پاره دوم و پایانی
مفاهیم فلسفی، نظری و علمی یعنی هر آنچه به این سه مربوط میشود، زبان ویژه خود را دارد، زبانی که در گفتار روزمره عامه مردم تعریف نمیشود.
نه فیلسوفان و نظریهپردازان در ساختن مفاهیم فلسفی به زبان روزمره مردم وابستهاند، و نه زبان عامه متکی بر زبان فلسفی و نظریهپردازی آنان است. زبان فارسی، زبانی است که در آن، زندگی روزمره مردم بهراحتی پیش میرود و مسائل و امور جاری را حل و فصل میکند، اما در عرصه فلسفهورزی، نظریهپردازی و علوم، ارتقا نیافته است. اگرچه بررسیهای تخصصی زبان فارسی بر عهده زبانشناسان صاحبنظر است، این بدان معنا نیست که هیچکس حق نداشته باشد از دیدگاههای دیگر به این زبان نگاهی متفاوت بیندازد.
جهان یونان کهن و غرب متمدن امروزی را دو چیز، یعنی فلسفه ورزی یا تفکر در باره تفکر و نظریه پردازی های علمی می سازد.بعبارت دیگر، تفکر فلسفی و نظریه پردازی های علمی در یونان باستان رواج داشته و امروز سنت فکری غرب است. حتی واژه "فلسفه"، خود یک واژه یونانی است. با حضور قدرتمند این دو مسئله بوده که "فردیت"، که ما آن را از (individuality) غربی، ترجمه فارسی کرده ایم، اساس تمدن مدرنیته غرب را می سازد. در حالی که در فرهنگ ایران کهن و اسلامی چنین محتوایی پرورده نشده بود.اما این مفهوم و مضمون در بستر فکری غرب رشد یافت و ما تنها معادلی فارسی برای آن برگزیدیم و نه خودِ فردیت از درون فرهنگ ما زاییده و بالیده شده باشد.
بیاییم پساسکولاریسم (Postsecularism) هابرماس را در نظر آوریم؛ نظریهای که در بستر جامعهای شکل گرفته است که در آن، معیارهای عقلانی انسان فراتر از ارزشهای دینی قرار گرفته و محوریت تفکر را به خود اختصاص داده است. اما هنگامی که چنین نظریهای را در زمینهای همچون ایران به کار بندیم، جایی که عقلانیت همچنان در تعلیق است و ارزشهای دینی بر آن سیطره دارند، از ترجمان غربیِ چنین مفهوم و نظریه ای به زبان و جامعه ما چه سود جز اینکه باعث تقویت دین و تداوم سیطره آن بر معیارهای عقلانی شود و حتا آن را اقتداری نوین بخشد؟
بسیاری از واژهها و مفاهیم غربی را به فارسی ترجمه میکنیم بدون آنکه محتوایی مشابه آنها در فرهنگ ما وجود داشته باشد. اگر محتوایی برای چیزی وجود نداشته باشد، چه سودی در نامگذاری آن هست؟ وقتی در فرهنگ ما مفاهیمسازی، فلسفهورزی و رشتههای مدون علمی و به تبع آن، نظریهپردازی حضور ندارند، ترجمه و انتقال این مفاهیم به فارسی چه معنایی میتواند داشته باشد؟ ناگفته پیداست که نویسنده این سطور مخالف ترجمه افکار غربی به جامعه و فرهنگ ما نیست، اما تا زمانی که خود ما از نیروی فکر کردن بیبهره باشیم، ترجمه این افکار برای ما، جز خیره سری ثمری نخواهد داشت.
نیکروز اعظمی

ایران در زیر سایه یک جنگ قریبالوقوع! دارکوب*