ای دل! به یاد آور که روزگاری، صدایی در گوش زمین و آسمان پیچید که جانها را نرم ساخت و دلها را به شعر و نغمه پیوند زد. دیروز، ناصر مسعودی، مردی که یک عمر با موسیقی زیست، از میان ما رفت؛ اما نغمههایش، همچون گلی در باغ خاطرهها، جاودانه خواهند ماند.
ناصر، فرزند صیقلان رشت، در سال ۱۳۱۴ چشم به جهان گشود. کودکی او میان لحنها و ترانههای مردم دیار خویش سپری شد. نوجوانیاش با سفر به تهران و شاگردی در محضر علیاکبرخان شهنازی، رنگی تازه یافت و بازگشت به گیلان، او را با هنر تئاتر و موسیقی بومی پیوند زد. آن زمان، صدا و دلش یکی شده بود؛ صدایی که میتوانست دلها را گرم کند و جانها را سبک.
با آغاز به کار رادیو گیلان در سال ۱۳۳۶،ناصر یکی از نخستین صداهایی بود که بر دل شنوندگان نشست. نغمههای او، چون نسیمی خنک، خانهها را روشن میکرد و لحظات را آکنده از شادی میساخت. دیدار او با احمد عبادی و ملوک ضرابی در سال ۱۳۳۹، همچون چراغی فروزان، مسیر زندگی هنریاش را روشن ساخت و سبب شد تا بیش از ۵۰۰ ترانه در سبکهای مختلف موسیقی در کارنامهاش ثبت شود.
اما آنچه ناصر را جاودانه کرد، بیش از ۲۵۰ ترانهی محلی گیلکی بود. ترانههایی که از دل خاک گیلان برآمده بود و روح مردم سرزمینش را به تصویر میکشید. هر آهنگ او، آیینهای بود از تاریخ، فرهنگ و عشق به سرزمین مادری. او با هر نغمه، قصهای از مردم و طبیعت را بازگو میکرد و شنونده را به سفری در دل گیلان میبرد.
در طول سالیان، ناصر با بزرگان موسیقی و شعر ایران همنوا شد؛ از جلیل شهناز و فرهنگ شریف گرفته تا سیمین بهبهانی و تورج نگهبان. هر همکاری، هر آهنگ، پلی بود میان سنت و نوآوری، میان گذشته و حال، میان دل هنرمند و دل مردم. او با کنسرتها و آلبومهایش، موسیقی گیلان را به جهان شناساند و میراثی گرانقدر به جای گذاشت.
پس از انقلاب، او با تیتراژ سریال «کوچک جنگلی» و آلبومهای ماندگار «حالا چرا»، «قلندر» و «پرچین»، فصل تازهای از زندگی هنری خود را آغاز کرد. نخستین کنسرت او پس از انقلاب در تالار وحدت و با همراهی ارکستر ملی ایران برگزار شد و بعدها در رشت، زادگاهش، کنسرتی برگزار کرد که با شور و اشتیاق مردم روبهرو شد.
ای کاش هر دل عاشق هنر، فرصتی داشت تا یک بار دیگر صدای ناصر مسعودی را بشنود و در هر نغمهاش، قصهی فرهنگ، تاریخ و مردم گیلان را بازخوانی کند. او رفت، اما نغمههایش، صدای زندگی و عشق به هنر، تا همیشه در گوش و دل ما طنینانداز خواهد بود.
رحلت ناصر مسعودی به ما یادآور میشود که هنرمندان، اگرچه از این جهان میروند، اما آثارشان همچون نسیمی خوشبو، همچنان روح ما را میسازد. هر نت، هر ترانه، هر نغمهی او، آینهای است از اصالت، عشق و شور زندگی. روحش آرام و صدایش جاودان باد.
پارسا زندی ( مشاور حقوقی )

این یارو پالانش کج شده، گیله مرد

چراغی که در تاریکی خاموش نشد، بهروز ورزنده















