی دارند تا حکم الهی را اجرا کنند.
اصلاح طلبان و نواندیشان دینی و ملی مذهبیها و سوداگران اسلام رحمانی و نیز چپهای اسلاموفیل و دانشگاهیان ایرانی مقیم خارج برآنند که «تفسیر رحمانی» باید ارائه داد و صلح طلبی اسلام را باید تبلیغ نمود. این افراد مانند شعبده بازان که با یک چشم به هم زدن تمام آیات جنایی و خشونت بار و تبعیض گرایانه قرآن را پاک میکنند، خواهان ادامه سلطه گری ایدئولوژیک و روانشناختی قرآن میباشند و در پی تداوم وابستگی جامعه به ایدئولوژی استعماری ضد ایرانی قرآنی هستند. آنها حافظان ازخودبیگانگی ایرانیان بوده و ضد مدرنیته فلسفی هستند.
انحطاط ناشی از اسلام
جمهوری اسلامی با توتالیتاریسم دینی و چپاول ثروتهای کلان ملی و جنگ افروزی و تروریسم و تخریب محیط زیست، جامعه ایران را به فلاکت کشید و با استفاده از بودجههای کلان نهادهای مذهبی و پروپاگاند در باره بارگاههای اشرافی امامان دروغین و مراسم عاشورا و اربعین، مردم را مورد تبلیغات زهرآگین شیعه قرآنی قرار داد. در این حملات مذهبی هدف نابودی خردگرایی و اسلامیزه کردن جامعه و یکسان سازی فاشیستی مغزها بود. آخوندها و مبلغان اسلامی، به خانواده و مدرسه و دانشگاه و اداره حمله کردند و منجلاب اسلامی را گستردند. آسیبهای ناشی از تعرضهای مذهبی پیاپی بیشمار بود. جامعه در سیاهچال استبداد و خرافه گری دینی اسیر شد، اخلاق اجتماعی و قانوگرایی در رفتار انسانها منهدم شد، دروغگوئی و چاپلوسی و تقیه در رفتار انسانها عمومیت یافت. آلودگی و تباهی و انحطاط ناشی از دین و حکومت دینی و فساد آخوندی، روحیه آدمی را به سقوط کشاند. رذالت و بیشرفی حاکمان، آفرینندگی و جسارت را مورد ضربههای مهلک قرار داد. عقب ماندگی اقتصادی و تخریب فرصتهای جهانی در همکاری علمی و فرهنگی و اقتصادی از دیگر نتایج منفی این نظام اسلامی بود.
در برابر این ماشین سیاسی دینی تخریب، جامعه ایران به مقامت دست زد. مقاومتی دردناک در شرایط خودتخریبی و درد زایش. ما در تضادهای خود گیرکرده بودیم. ولی جامعه تکان خورد. چگونه؟ فرهنگ ایرانشهری با الگویهای مثبتی چون گاتاهای زرتشت و منشور کورش و شاهنامه فردوسی و پرسشگری خیام و نوروز و خرد و شادمانی، پیامهای روشنگری دوران مدرنیته و گرایش به انسانگرایی و حقوق بشر و آزادی خواهی، تمایل به پایان دادن به تبعیض بیرحمانه نسبت به زنان، جذب روزافزون فرهنگ جهانی از طریق شبکههای اجتماعی، نیاز به آزادی کامل در نزد جوانان، شورش علیه خرافه گرایی، پی بردن به کثافات روایات شیعه و اخلاق منحط آخوند، روندآگاه سازی مبارزه اجتماعی، جنایتهای بیشمار حکومت فاسد، برنامههای نقد دین در رسانههای فرهنگی اپوزیسیون خارج از کشور، انتشار کتاب و مقاله و برنامههای تلویزیونی در نقد قرآن و شیعه گری و اسلام، افشاگری ضد دین در اتاق هاوس، درک تجاوز قشون عرب خلیفه دوم و جنایت خلیفه چهارم و پسرانش، شناخت از همه کشتارهای جوانان طی بیش از چهار دهه توسط اسلامگرایان حاکم بر ایران و غیره و غیره، رویدادهای آگاهی دهنده در ذهن ایرانی است. روند آگاهی ایرانیان نسبت به آیههای جنایی الله در قرآن و تجربه کردن تبهکاری نمایندگان الله در زمین، ذهن و ناخودآگاه ایرانی را تکان داد. این روند آگاهی روزافزون، همان روند مرگ الله و اسلام در ایران است.
باورهای دینی فرو میریزند
در ایران نفرت علیه اسلام بعنوان یک ایدئولوژی تبهکار و جنایتکار بسیار عمیق است و مبارزه علیه این دین روزافزون است. طی هزار و چهار صد سال در باره تجاوز اسلام به ایرانیان دروغ گفتند و این باور تحمیلی و کورکورانه در زمان رازگشاییهای تاریخی دیگر قابل قبول نیست و لایههای اجتماعی آگاه، علیه اسلام و دروغ سر به شورش میگذارند. امروز شهروندان بسیاری درمی یابند که جنایتهای حکومتی و فساد آخوندها جدا از دین و قرآن نیست. رژیم از ایدئولوژی دینی برای تعریف خود مایه گرفته و نهادهای خود را برپایه دین تنظیم نموده است و از این دین برای بسیج روانی جامعه بهره برده است. این دین مشخصه اصلی هویتی رژیم بشمار میآید. اسلام، هم هویت ایدئولوژیک و هم ابزار برای مغزشوئی و سرکوب روانی است. رشد شناخت در جامعه، مبارزه سالهای اخیر و بویژه انقلاب مهسا کل جمهوری اسلامی را نشانه گرفت و بیش از پیش با شعارهای جانبدار علیه اسلام و آخوندیسم و استبداد، اراده خود را برای جدایی دین از حکومت به نمایش گذاشت. هر چقدر ما بیشتر در انقلاب مهسا پیش میرویم، هرچقدر زنان بیشتر حجاب میسوزانند و رهاتر میشوند، تفاوت و ضدیت با اسلام پررنگ تر میشود. اسلام در ذهنها سست میشود، از پایه اعتقادی جدا شده و تقدس خود را از دست میدهد. آنچه در ذهن میگذرد در پیوند با تحولهای بزرگ اجتماع است. انقلاب مهسا انقلابی سیاسی و فرهنگی است. ما در روند خودآگاهی و رد اسلام قرار گرفتهایم. اسلام بعنوان یک پدیده اجتماعی زمخت وجود دارد و وجود خواهد داشت. ولی اسلام در ذهن ایرانی در حال مردن است و شهروندان آگاه آنرا ترک میکنند. انقلاب به مغزها و ناخودآگاهی بیشتر نفوذ میکند. روشن است که از نظر جامعه شناسی دین در ذهن بسیار سخت سر است و در آماده ترین ریزشها، ذهن هزاران نوسان را با خود حمل میکند. امروز در ذهن بخش آگاه جامعه فروریزی باور اسلامی به روشنی آغاز شده است. نظرسنجی نهاد گمان در آخرین آمار فقط ۳۲ درصد جامعه را در باور شیعه گری قرار میدهد. این ریزش سرعت یافته است، اسلام دیگر موتور جامعه نیست، انقلاب به عمق میرود و رژیم بسیار هراسان است.
پیوسته رژیم فاسد میخواهد جوانان و کنشگران ضد دین در شبکههای اجتماعی و کل جامعه را بترساند و آنها را در ایدئولوژی خود نگه دارد. ولی در نزد ایرانیان موج ضد اسلام توسعه مییابد و همسو با انقلاب «زن زندگی آزادی» عمیق تر میشود. شکست اسلام سیاسی قطعی شده است و الگوی سیاسی اسلام از جذابیت افتاده است و فقط عقب مانده ترین ذهنها مانند ذهنهای متعصبها در ایران و افغانستان و پاکستان و برخی کشورهای عربی هنوز دارای حرارت اعتقادی هستند. افزون بر آن، دین قرآنی و احکام رسول الله و شیعه گری نیز در باور جامعه به شدت در ریزش و سقوط است. کتاب قرآن برای بخش وسیعی دیگر مقدس نیست و برای بسیاری یک کتاب مبتذل و بی ارزش بوده که سرشار از آیات جنایتکارانه و احکام تبعیض گرا میباشد. دوری از قرآن یکسان نیست. محیط اجتماعی و فرهنگی و تاریخی و خانوادگی و سیالیت ذهنی و روشنفکری در شدت و کیفیت ریزش باور دینی تاثیر دارد.
از نظر بررسی واکنش به قرآن، ما با مجموعه رنگارنگی مواجه هستیم. از یکسو باید گفت که بخش اول دربرگیرنده انتقاد و طرد قرآن از جانب روشنفکران منتقد دین و اندیشمندان ناباور است. این انتقادها در کتابها و مقالهها، در برنامههای فرهنگی، در کنفرانسها و سمینارها و دانشگاهها، در برنامههای فرهنگی رسانهها و نهادها، شمار مهم و اساسی از نقدها را تشکیل میدهد. از سوی دیگر بخش دوم، مجموعهای از کنشگران وجود دارد که در دین ستیزی و طرد دین و تمسخر امامان و افشای کنیزداری امامان و افشای جعلیات تاریخی و روایات، بسیار فعال هستند. پاره کردن قرآن و آتش زدن قرآن و برنامه هایی مانند «ریدم به قرآن»، «ریدم به قرآن و اسلام» در شبکهها و سایتها و غیره، جلوههای گوناگون از «تابوشکنی عامیانه» در این بخش دوم در جامعه است. هر دو بخش در حال ضربه زدن به تقدس دین اسلام هستند. اسلام در حال مردن است، انرژی خود را در ذهن بخش مهمی از جامعه از دست داده است و دیگر برای شهروندان بیشماری باور آسمانی به حساب نمیآید. کینه علیه قرآن همیشه با شناخت ژرف همراه نیست. سطوح مختلفی از برخورد نفی گرایانه وجود دارد و این امر در مورد تمامی پدیدههای اعتقادی و فرهنگی وجود دارد. فضای عمومی ضد اسلام، افزایش احساس و هیجان علیه قرآن، رشد طنز و ناسزا علیه امامان شیعه و نیز همچنین، نقد تاریخی و فلسفی و جامعه شناختی و هرمنوتیک قرآن، در کنار هم قراردارند و گسست از اسلام را ژرف میسازند.
آخوندها و نواندیشان دینی و اصلاح طلبان و ملی مذهبیها و نیز چپهای اسلام خواه و ملیون اسلام خواه، همه در یک جبهه قراردارند و بخش مخالفان اسلام در جبهه دوم هستند. ما در ابتدای یک نبرد فرهنگی و سیاسی و تمدنی بزرگ علیه اسلام هستیم. لحظه انتخاب است، افراد مردد صادق باید موضع خود را روشن کنند. البته حقه بازان و تبهکاران و مدافعان استعمار اسلامی و نیز تودههای متعصب همیشه در جامعه بوده و خواهند بود. با الهام از اندیشه نیچه، در نقد و طرد کهنگی و ارزشهای منحط باید قاطع باشیم و آنها را باید بشکنیم و خرد کنیم.
جلال ایجادی
جامعه شناس دانشگاه فرانسه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جلال ایجادی آخرین اثر خود را بنام «بحران بزرگ زیستبوم جهان و ایران» در ۴۸۰ برگ، انتشارات فروغ، منتشر نمود. از این نویسنده تا کنون کتاب «نواندیشان دینی، روشنگری یا تاریک اندیشی»، ۳۱۰ صفحه، نشر مهری، کتاب «جامعه شناسی آسیبها و دگرگونیهای جامعه ایران»، ۴۰۰ صفحه، انتشارات نشرمهری، کتاب «بررسی تاریخی، هرمنوتیک و جامعه شناسی قرآن»، ۳۸۰ صفحه، و کتاب «اندیشه ورزیها در باره جامعه شناسی، فلسفه، زیستبومگرایی، اقتصاد، فرهنگ، دین، سیاست»، ۷۲۰ صفحه، چاپ نشر مهری، منتشر شده است. جلال ایجادی هر هفته پنج برنامه تلویزیونی در زمینه انقلاب، لائیسیته، دمکراسی، فلسفه، جامعه شناسی و نقد قرآن و اسلام، تهیه و پخش میکند. این برنامهها را در یوتوب میتوانید مشاهده کنید.