اگر ج. ا در سال ۵۷ توانست با تکیه بر باورهای مذهبی و توسل به سنتهای رایج کهن به قدرت برسد، اما در نهایت فقط با سرکوب و ترور قدرت خود را تحکیم کرد و در قدرت ماند.
امروز که دیگر مذهب رسوا شده و کل سیاست دنیا به راست چرخیده است، جریان راست افراطی برای کسب قدرت، پرچم و ایدلوژی ناسیونالیستی و ملی گرایی تهاجمی انتخاب کرده است.
ج. ا بعد از تصرف قدرت هر چیزی که بو و طعم ملی و ایرانی داشت را از بین برد و جای آن پسوندهایهای اسلامی گذاشت. مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تبدیل شد، امت جای ملت نشست و سنتهای ایرانی تحقیر شد و اعیاد و مراسمهای ایرانی را نادیده گرفته شد و سنتهای اسلامی را رواج داد.
این سیاست و رویکرد ج. ا در ۴۷ سال گذشته، امروز به سرمایه راست افراطی تبدیل شده است. اینها با بالا بردن پرچم ملیگرایی تهاجمی و بهره گرفتن از ویدیو کلیپ هایی از زمان شاه که گوشه هایی از آزادیهای فردی و اجتماعی را نشان میدهد به تبلیغ ناسیونالیزم افراطی میپردازد و به بیننده چنین القا میکند که گویا آزادی عقیده و بیان، آزادی احزاب و...... هم در زمان شاه شبیه همین ویدئو کلیپها بوده و مردم از روی شکم سیری انقلاب کردهاند. هیچ کس از روی سیری انقلاب نمیکند و هیچ کس برای آنچه که ج. ا در این ۴۶ سال بر سر جامعه آورد، انقلاب نکرد. هر کس که به خیابان میرود و مبارزه میکند، برای زندگی بهتر است. اما انقلاب کردن هم مثل هر پروژه دیگری در زندگی، همیشه با پیروزی به پایان نمیرسد. همینطور که هیچ تیمی برای شکست خوردن وارد زمین نمیشود. بسیاری از انقلابهای دنیا به پیروزی نرسیدند، اما کسی مایل به باز گشت به گذشته هم نبود. مثلاً انقلاب مشروطیت شکست خورد، اما کسی خواهان برگشت به دوره قاجار نشد. گذشته را نمیشود بازتولید کرد. مسیر تاریخ خطی نیست ولی هر شکستی بخشی از تکامل تاریخ است. بنابراین انقلاب ۵۶ از نظر فلسفه تاریخ یک ضرورت بود زیرا باید ما را هشیار میکرد. انقلاب ۵۷ بسیار شبیه یک باران بهاری بود که در ابتدا هوا را تازه کرد اما بدنبال آن سیلی جاری شد که کمتر کسی انتظار آن را داشت. مصایب انقلاب بهمن ۵۷ را باید به پای مسببین آن نوشت، نه به پای انقلاب. انقلاب خشم توده هاست، همچنان که رگبار، زلزله و آتشفشان خشم طبیعت است
راست افراطی برای انقلاب کردن از روی دست روی دست ج. ا نگاه میکند، با این تفاوت که ج. ا ۴۶ سال قبل در یک جامعه نیمه سکولار مذهب، امت، امامت و سنتهای اسلامی را به مثابه عادتها و خرافات در مقابل رژیم شاه قرار داد و آنرا به پرچم خود تبدیل کرد و امروز راست افراطی در بطنی از نارضایتی مردم از اسلام و قوانین اسلامی، آریایی بودن، شاهنشاهی بودن و ملی گرا بودن را تبلیغ میکند و خواهان بازگشت به گذشته است. این جریان دارد به همان راهی میرود که اسلام سیاسی در پایان آن قرار دارد.
ایرانیان بر خلاف مردم مثلا ترکیه هیچ وقت ناسیونالیست نبودهاند، اما فجایع ۴۶ ساله رژیم اسلامی این گرایش را در بین بسیاری از ایرانیان تقویت شده است که گویا برای مقابله با حکومت مذهبی حتما باید به ملی گرایی و ناسیونالیسم تهاجمی روی آورد. اینها حتا در کپی کردن نیز بسیار ناشیانه عمل میکنند، برای مثال خمینی ابتدا همه را به "وحدت کلمه" دعوت کرد و خود، تا انقلاب بر علیه دیگر گروهها حرف تفرقهانگیزی نزد تا اینکه خرش به سلامت از پل بگذرد. اینها اما از همین الان با همه به نزاع برخواسته و با توهین و تحقیر و خشم، تلاش میکنند دیگران را از میدان دور نگاه دارند.
آخرین شعار اقای پهلوی" ما ملت کبیریم، ایران را پس میگیریم" نشان از همین گرایش ناسیونالیستی است. همین اینها بودند که بعد از همگانی و جهانی شدن شعار " زن، زندگی. آزادی" شعار " مرد. میهن، آبادی" را به آن اضافه کردند تا نکند مردسالاری کم رنگ شود و زنان در قدرت آتی سهیم شوند. "Say her Name " هم به "جاوید شاه" تبدیل شد و شعار" ما همه با هم هستیم" هم به " هر که نگه رهبر ما پهلویه، اجنبیه" رسیدند.
این جریان اینقدر در افراطی بودن خود غلو کرد تا اینکه صدای خود آقای پهلوی هم بلند شد و به شعار "King رضا پهلوی" اعتراض کرد.
جالب این جاست که بعد از اعتراض آقای پهلوی در مونیخ، روز بعد همین طرفداران در جلسهای با حضور ایشان دوباره همین شعار را تکرار کردند. اینجا این سئوال مطرح میشود که رهبر این جریان واقعا چه کسی است؟
البته این جریان نبض جامعه را بخوبی در دست دارد و خوب میداند که بذرهای نفرتی که ج. ا در این ۴۶ سال کاشته است، میتواند به راحتی درو کند.
فتنه نامیدن انقلاب ۵۷ و شعارهای نفرت انگیز بر علیه مردمی که انقلاب کردند و منزه جلوه دادن نظام گذشته از هر فسادی، آن سیاستی است که اینها برای برگشت به گذشته به آن نیاز دارند. برگشت به عقب تنها آلترناتیوی است که این جریان جلو پای مردم میگذارد
در بطن این انسداد سیاسی و شکستهای پی در پی سالهای اخیر آن دسته از مردمی که فکر میکنند زورشان به این رژیم نمیرسد و بدنبال ساده ترین راه برای خلاص شدن از هیولای ج. ا هستند، جریان راست افراطی را به خود نزدیکتر میبینند. بخشی از جوانانی که در جهنم ج. ا بدنیا آمده و زندگی خود را تباه شده میبینند، و نظام گذشته را از نزدیک تجربه نکرده، اما فیلمها نوستالژیک آن دوره را دیدهاند، ترامپ و نتانیاهو را قهرمان خود میدانند و به اینها دخیل میبنداند. این گروه از مردم گمان میکنند جنگ موجب سرنگونی ج. ا میشود و شاه آنها بر تخت سلطنت جلوس خواهد کرد. به همین خاطر سرنگونی را به عهده ترامپ و نتانیاهو واگذار کرده و وظیفه خود پر کردن خلاء قدرت بعد از سرنگونی میدانند
اینها فراموش کردهاند که ج. ا خود میوه تلخ و بد بوی نظام پادشاهی است. همچنانکه افراط گرایی و ناسیونالیزم موجود در جامعه نیز ناشی از اسلام گرایی و فناتیک مذهبی است
فقط مردمی شایسته ستایش هستند که با نیروی خود، خود را آزاد کنند. سیاست ترامپ در مورد جنگ اکراین بار دیگر نشان داد هیچ گربهای برای رضای خدا موش نمیگیرد.
سهراب ستوده
*