دیوید اعتباری - کیهان لندن
به تازگی «فایننشالتایمز» گزارشی با عنوان «فرزندان انقلاب ایران خواستار بازتنظیم رابطه با جهان» منتشر کرده که در آن به گروهی از فرزندان و نزدیکان چهرههای اصلی جمهوری اسلامی پرداخته شده است؛ کسانی که این روزها از ضرورت «بازتنظیم رابطه ایران با جهان» سخن میگویند. نامهایی مانند حمزه صفوی، فرزند یکی از فرماندهان سپاه، یا فائزه هاشمی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، در این فضا بیش از گذشته شنیده میشود. آنان در گفتوگوهای رسانهای، مقالهها، و حضورهای غیررسمی، از این سخن میگویند که ایران باید جایگاه خود را بازتعریف کند، از تنش دائمی فاصله بگیرد، و به جای «نیروی چالشی بودن»، به عضوی قابلپذیرش در نظم جهانی بدل شود.
«فایننشالتایمز» نوشت که برخی از این چهرهها حتی از بازنگری در سیاست رسمی جمهوری اسلامی نسبت به مسئله فلسطین و اسرائیل سخن گفتهاند؛ موضعی که پذیرش راهحل دوکشوری را در نظر میگیرد و آشکارا با ادبیات رسمی و ایدئولوژیک تهران در تضاد است. این تغییر لحن از درون حلقههای نزدیک به قدرت، در ظاهر میتواند نشانهای از فصل تازهای در سیاست ایران باشد؛ فصلی که در آن نسل جدیدی از نخبگان، با زبانی تکنوکراتیک و بدون شعارهای انقلابزده نسل قبل، بر ضرورت پیوند ایران با جهان تأکید میکنند.
اما واقعیت پیچیدهتر از اینهاست. اگر چه این چهرهها خود را نمایندگان «نسل نو» معرفی میکنند، اما بذرهای فکری و سیاسی آنان در همان خاک کهنه اصلاحطلبی رشد کرده است؛ اصلاحطلبیای که طی دو دهه اخیر، بارها آزموده شد و در نهایت به سبب محدودیتهای ساختاری و مقاومت نیروهای امنیتی، شکست خورد. امروز همان جریان قدیمی، در لباسی تازه و با زبانی آراستهتر، دوباره به صحنه بازگشته است. آنچه تغییر کرده، نه جوهر سیاست، بلکه ادبیات و نیاز زمانه است.
این نسل جدید بیش از هر چیز نگران آینده نظام است. آنان برخلاف اصلاحطلبان دهه هفتاد که از جامعه مدنی و آزادیهای سیاسی سخن میگفتند، بیشتر از فروپاشی اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و مخاطرات ژئوپلیتیک میگویند. آنان میدانند که در شرایط فشارهای فزاینده خارجی، بهویژه با احتمال بازگشت سیاستهای سختگیرانهتر آمریکا، ادامه وضعیت کنونی میتواند نظام را در موقعیتی به مراتب خطرناکتر قرار دهد. به همین دلیل است که زبانشان، زبانی اقتصادی و بینالمللی است؛ زبانی که در آن، «بازار»، «نظم جهانی»، «تنشزدایی»، و «عادیسازی» واژههای کلیدیاند.
با این حال، در پس این واقعگرایی ظاهری، یک حقیقت پنهان است: مسئله اصلی برای این گروه، اصلاح ساختار سیاسی نیست. آنان بهدنبال گشایش داخلی، آزادیهای مدنی، یا باز کردن فضای سیاسی نیستند. هدف آنان، در بهترین حالت، کاستن از فشارها برای فراهم کردن امکان ادامه حیات همان ساختاری است که از آن برخاستهاند. آنان وارثان نظامیاند که اکنون با بحرانهای چندلایه روبهروست، و تلاششان بیشتر شبیه کوشش برای خریدن زمان است تا ایجاد دگرگونی.
زمینه اجتماعی و سیاسی چنین چرخشی روشن است. بحران اقتصادی به نقطه هشدار رسیده؛ شکاف میان جامعه و حکومت عمیقتر از هر زمان دیگر شده؛ و انزوای منطقهای پس از درگیریهای اخیر میان ایران و اسرائیل، هزینههای تازهای بر کشور تحمیل کرده است. فرزندان و نزدیکان نخبگان، بهتر از هر گروه دیگری میدانند که این وضعیت تا ابد قابلدوام نیست. از همین رو، روایت «بازتنظیم روابط» بیش از آنکه یک طرح اصلاحی باشد، نوعی اعتراف به بنبست است.
با این حال، پرسش مهم این است که سرنوشت این جریان جدید چه خواهد شد. آنها نه پایگاه مردمی گستردهای دارند، نه پشتوانه نهادی قدرتمندی. تجربه دو دهه گذشته نشان داده که هرگاه نیروهای نزدیک به قدرت کوشیدهاند مسیر تازهای در سیاست خارجی یا داخلی بگشایند، بلافاصله با سد نیروهای امنیتی و ایدئولوژیک مواجه شدهاند. به همین دلیل، محتملترین آینده برای این نسل نو، نقشی محدود و ابزاری است: چهرههایی که اجازه مییابند سخن بگویند، تصویر نرمتری ارائه دهند، اما در لحظه تصمیمگیری، هیچ اختیار واقعی نداشته باشند. آنان بیش از آنکه معماران آینده سیاسی ایران باشند، به نمایندگان روابط عمومی ساختاری بدل خواهند شد که به رغم تغییر چهرهها، جوهرش همان است.
در نهایت، آنچه در گزارش فایننشالتایمز منعکس شد، نه آغاز یک تحول عمیق، بلکه نشانهای از اضطراب درونی نظام است؛ اضطرابی که اکنون خود را در زبان فرزندان و تکنوکراتهای نزدیک به قدرت نشان میدهد. آنان با ادبیاتی مدرنتر، میکوشند مسیر جدیدی ترسیم کنند، اما این مسیر هنوز بیش از حد محدود، کنترلشده و محصور در داخل همان ساختاری است که بحران امروز را ساخته است. آینده ایران، اگر قرار است تغییر کند، به احتمال زیاد از بیرون این حلقه بسته خواهد آمد، نه از درون آن.
دیوید اعتباری نویسنده کتاب «فراتر از ایدئولوژی: نقشه راه فن سالارانه بسوی ایرانی آزاد»، از بنیانگذاران سازمان Stop Child Executions و از نظریهپردازان گذار ساختارمند، دموکراتیک و فنسالار در ایران است.

از کجا تا کجا، ابوالفضل محققی

گیوتین در کییف، اعدام در تهران، سروش سرخوش















