عدم مشروعیت مردمی، سایه جنگ و شکست پروژه وفاق
روشنک آسترکی - کیهان لندن
در شرایطی که جمهوری اسلامی با شکاف عمیق میان مردم و حکومت روبروست و در برابر فشار حداکثری دونالد ترامپ نیز بین دو راهی نوشیدن «جام زهر» و تن دادن به گزینه نظامی قرار گرفته، درگیری و اختلاف میان جریانات و جناحین حکومت نیز به اوج رسیده است.
کمتر از یک سال پیش مسعود پزشکیان با حضور در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی از پروژه «وفاق» سخن گفت. او بارها تا تشکیل دولت و حتی کمی بعد از آن از پیشبرد برنامههایی برای ایجاد «وفاق» در میان جریانات و جناجین حکومت به عنوان یک «ضرورت» سخن گفت.
اکنون با گذشت هفت ماه از تشکیل رسمی دولت چهاردهم جمهوری اسلامی اختلاف میان جریانات درونحکومتی شدت پیدا کرده و به عقیده برخی تحلیلگران نزدیک به پزشکیان پروژه «وفاق» با شکست روبرو شده است.
برخی دیگر از تحلیلگران نیز درباره تشدید اختلافات و شکل نگرفتن «وفاق» هشدار داده و ادامه وضعیت کنونی را سبب تحمیل هزینههای بیشتر به حکومت ارزیابی میکنند.
در همین رابطه احمد زیدآبادی روزنامهنگار اصلاحطلب و از مبلّغان مسعود پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری معتقد است که «وفاق حداقل با بخشهایی از حکومت که جبهه پایداری و از این نوع نیروهای سیاسی آن را نمایندگی میکنند به بنبست رسیده است.»
این روزنامهنگار اصلاحطلب که به نظر میرسد هیچ شناختی از نظام مورد دفاعاش ندارد، گفته «اتفاقی که در سال ۱۴۰۳ افتاد، این بود که سیگنالهایی از جانب سیستم بروز پیدا کرد که نشان میداد سیستم میخواهد شخصیتی با افکار آقای پزشکیان را در داخل خود بپذیرد. یعنی اگر من از اول اطمینان داشتم که نمیخواهند با این ایده کار کنند، دلیلی وجود نداشت که بخواهیم آقای پزشکیان وارد شود! چون کل دستگاه دولت به معنای state را دچار تشتت و درگیری میکنند و دود آنهم به چشم مردم میرود.»
در عین حال احمد زیدآبادی که گویا فقط شخص علی خامنهای را «سیستم» میداند، در ادامه گفته «به خاطر حادثهای که برای رئیس جمهور قبلی [مرگ ابراهیم رئیسی به علت سقوط مشکوک هلیکوپتر] پیش آمد سیستم یک دفعه سیگنال متفاوتی از خود نشان داد؛ هم با تأیید صلاحیت و هم اگر واژه همراهی را به کار نبریم با عدم کارشکنی برای رایآوری آقای پزشکیان روبرو بودیم».
احمد زیدآبادی به عنوان یکی از اصلاحطلبانی که در اوایل دوران تبلیغات انتخابات در یادداشتهایش خود را «مردد» برای شرکت در انتخابات و دادن رأی به پزشکیان معرفی کرده بود، در آخرین روزهای مانده به نمایش انتخابات در تیرماه ۱۴۰۳ اعلام کرد که به پزشکیان رأی میدهد. حالا خودش میگوید که از طراحان و تصمیمگیرندگان درباره حضور پزشکیان در انتخابات بوده است! او اعتراف میکند: «بحرانها بسیار رشد کرده و به نقطه خطرناکی رسیده و اگر سیستم این را متوجه شده باشد، میخواهد از طریق آقای پزشکیان اوضاع را تعدیل کند، راه میانهای پیدا کند یا نیروهای جدیدی را مشارکت دهد. بر این اساس گفتیم وارد شود!»
احمد زیدآبادی که شکست پروژه «وفاق» به عنوان یکی از مهمترین طرحهای سیاسی رئیس جمهور منتخب خود را پذیرفته، هدف از آوردن پزشکیان به نمایش انتخابات را نیز چنین توضیح میدهد: «اگر [رای به پزشکیان] براندازی را عقب انداخته باشد یا حتی آن را کمی تعدیل کرده باشد در چارچوب نظری من خیلی چیز بدی نیست.»
اصلاحطلبان که در انتخابات ریاست جمهوری ترفند قدیمی «بد و بدتر» را میان مسعود پزشکیان و سعید جلیلی به راه انداختند و با هراسآفرینی از روی کار آمدن جلیلی مردم را ترغیب میکردند به مسعود پزشکیان رأی بدهند، حالا هم مدعی هستند که سعید جلیلی «دولت در سایه» تشکیل داده و امکان فعالیت از دولت پزشکیان را گرفته است. آنهم در حالی که انتخابات تیرماه ۱۴۰۳ با تحریم رأیدهندگان روبرو شد و پزشکیان با پایینترین سطح مشارکت به ریاست دولت چهاردهم رسید.
روزنامه اصلاحطلب «شرق» در مطلبی در ارتباط با جلیلی نوشته «دولت در سایه به رهبری سعید جلیلی در بیش از یک دهه گذشته به عنوان یک نیروی نظارتی غیررسمی خود را نشان داده که هدفش نقد و ارائه جایگزین برای سیاستهای دولتهای مستقر بوده است. آنها سعی در ترویج دیدگاههای خود داشتهاند و هرگز مسؤلیت تصمیمهای خود را نپذیرفتهاند و همچنان تلاش دارند در امور دولت و ایجاد تنشهای سیاسی دخالتی مستقیم داشته باشند.»
این در حالیست که ریشه اصلی اختلافات بین جناحین حکومت، تصاحب قدرت بیشتر برای بهرهمندی از رانت و توسعه شبکههای فساد و تباهکاری است.
بخش زیادی از درگیریها نیز در پشت پرده در جریان است اما در این میان خبرهایی منتشر و سپس تأیید و تکذیب میشود که نشان از شدت پیدا کردن تنشها در داخل حکومت و جناحین آن است.
برای نمونه دو روز پیش خبری در شبکههای اجتماعی و برخی وبسایتهای حکومتی مبنی بر «استعفای ۴۳ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که به جبهه پایداری منتسب هستند، به صورت دستجمعی» منتشر شد؛ خبری که ساعاتی پس از انتشار، توسط رئیس مرکز ارتباطات، رسانه و امور فرهنگی مجلس شورای اسلامی تکذیب گشت.
ایمان شمسایی در صفحات خود در شبکههای اجتماعی نوشت: «ظاهرا دروغ سیزده جایش را به دروغ ۱۱ داده است، استعفایی در کار نیست، با وجود اطمینان اما از دو نماینده مورد اشاره هم پرس و جو کردم و از اساس این موضوع را شایعه دانستند.»
اینهمه در حالیست که این روزها جمهوری اسلامی در شکنندهترین وضعیت ممکن قرار دارد. از یکسو فاصله میان ملت و حکومت عمیقتر از قبل شده و از سوی دیگر تنش جمهوری اسلامی با ایالات متحده و اسرائیل ایران را تا پای یک درگیری نظامی کشانده است.
این دو موضوع، نارضایتی مردم و خطر جنگ، در حالی هر یک به تهدیدی جدی علیه حکومت تبدیل شدهاند که به نظر میرسد اختلافات درون جناحی نیز به ضلع سوم این مثلث علیه «حیات نظام» تبدیل شده است؛ آنهم در شرایطی که بخشی از بدنهی در قدرت، حامی مذاکره و توافق با دولت ترامپ و بخشی دیگر به شدت با این ایده مخالف و مذاکره را به معنای اعطای امتیازات یکطرفه به ایالات متحده و فاصله گرفتن نظام از آرمانهایش توصیف کرده و حتی حاضرند بین دو گزینه توافق و جنگ، جنگ را انتخاب کنند!
اصلاحطلبان این روزها فعال شدهاند تا هم مانند احمد زیدآبادی درباره ضرورت «وفاق» صحبت کنند و هم نسبت به دو موضوع اختلاف با غرب، و بحران جدیتر یعنی عدم مشروعیت حکومت و احتمال بروز اعتراضات سراسری مردم به رهبری و زمامداران نظام هشدار دهند.
در همین رابطه آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات در گفتگو با «دیدار نیوز» گفته اگر دولت نتواند چالشها و ابربحرانها را حل کند ایران [جمهوری اسلامی] با وضعیت نگرانکنندهای روبرو خواهد شد. او با اشاره به شکاف میان مردم ایران و جمهوری اسلامی میگوید نارضایتیها و خشم مردم رو به افزایش است و خدا نکند خشم مردم بر ترس آنها غلبه کند!
او پیشبینی کرده حتی در صورت توافق با غرب، تداوم وضعیت موجود شکاف میان جامعه و حکومت را افزایش خواهد داد و مشخص نیست چه سرنوشتی در انتظار ایران [جمهوری اسلامی] باشد.
دولت پزشکیان کم کردن فاصله مردم با حکومت و ترمیم بخشی از پایگاه اجتماعی جریانات حکومتی را در بهبود شرایط اقتصادی ارزیابی میکند. در حالی که دیگر پروژه جنگ روانی با «تزریق امید» به جامعه هم دیگر پاسخگو نیست به ویژه اینکه دولت اساسا ابزار لازم را برای بهبود شرایط اقتصادی در دست ندارد و توافق با آمریکا و برداشته شدن تحریمها را، به اعتراف حامیاناش، صرفا نسخهای برای حفظ نظام و عقب افتادن براندازی میداند.
چند روز پیش نیز عباس عبدی که در زمان نمایش انتخابات چهاردهمین دوره ریاست جمهوری از حامیان و مبلغان مسعود پزشکیان بود، بعد از گذشت هفت ماه از عمر دولت گفته «محبوبیت مسعود پزشکیان نصف شده» و علت آن را «عدم پاسخگویی پزشکیان به وعدههای مختلف از جمله رفع فیلترینگ عنوان کرده است.»
عبدی همچنین گفته «اگر آقای پزشکیان نتواند دوقطبی شکل گرفته در مورد حجاب در حکومت را به سرانجام برساند، میتواند تبدیل به ابرچالشی شود که باز هم زمینه یکسری اعتراضات را فراهم کند. مشخصا اعتراضاتی را در ۱۴۰۱ دیدیم. هرچقدر هم بگوییم ظاهر این اعتراضات حجاب بود و پایه اعتراضات فقط حجاب نبود و مسائل اقتصادی و اجتماعی هم بودند.»
او همچنین هشدار داده که اعتراضات بعدی مردم خیلی فراگیرتر از اعتراضات ۱۴۰۱ خواهد بود: «اعتراضات اقتصادی در طبقات پایین و در طبقات فرهنگی و اجتماعی، در بخش زنان بوده است و در فضای مجازی هر کدام از اینها وجود دارد. اکنون همه اینها با هم جمع شدهاند. به نظرم اعتراضات بعدی، خیلی فراگیر خواهد بود. مگر اینکه سیستم سیاسی تصمیم بگیرد و بخشی از اینها را حل کند!»
عباس عبدی افزوده «در ایران به نظرم هر اتفاقی میتواند منشاء اعتراضات باشد. این خیلی مهم است. دفعات قبل هم پیشبینی شده نبود. هر اتفاقی میتواند حالت انفجاری شود. جاهای دیگر هم همینطور است و مختص ایران نیست. مانند ظرفیتی است که وجود دارد و فقط باید خودش را بروز دهد. عین یک جنین است که آماده تولد است. ولی اگر نیاید، از بین نمیرود. مانند تولد نوزاد نیست که نه ماهه و سر وقت بیاید. این جنین زنده است، ولی مترصد این است که اتفاقی پیش بیاید و خودش را به دنیا بیاورد و بروز دهد. بنابراین به نظرم هر اتفاقی میتواند رخ دهد. یکی از دلایلی که سیستم سیاسی جرئت تصمیم گیری ندارد همین است. فکر میکند هر کاری کند میتواند این اتفاق را محقق کند.»
این همان تنگنا و بنبستی است که جمهوری اسلامی دیر یا زود در آن گرفتار میشد و میبایست تصمیمات سرنوشتساز و دردناکی بگیرد که هیچکدام به سود آن نخواهد بود!