طی هفته های اخیر و پس از فروکش کردن تهدیدهای اسراییل و آمریکا علیه رژیم جمهوری اسلامی مستقر در ایران، امیدهای کسانی که منتظر اقداماتی از این دست بودند به گونه ای به یاس گرایید. هر چند که هنوز هم برخی از این ناظران رسانه ای با هر موضع تند اسراییل و آمریکا، سعی بر این دارند که در تحلیل هایشان تهدیدهای اسراییل و آمریکا را برجسته سازند تا این گونه القا کنند که هنوز می توان به "یاری" دیگران امید داشت. و یا شاید هنوز هم بر این باورند که می توان بر چنین شعله های "امید"ی دمید. موردی که به زعم نگارنده در نهایت به گسترش غیر مستقیم جو انفعال و نومیدی می انجامد و همه را در انتظار "دستی [نگه می دارد که] از غیب برون آید و کاری بکند"!
همه فعالان سیاسی و تحلیلگران اما چنین نمی اندیشند که گویا قرار است دستی غیبی مردم ایران را نجات دهد! با توجه به این که شاهد سیاست های دوگانه و مزورانه ترامپ در رابطه با رژیم سرکوب گر جمهوری اسلامی می باشند. از سیاست دعوت رژیم جمهوری اسلامی برای پیوستن به پیمان ابراهیم - که گاه در گفته های رییس جمهور آمریکا شنیده می شود - گرفته تا دعوت به مذاکره و سهیم کردن "ایران" در مناسبات اقتصادی و شکوفایی اقتصادی آن و ... تا البته هر از چند گاهی به کار گرفتن جملات تهدید آمیز.
با این حال هنوز کسانی هستند که با پاشیدن بذر های یاس و نومیدی و دامن زدن به انفعال و بی عملی، بر این باور عامیانه دامن می زنند که؛ "تا آنها [قدرت های غربی] نخواهند، اینها [آخوندها و دار و دسته شان] نخواهند رفت"! دیدگاهی که نه تنها مبتنی بر نوعی پاسیویسم و بی عملی، بلکه برخاسته از نوع نگاهی است که توده مردم و اپوزیسیون را ناتوان و بی تاثیر تلقی می کند. دیدگاهی که بدون تردید نه تنها مفید و کارآ نیست بلکه آب به آسیاب رژیم هم می ریزد. البته تردیدی وجود ندارد که قدرت های جهانی هم بر روند حوادث و روی دادهای تاریخی بی تاثیر می گذارند و بر اساس منافع خود عمل می کنند. اما عامل تعیین کننده در نهایت فاکتورهای اجتماعی - اقتصادی و توده های مردم می باشند.
بی تفاوتی نسبت به نقش توده های مردم و این موضع که هیچ رژیم سرکوب گری بدون مبارزه و مقاومت فرو نپاشیده است، و آزادی را هیچ گاه در سینی طلایی و بدون هزینه تقدیم ملتی نکرده اند، ما را به جایی می رساند که سیاست صبر و انتظار را در پیش بگیریم و به این موضع روی بیاوریم که؛ "هر چه پیش آید خوش آید"!
***
اما در تحلیل هایی که اخیرا ارائه می شود، دیگر فقط سخن از قدرت های غربی نیست که خواهان حفظ این رژیم می باشند. حال پای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز به میان کشیده شده است که برای حفظ منافع خود ترجیح می دهند این رژیم سرکوب گر و ضد منافع ملی ایرانیان حفظ شود. و اتفاقا رفت و آمدها و پا در میانی های همیشه گی قطر و عمان برای ایجاد روابط و تداوم مذاکرات با آمریکا، نشان از تمایل آنها برای ایجاد رابطه رژیم جمهوری اسلامی با غرب به ویژه آمریکا و ... می نماید. و نیز می دانیم که اخیرا شیخ سلمان، "پادشاه" آینده عربستان سعودی در مذاکرات خود با ترامپ بر حفظ صلح در منطقه و حل مناقشات سیاسی و هسته ای جمهوری اسلامی از راه مذاکره تاکید داشته است! و این نشان می دهد که آنها واقعا خواهان پایان بخشیدن به تنش های منطقه ای می باشند.
واقعیت این است که شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس بیش از هر کشور دیگری خواهان آرامش در منطقه می باشند. آنچه آنها را بیش از حد نگران می سازد، تنها حفظ منافع اقتصادی و پیشرفت و توسعه خود نیست. یکی دیگر از نگرانی های آنها بروز یک جنگ تمام عیار است که در صورت وقوع، هیچ معلوم نیست دامن آنان را نیز نگیرد و سردمداران رژیم جمهوری اسلامی هنگام غرق شدن خود، آنها را نیز با خود پایین نکشند. آنچه اعراب منطقه را نگران ساخته و می سازد، زیرساخت ها و تاسیساتی است که به بهای میلیاردها دلار، طی سال ها ایجاد کرده اند. کافی است چند موشک به زیرساخت ها و تاسیسات آنها شلیک شود، تا دبی و ریاض بار دیگر به بیابان تبدیل شوند. هر چند که پدرخوانده و شرکا، در صورت بروز جنگ، پیش بینی های لازم را خواهند کرد. اما همیشه احتمال فرود آمدن پهباد ها و موشک ها - همچنان که در اسراییل، - وجود دارد. و البته در صورت بروز جنگ، حوثی های یمن نیز می توانند در این میانه نقشی بر عهده داشته باشند. با توجه به این موضوع، تلاش اعراب برای تقویت صلح و آرامش در منطقه، تنها به منافع اقتصادی آنها در سایه رژیم ضعیف حاکم بر ایران محدود نمی شود. آنها به شدت نگران آسیب دیدن زیرساخت های اقتصادی و صنعتی خود نیز می باشند. و این دلیل مهم تری برای جلوگیری از جنگ و حفظ رژیم جمهوری اسلامی می باشد. و این واقعیتی است غیر قابل انکار که آنها بر خلاف رژیم جمهوری اسلامی که منافع ملی ایرانیان برایش اهمیتی ندارد، "منافع ملی" - و امتیازات داخلی و منطقه ای - خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهند!
حال و با توجه به چنین شرایطی، مسئولیت خود ما ایرانیان چه می باشد؟ آیا همچنان باید منتظر "دستی غیبی" بمانیم و یا خود آستین ها را بالا بزنیم و برای نبرد نهایی دورخیز کنیم؟ و البته ما خود به خوبی می دانیم که اگر بر نخیزیم و گامی فرا پیش ننهیم، و این رژیم را با دست های توانمند خود سرنگون نسازیم، آه و ناله هایمان تداوم خواهد یافت و این باندهای مافیایی حاکم، این ددان و وحوش دیو صفتی که بر هستی مردم ما چنگ انداخته اند و می خورند و می برند و می کشند و ... همچون مغولان آمده اند و می برند و می خورند و می کشند، نخواهند رفت، اگر ما خود کاری نکنیم!
آری، کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من!

















