توضیح:
تعیین سال کوچ محمد بن عبدالله، بنیادگذار اسلام، از مکه به یثرب در عربستان ۱۴۰۰ سال پیش، به عنوان مبداء تاریخ، تصمیم عمر بن الخطاب، دومین خلیفه اسلام، فاتح ایران و ویران کننده تمدن کشور ما بود. ما چرا باید ۱۴۰۰ سال بعد، همچنان تصمیم عمر را محترم بشماریم و از آن پیروی کنیم؟ آغاز پادشاهی کوروش بزرگ مبدأ برازندهتری برای تاریخ ایران است. از این رو، در نوشتاری که در پی میآید، تاریخها به ایرانی نوشته و برابر هجری آن هم آورده شده است، به این امید که تاریخ ایرانی در یاد شما بماند.
***
یکی از ویژگیهای جنبش «زن، زندگی، آزادی»، در سال ۲۵۸۱ ایرانی (۱۴۰۱ هجری) این بود که حکومت اسلامی را از بنیاد نفی کرد. دیگر نه بحث "اصلاح طلب" و "اصولگرا" بود و نه حتی بحث "رای من کجاست". این را همه ناظران در درون و بیرون از کشور، ایرانی و بیگانه، دریافتند. ویژگی دیگرش نقطه پایان نهادن بر این گفتار بود که: «ایرانیان میدانند چه نمیخواهند ولی نمیدانند چه میخواهند». با بررسی شعارهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» خواستهای مشترک مخالفان حکومت اسلامی را میتوان به این ترتیب برشمرد:
- نفی بنیادین حکومت اسلامی
- جدایی دین از دولت
- حفظ یکپارچگی ایران
- برقراری دموکراسی (چندگانگی سیاسی pluralism) بر پایه حقوق بشر
- برابری کامل حقوق زنان و مردان
با توجه به این که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» جمهوریخواهان و هواداران پادشاهی شرکت داشتند، «تعیین نوع رژیم آینده و تدوین قانون اساسی ایران توسط جرگه بنیادگذار (مجلس مؤسسان)، برگزیده شده با رای آزادانه مردم» میتواند، به عنوان لولای همبستگی جمهوریخواهان با شاهزاده رضا پهلوی، به این فهرست افزوده شود.
برخی از چپ گرایان که به سبب اتحادشان با گروههای جدایی خواه و همچنین به سبب زیر پا گذاشتن دموکراسی از طریق انکار وجود هواداران پادشاهی و مخالفت با طرح گزینه پادشاهی در جرگه بنیادگذار، خود را از دل جنبش «زن، زندگی، آزادی» به کناره کشیدهاند، در ماههای پایانی سال ۲۵۸۳ ایرانی (۱۴۰۳ هجری) همه توانشان را، به جای مبارزه با حکومت اسلامی، برای حمله به شاهزاده رضا پهلوی و بی اعتبار کردن او تلف کردهاند. مهمترین گفتمان آنان این بود که: «رضا پهلوی به چه حقی خود را رهبر دوره گذار اعلام کرده؟ چه کسی او را به این مسئولیت برگزیده؟ مشروعیتش را از کجا آورده؟». آنها شعار «رضا شاه روحت شاد» را که سالهاست در تظاهرات مخالفان حکومت اسلامی در ایران شنیده میشود، به نشانه مخالفت با حکومت معنی میکردند، نه به معنای هواداری از پهلوی.
اکنون با شعارهایی که هنگام تحویل سال ۲۵۸۴ (۱۴۰۴ هجری) در آرامگاه حافظ، در تخت جمشید، در پاسارگاد، در آرامگاه خیام در نیشابور و در توس شنیده شد، جایی برای انکار نمیماند که رهبری شاهزاده رضا پهلوی در دوره گذار مورد تائید بخش قابل ملاحظهای از مردم ایران است: «رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی - شاه بیاد به خونه، ضحاک سرنگونه - این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده». اکنون چپ گرایان دیگر چه میتوانند بگویند؟
جنبش چپ در ایران پیشینه بیش از سد ساله دارد. در پی انحراف «جنبش جنگل» به چپ، در میانه خرداد ۲۴۷۹ (۱۲۹۹ هجری) احسانالله دوستدار تشکیل «جمهوری شوروی ایران» را در رشت اعلام کرد. دو هفته پس از آن، نخستین کنگره «حزب کمونیست ایران» در پایان خرداد و آغاز تیر ۲۴۷۹ (۱۲۹۹ هجری) در انزلی تشکیل شد. ولی یک سال و چند ماه بعد، رضا پهلوی، وزیر جنگ، نیروهای کمونیستها را در سه نبرد پی در پی، درهم شکست و بار دیگر حاکمیت دولت را بر گیلان برقرار کرد. سران «جمهوری شوروی ایران» و «حزب کمونیست ایران» به شوروی گریختند.
پنج سال بعد، در تیر ۲۴۸۵ (۱۳۰۵ هجری)، سروان لهاک باوند، فرمانده پادگان مراوه تپه، پرچم سرخ برافراشت، و با عنوان «ایدئولوژی پاداشیسم»، برای ایجاد حکومت کمونیستی در شمال شرقی ایران اقدام کرد. او هم در رویارویی با ارتش رضا شاه شکست خورد و به شوروی گریخت.
در سال ۲۴۸۸ (۱۳۰۸ هجری) تقی ارانی، کمونیست ایرانی که چهار سال پیش از آن، «فرقه جمهوری انقلابی ایران» را، پنهانی، در آلمان پایه گذاری کرده بود، به ایران بازگشت و برای دومین بار «حزب کمونیست ایران» را تشکیل داد؛ هرچند آرداشس آوانسیان، از پیشکسوتان کمونیسم در ایران، مدعی بود که در زمان آغاز فعالیت ارانی در درون کشور، تشکیلات نخستین حزب کمونیست ایران پنهانی فعال بود و سازمان ارانی که پسانتر، به گروه ۵۳ نفر معروف شد، از حزب کمونیست جدا بود. در اجرای قانون ممنوعیت فعالیتهای کمونیستی در ایران که در سال ۲۴۹۰ (۱۳۱۰ هجری) به تصویب رسیده بود، ارانی و ۵۲ تن از یارانش در اواخر سال ۲۴۹۵ و اوایل ۲۴۹۶ (۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ هجری) دستگیر، محاکمه و زندانی شدند. تقی ارانی در بهمن ۲۴۹۸ (۱۳۱۸ هجری) به علت ابتلاء به بیماری تیفوس در زندان درگذشت.
بزرگترین، سازمانیافته ترین و نیرومندترین تشکیلات کمونیستی در ایران، بی تردید حزب توده بود که در مهر ۲۵۰۰ (۱۳۲۰ هجری) اعلام موجودیت کرد. بنیادگذار آن، سلیمان اسکندری، تقریباً همزمان با کودتای رضا خان در سوم اسفند ۲۴۷۹ (۱۲۹۹ هجری)، «حزب سوسیالیست ایران» را بنیاد گذاشته بود و در سراسر روزگار رضا شاه از پشتیبانان او به شمار میرفت. او دو سال پس از بنیادگذاری حزب توده، در تهران درگذشت.
حزب توده، از نخستین روزهای بنیادش، به عنوان عامل اجرای سیاستهای شوروی در ایران شناخته شد. کوشندگان تودهای مانند خلیل ملکی، پسانترها فاش کردند که رهبران حزب توده، در نشستهای درون حزبی، در برابر این انتقاد که: «منافع ایران را فدای منافع شوروی میکنید»، آشکارا میگفتند که آنچه به سود شوروی باشد، به سود مبارزه جهانی طبقه کارگر، و مآلاً به سود ایران هم هست. با چنین دیدگاهی، رهبران حزب توده از حضور ارتش سرخ در ایران، توطئه شوروی برای جداکردن آذربایجان و کردستان و اعطای امتیاز بهره برداری از نفت شمال ایران به شوروی دفاع میکردند.
بیشترین خیانت را حزب توده در جریان انقلاب اسلامی و پس از آن مرتکب شد. در سالهای پایانی حکومت محمد رضا شاه، سازمانهایی مانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کانون نویسندگان و روزنامه کیهان به طور کامل در دست تودهایها بود. حزب توده این نفوذ پنهانی را در خدمت انقلاب اسلامی، به رهبری آیتالله روحالله خمینی قرار داد. از آن بدتر، پس از پیروزی انقلاب، حزب توده همه جنایتهای آیتالله صادق خلخالی را تائید میکرد و برای اعدام افسران ایرانی دست میزد و خواستار اعدامهای بیشتر میشد. تیتر سراسری صفحه اول روزنامه «مردم» ارگان مرکزی حزب توده، در شماره ۲۶ اردیبهشت ۲۵۳۸ (۱۳۵۸ هجری)، چنین بود: «برندهتر باد تصمیمات دادگاههای انقلاب، تبلور خشم و آگاهی انقلابی تودهها». در انتخابات نخستین دوره مجلس خبرگان، حزب توده در نهم امرداد ۲۵۳۸ (۱۳۵۸ هجری) اعلام کرد که: «در هر نقطهای که آیتالله صادق خلخالی نامزد باشند، به ایشان رای خواهد داد». حتی هنگامی که حکومت اسلامی هواداران آیتالله کاظم شریعتمداری، صادق قطب زاده، ابوالحسن بنی صدر، مجاهدین خلق، کمونیستهای فدایی خلق (اقلیت)، حزب رنجبران و... را در برابر جوخههای اعدام قرار میداد، حزب توده هورا میکشید. حزب رنجبران ادامه انشعاب مائوئیستها از حزب توده در سال ۲۵۲۲ (۱۳۴۲ هجری) بود.
در سال ۲۵۲۴ (۱۳۴۴ هجری) سازمان مجاهدین خلق ایران به وجود آمد که ایدئولوژیش، تحت تاثیر آموزههای علی شریعتی، آمیختهای از دو ناهمگون مارکسیسم و اسلام، و روش مبارزه آن مسلحانه و تروریستی بود. مجاهدین خلق با گروههای فلسطینی رابطه نزدیک داشتند و برخی از آنها در اردوگاههای فلسطینیها در لبنان آموزش دیده بودند. این سازمان هم، مانند دیگر گروههای چپ، در انقلاب اسلامی به رهبری آیتالله خمینی شرکت داشت و پس از گذراندن فراز و نشیبهایی که از موضوع این نوشتار بیرون است، سرانجام به یک فرقه بسته، بر پایه کیش پرستش مریم رجوی تبدیل شد.
در سال ۲۵۳۵ (۱۳۵۵ هجری) در سازمان مجاهدین خلق انشعابی رخ داد و گروهی از کمونیستهای مائوئیست از آن سازمان جدا شدند و تشکیلاتی به نام «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» را به وجود آوردند که به اختصار «پیکار» نامیده میشد. آنها نیز پیرو روش مبارزه مسلحانه و تروریسم بودند و در انقلاب اسلامی فعالانه شرکت داشتند. این سازمان پس از ضربههایی که از حکومت انقلاب اسلامی دریافت کرد، در سال ۲۵۴۱ (۱۳۶۱ هجری) در «حزب کمونیست ایران» که از اتحاد «کومله» و «اتحاد مبارزان کمونیست» به وجود آمده بود، ادغام شد.
در سال ۲۵۲۹ (۱۳۴۹ هجری) یک سازمان کمونیستی به نام «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران»، با روش مبارزه مسلحانه و تروریستی اعلام موجودیت کرد. این سازمان از پشتیبانی مالی سرهنگ معمر القذافی، دیکتاتور لیبی، بهرهمند بود و روابط نزدیکی با سازمان آزادیبخش فلسطین (الفتح) داشت و برخی از افرادش در اردوگاههای فلسطینی آموزش دیده بودند. این سازمان هم در جریان انقلاب اسلامی به آیتالله خمینی پیوست. پس از انقلاب، فدائیان چند پارچه شدند:
- چریکهای فدایی خلق ایران (شاخه اشرف دهقانی)
- حزب چپ ایران (فداییان خلق)
- سازمان اتحاد فداییان خلق ایران
- سازمان اتحاد فداییان کمونیست
- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (شاخه حسین زهری)
- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (شاخه مهدی سامع)
- سازمان فداییان (اقلیت)
- سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
- هسته اقلیت
شاخه "اکثریت" با حزب توده متحد شده بود و در سرکوبی شاخههایی که به مبارزه با حکومت اسلامی برخاسته بودند، با آخوندها همکاری میکرد.
در سال ۲۵۴۲ (۱۳۶۲ هجری) از اتحاد «کومله» و «اتحاد مبارزان کمونیست» برای سومین یا چهارمین بار «حزب کمونیست ایران» به وجود آمد. این حزب در سال ۲۵۸۰ (۱۴۰۰ هجری) دچار انشعاب شد و از دل آن دو حزب به نامهای «حزب کمونیست ایران» و «کومله، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران» اعلام موجودیت کردند.
اکنون، در نخستین روزهای سال ۲۵۸۴ (۱۴۰۴ هجری) از اینهمه سازمان چپ و کمونیستی چه باقی مانده است؟ گروهی زنان و مردان کهنسال، با میانگین سنی بالای ۷۵ سال، که هنوز اگر فرصتی دست دهد به ادامه بحثهای سترون گذشته میپردازند و از خاطرات سالهای "مبارزه" با حکومت محمد رضا شاه میگویند. حتی رهبرانشان هم نمیتوانند به یاد بیاورند که آخرین باری که کسی از حزب آنها درخواست عضویت کرد، کی بود؟ البته اگر اصلاً چیزی به نام حزب یا سازمان باقی مانده باشد. بسیاری از کوشندگان سیاسی چپ به اشتباههای گذشته پی بردهاند. برخی از آنها حتی، تا جایی که میتوانند، برای جبران آن اشتباهها کوشش هم میکنند.
در نتیجه چنین عملکردی، اکنون که ایران بر سر یکی از بزنگاههای تاریخ قرار گرفته، نه یک حزب نیرومند چپ در میدان داریم و نه یک شخصیت سیاسی قابل ارائه چپ که در سطح ملی از اقبال، حتی نسبی، مردم بهرهمند باشد. کار کسانی که در خارج از کشور هنوز خود را از کوشندگان سیاسی چپ میپندارند و در سوگ کشته شدن حسن نصرالله اشک میریزند، شده است توهین و دشنام به خاندان پهلوی و تلاش برای بی اعتبار نشان دادن شاهزاده رضا پهلوی در نقش و مسئولیت نوینش. به لطف اینترنت، سرو صدای اینگونه "کوشندگان سیاسی"، در فضاهای اجتماعی و در رسانههایی مانند BBC، از شمارشان بیشتر است. باید از آنها پرسید اگر امروز رضا پهلوی از میدان بیرون برود، آیا شما کسی یا سازمانی دارید که رهبری مبارزه برای سرنگونی حکومت اسلامی و اداره کشور در دوره گذار را به عهده بگیرد؟
در چنین شرایطی، آیا باید کار "چپ"های ایران را پایان یافته تلقی کرد؟ این چپها را، آری ولی ما به "چپ" نیاز داریم. پرنده دموکراسی به همان اندازه که برای پرواز به بال راست نیاز دارد، به بال چپ هم نیاز دارد. سیستم اقتصادی ایران فردا، اقتصاد بازار آزاد خواهد بود؛ اگر ترجیح میدهید، بگویید اقتصاد سرمایه داری. اقتصاد، تولید و بازار کار، برای پویایی، باید آزاد باشد. گونه دولتی آن را در اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین دیدهایم و نتیجه آن را میدانیم. حتی گونه اسلامی آن را هم تجربه کردهایم.
ولی به «سرمایه» باید لگام زد زیرا «سرمایه»، حسب طبیعتش، از محدودیت و کنترل گریزان است. نه تنها یک لگام بلکه لگامها؛ لگام عدالت اجتماعی، لگام همبستگی ملی، لگام نگهداری از زیستبوم (حفظ محیط زیست)، لگام رقابت درستکارانه، لگام رعایت بهداشت، لگام جلوگیری از تقلب و فریب و... اگر این کنترلها نباشد، سیستم سرمایه داری به سرمایه سالاری تبدیل میشود؛ مانند آنچه امروزه در ایالات متحده آمریکا میبینیم. در اروپا، سیستم اقتصادی بر پایه بازار آزاد یا سرمایه داریست ولی با شرایط، مقررات و محدودیتها؛ در حالی که در آمریکا، دست کم جمهوریخواهان از رونالد ریگان گرفته تا دانلد ترامپ، به روشنی میگویند و از گفتنش هیچ پروا ندارند که اقتصاد را باید از قید و بند مقررات (regulations) آزاد کرد. و این کار را میکنند.
اگر به «سرمایه» لگام زده نشود، در سیاست و در انتخابات دخالت میکند. در اروپا، اشخاص حقوقی حق ندارند به حزبهای سیاسی و به کاندیداها پول بدهند. کمک مالی اشخاص حقیقی هم حد و حدود دارد و باید در اظهارنامه مالیاتی همان سال به اداره دارایی اعلام شود. میزان و نوع خرجی هم که کاندیداها در انتخابات میکنند، اعم از انتخابات شهرداریها، انجمنهای شهر، شهرستان و استان، انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری، حد حدود دارد و باید حساب و کتاب آن به مرجع صلاحیتدار (در فرانسه به شورای قانون اساسی) تسلیم شود. در چنین سیستمی، اگر ایلان ماسک اعلام کند که از دارایی شخصیاش روزی یک میلیون دلار برای گردآوری رای برای این یا آن کاندیدا میپردازد، پلیس او را به اتهام اخلال در انتخابات توقیف میکند و برای محاکمه و مجازات تحویل دادگستری میدهد ولی در آمریکا اینگونه کارها خلاف قانون نیست. این را همه میدانند که در آمریکا همه سناتورها و نمایندگان مجلس انتخابشان را به تامین کنندگان هزینه کارزار انتخاباتیشان مدیونند و در نتیجه، در رد و تصویب لوایح باید آنگونه رفتار کنند که لابیها (lobby) میخواهند وگرنه، همانگونه که باراک اوباما، رئیس جمهوری پیشین آمریکا در کتاب خاطراتش توضیح داده است، در انتخابات بعدی، لابیها امکانات مالی بیشتری در اختیار رقیب او قرار میدهند و او را از نظر سیاسی از سر راه برمیدارند. سرمایه سالاری، به طور خلاصه، یعنی این.
در اروپای امروز، جدایی دین از دولت، آموزش و پرورش رایگان و همگانی بودن برخی از خدمات درمانی از دستاوردهای مبارزات احزاب چپ است ولی نه از آن نوع چپهایی که ما در ایران داشتیم. محدودیت ساعت کار روزانه و هفتگی، میزان حداقل دستمزد ساعتی یا ماهانه، حداقل هفتههای مرخصی سالانه با حقوق، مرخصی درمانی با حقوق، مرخصی زایمان با حقوق، بیمههای درمانی، بازنشستگی و بیکاری و مزایای فراوان دیگری از این دست، در اروپای امروز بسیار عادی به نظر میآید ولی باید به یاد داشت که این امتیازها در پی مبارزات متمادی حزبها و سندیکاهای چپ به دست آمدهاند، سرمایه داران هیچیک از این امتیازها را داوطلبانه به کارگران (در معنای فراگیر این واژه) تقدیم نکردند.
اگر میخواهیم سیستم اقتصادی ایران فردا مانند اروپا باشد، باید حزبهای چپ نیرومند، مانند حزبهای چپ اروپایی داشته باشیم، حزب هایی که مارکسیسم، لنینیسم، تروتسکیسم و مائوئیسم را به تاریخ سپرده باشند، مبارزه مسلحانه و تروریسم را در هر گونه و شکل و بهانه آن محکوم کنند و، مانند حزبهای دست راستی، میانه رو و ملیگرا، از هیچ بیگانهای هیچگونه کمک دریافت نکنند. حزبهای چپ ایران آینده، با برنامههای اقتصادی و اجتماعی سوسیال دموکرات و مدرن، را جوانانی باید بسازند که ارثیه منفی سازمانهای چپ گذشته، مانند وزنهای سنگین به پایشان بسته نشده باشد. ساختن حزبهای چپی که مورد نیاز ایران فردا هستند، کار ورشکستگان سیاسی به تقصیر نیست.
آرمان مستوفی
*

درنگی در سنت حاجی فیروز و چهره سیاه او، نیکروز اعظمی