ورزشگاه شعبان جعفری در خیابان شاهپور مقابل کوچه کربلایی عباسعلی در کوچه باربد (ملی) و همسایه سینما جهان بود. سینما جهان را محمد جعفری برادر شعبان از محمد کریم ارباب اجاره کرده بود. نام سینما جهان قبلا سینما آزیتا بود چون صاحبش آقای ارباب سینما را به نام دخترش نام گذاری کرده بود. کوچه باربد چند سینمای دیگر هم داشت. در تاریخ تهران دهه سی کوچه باربد سینمایی ترین کوچه تهران است. در این کوچه بجز جهان پنج سینمای دیگر بنامهای شهرزاد، مترو، نادر ،فردوسی ،و اطلس هم بودند. ولی سینمایی ترین سینمای کوچه باشگاه شعبان جعفری بزن بهادر شاهدوست، مرید آیت الله کاشانی و حامی دکتر مصدق بود.
گزارش افتتاح این باشگاه خارق العاده در باختر امروز روزنامه دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دکتر مصدق در روز شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۳۱ چنین آمده است که با حضور پسر آیت الله کاشانی مراسم با تقدیر از آیت الله کاشانی و دکتر مصدق آغاز شد. یک کودک هفت ساله هم نطق غرایی کرد و با فریاد زنده باد مصدق به سخنرانی خود پایان داد. در این مراسم گشایش علاوه بر سپهبد جهانبانی و صدری رییس تربیت بدنی کشور هم حضور داشتند. پس از اجرای مراسم ورزشی بی سابقه مهندس حسیبی سخنرانی می کند و همراهان ایشان دکتر شایگان، حایری زاده، مشار و دکتر معظمی از پیشرفت باشگاه شعبان جعفری اظهار رضایت می کنند. (رجوع شود به عکس روزنامه باختر امروز) از آنجا که در این مراسم رهبران فراکسیون جبهه ملی حضور دارند و از شعبان جعفری حمایت می کنند ممکن است خواننده به این شک و تردید بیافتد که شاید شعبان جعفری در این تاریخ شعبان بی مخ نبوده و بعد از کودتا-قیام ملی بیست و هشت مرداد ماه سال بعد به این لقب نایل شده است.
(برای موضوع مورد بحث در این مقاله فرقی نمی کند که نام آن واقعه کودتا باشد یا قیام ملی. پس به پیروی از آقای م. قائد فعلا به واقعه می گوییم شالاپ بزرگ) رجوع به متن مذاکرات مجلس و بحث بین نمایندگان به تاریخ ۲۵ آذرماه ۱۳۳۰ اما به ما تصویر متفاوتی ارایه می دهد. بیشتر از یک سال پیش از روز گشایش باشکوه باشگاه در روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۰ و پس از سفر "آوریل هریمن" فرستاده و مشاور ویژه ترومن رییس جمهور امریکا تظاهرات خیابانی تهران به رهبری حزب توده شکل خونینی گرفت. پنج ماه بعد در ۱۴ آذرماه، شعبان جعفری و دارودسته اش به مخالفان دولت مصدق و دفتر روزنامه هایشان حمله کردند. بنا به ادعای مخالفان و نمایندگان معترض مجلس هدف حمله نه فقط حزب توده بلکه همه مخالفان دولت مصدق بود. در صورت جلسه مجلس می خوانیم:
«بیانات قبل از دستور آقایان: آشتیانیزاده - فرهودی -شوشتری - جمال امامی - پیراسته و آزاد.
رئیس - آقای صفایی توجه کنید ناچارم به آقایانی که همهمه میکنند و بینالاثنین صحبت میکنند تذکر بدهم چون تمام مردم باید بشوند و اگر آقایان گوش ندهند مجبورم که آییننامه را اجرا کنم بفرمایید آقای آشتیانیزاده.
آشتیانیزاده - حوادث ۱۴ آذر دومین لکهی بدنامی را بر دامان دکتر مصدق زد و دستهای این پیرمرد را شاید بدون رضای خودش در خون بیگناهان فرو برد
اولین حادثه جنایت بار، تیر باران کردن بیگناهان در فاجعه بیست و سوم تیر ماه بود. کمیسیونی که برای تحقیق در علت اساسی فاجعهی ۲۳ تیر تشکیل شد نتوانست مسئولیت و مداخلهی عمدی پلیس در دستگاهها و احزاب دولتی را در فاجعه کتمان کند».
و در جای دیگر:
«شما میگویید ما میخواستیم با حزب توده مبارزه کنیم خاک بر سر آن تشکیلاتی که برای مبارزه با یک جمعیت در پناه رجاله و چاقوکش قرار گیرد (صحیح است) چشم آن مسئولین امنیت عمومی روشن که برای حفظ انتظامات چاقو و چماق به دست حسن سه کله و تقی بیغم و عبدل خمره میدهند (خنده نمانیدگان) (فرامرزی - شعبان بیمخ را نگفتید) و آنها را به جان پسران و دختران مردم بیگناه شهر میاندازند. شما میگویید میخواستیم با حزب توده مبارزه کنیم، آیا مغازه رادیو فروشی و دکان خیاطی ، اداره روزنامه های آتش، طلوع و فرمان و داد هم از مراکز حزب توده بودهاند.»
تا آنجا که از مدارک تاریخی این دوره اطلاع دارم این اولین بار بود که شعبان جعفری شعبان بی مخ خوانده می شد. یعنی شعبان بی مخ از سوی عبدالرحمان و یا احمد فرامرزی اولین بار این لقب را گرفت. برادران فرامرزی هر دو در مجلس و بعد در «شالاپ بزرگ» علیه دولت دکتر مصدق فعال بودند. اعتراض آنها و نامگذاری «شعبان بی مخ» به خاطر حمله شعبان و دارودسته به مخالفان دولت مصدق بود. در این حملات ماموران شهربانی یا تماشا می کردند و یا از مهاجمان تقدیر به عمل می آوردند.
یکسال بعد از «خدمات روزانه شعبان و ورزشکارانش به دولت دکتر مصدق» در تجلیل از «شعبان بی مخ» نمایندگان دولت و رهبران جبهه ملی در گشایش ورزشگاهش در ۲۹ شهریور ۱۳۳۱ او را «گلریزان» کردند و به او وعده مساعدت مالی و دولتی بیشتر دادند.
شعبان بی مخ مخالفان مصدق در سال ۱۳۳۱ شعبان جعفری ورزشکار محبوب و ارجمند جبهه ملی بود و به نیروی بازوی آهنینش مخالفان «دولت ملی» از توده ای و غیر توده ای سرکوب می شدند. بعد از «شالاپ بزرگ» شعبان برای رهبران جبهه ملی به «شعبان بی مخ سرکرده اوباش در کودتا» تحول یافت اما برای مخالفان سابقش، آنها که در نامگذاری او ابتکار عمل به خرج داده بودند دوباره شعبان جعفری ورزشکار سنتی محبوب و قهرمان قیام ملی بیست و هشت مرداد لقب گرفت.

"روشنفکران"ِ روشنفکرستیز! مسعود نقره کار