Thursday, Feb 27, 2025

صفحه نخست » درباره خانم شهبانو و آقای هالو

khorsandi.jpgهادی خرسندی

ویژه خبرنامه گویا

محمدرضا عالی پیام (هالو) در ایران که بود به روشنی در مقام یک «شاعر ملی» قرار داشت. آن روزهائی که زنده یاد اسماعیل خوئی حسرتمندانه در لندن میسرود «شاعر خلقم، دهن میهنم»، هالوی معترض در دل میهن خط قرمزها را رد میکرد و رنگی هم شد البته! زندانش کردند به جرم شاعری! کتاب خاطرات زندانش به راستی خواندنی است. امیر طاهری در بررسی این کتاب مینویسد:

«از آنجا که «هالو» استاد طنز است، چهره‌هایی که خواننده را به خنده می‌اندازند، نیز ظاهر می‌شوند. مثلا یک زندانی مارکسیست‌ــ‌لنیست که «هالو» را به خاطر اعتقاداتش به خدا به باد انتقاد می‌گیرد، اما خودش یواشکی نماز می‌خواند، به این امید که خبرچین گزارش خوبی از او به شکنجه‌گران عرضه خواهد کرد.».

«هالو» از دو سه سال پیش که به لندن آمده - و با استقبال میدانی اوباش سلطنت طلب روبرو شد! - بطور مرتب ویدئوهائی تولید میکند که گاهی بحث برانگیز است. در مورد آخرین ویدئویش من هم با او دعوا دارم!

در یک تظاهرات بسیار پرشکوه مردی میکروفن به دست روی صحنه پشت هم فریاد میزند «خدای هر ایرانی» و جمعی با طنین طبل به تکرار جواب میدهند «کینگ رضا پهلوی»..... (نه خیر، «سایبری»‌ نیستند، همانطور آنهائی که در لندن سر راه مرا گرفتند به هتاکی، از سوی حکومت اسلامی نبودند. سردسته شان که حضور داشت از مقربان درگاه شاهزاده است.)

عالی پیام با نقل بخشی از ویدئوی «خدای هر ایرانی»، خطاب به رضا پهلوی میگوید: «شما از کینگ گذشتی حالا دیگه خدا شدی خودت خبر نداری.» بعد با نقل تکه ای فیلم از خانم شهبانو فرح، میگوید «خودتون خدا شدین مادر گرامیتونم دارن شفا میدن.» که چنین نیست. عرض میکنم، بعد از این خاطره شخصی:

لندن، حدود یک سال و نیم پیش در دیدار با مرد جوانی که بیماری «ام.اس» خانه نشین و ویلچر سوارش کرده، از صحبتمان درآمد که به قول خودش«پادشاهی خواه» است و آرزویش اینکه «علیاحضرت شهبانو را ببینم یا با ایشان تلفنی حرف بزنم و تولد ایشان را تبریک بگویم.».

روز بعد من پیام تلفنی نوشتم برای رئیس دفتر شهبانو به خواهش برآوردن این آرزو. ........ چند روز بعد از دفتر ایشان تلفن کردند به مرد بیمار که گوشی خدمتتان، با علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی صحبت کنید..... نه، نه! برگردیم به نقطه چین بالا. چنان نبود. چنین بود: بعد از ظهر همان روزی که پیام فرستاده بودم تلفن جوان آرزومند زنگ خورد و از آن سوی خط صدا آمد: «سلام. من فرح پهلوی هستم .....». به همین سادگی و زیبائی. زن و شوهر هیجان زده دقایقی با ایشان حرف زده بودند. خبرش را به من دادند، شادمان و حیرتی. البته من با این شیوه تماس گرفتن بی دنگ و فنگ خانم شهبانو شخصاً آشنا بودم.

شهبانو فرح در چنین مواقعی دریغ ندارد. حالا در یک مسیر شلوغ، که چند تن دارند راه را باز میکنند، بانوئی سر راه ایشان با صدايی دردمند ظاهر میشود: «شهبانو همسرم نابینا شده، فقط یک لحظه دست شما را میخواد. اینجاست.» (چنان میگوید «اینجاست» که انگار شهبانو نابیناست!) و مرد دست شهبانو را در حال عبور میگیرد و میبوسد. رضا جان ده بار ویدئو را دیدم و شنیدم. صحبتی از «شفا» نیست. کل این ماجرای بیست ثانیه ای، یک برخورد گذرای غافلگیرانه است. تازه اگر آن خانم یا شوهرش حرف از «شفا» میزدند - که نزدند - ربطی به مهربانی شهبانو ندارد که میگوید «ای بابا نابینا شده.». شما این را با رضا پهلوی حساب میکنی که مادر شما هم اخیراً شفا میدهد! انصاف نیست دوست عزیز. اسمش را «سهوالکلیپ» میگذارم.

اما بعله، شهبانو گاهی هم شفا میدهد! شاعر زنده یاد نادر نادرپور شاهد!، که حدود سی سال پیش نوشت: شاملو دست شهبانو را بوسید و برای معالجه فرستادندش به خارج.*

در میان دوستان نزدیک شاعر دیگری هم که چند سال پیش در خارج کشور درگذشت این گمانه میچرخد که مخارج جراحی قلب او را در سفر به آمریکا، شهبانو بی تظاهر و سر و صدا، پرداخته است.

رضا جان. سعدی فرمود راجع به گفتن به وقتش و نگفتن به وقتش. من سهم خودم را ادا کردم!

------------------------------------------------

*«شاملو درهمان ملاقاتی که به سال ۱۳۴۶ میان شهبانو و اهل قلم اتفاق افتاد و آل احمد، به آذین، کسرایی و من هریک به دلیلی کاملا متفاوت از حضور درآن خودداری ورزیدیم بوسه بر دست بانوی اول زد و چندسال بعدهم با هزینه حکومت برایِ معالجه به اروپا رفت.».

. «طفل صدساله‌ای به نام شعر نو» مصاحبه دکتر صدرالدین الهی با نادر نادرپور. ماهنامه «روزگارنو» پاریس. (تاریخش را ندارم!).

هادی - لندن - ۱۰ اسفند ۱۴۰۳





Copyright© 1998 - 2025 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie Policy