مقدمه
در جنگ ۱۲ روزه، همانند بسیاری از بحرانهای منطقهای، رژیم ولایی تنها «ناظر» نبود؛ بلکه کوشید و می کوشد تا «راوی اصلی» جنگ باشد. رهبر و سردمداران این رژیم و رسانههای وابسته به سپاه، خبرگزاریهای حکومتی و اتاقهای عملیات سایبری با سرعت وارد میدان شدند تا روایتی بسازند که هم به کار سیاست خارجی بیاید و هم شکافهای داخلی را موقتاً پنهان کند. این همان رویکرد روایتسازی دولتهاست: تبدیل جنگ واقعی به یک «داستان قابلکنترل»؛ داستانی که حکومت از طریق آن، شکستها را پنهان و پیروزیهای نمادین خلق میکند.
1. روایتسازی دولتها: (State Narrative Construction)
دولتها بخصوص رژیم های استبدادی هنگام مواجهه با جنگ سه کار میکنند:
1.1. سادهسازی پیچیدگی
جنگ همیشه آشفته است. دولتها با انتخاب گزینشی اطلاعات، از آن تصویری ساده، یکخطی و قابلفهم میسازند.
1.2. ساخت دوگانههای هویتی
دوگانهسازی «ما/آنها» کلید بسیج عمومی است. دولتها با خلق قهرمان و دشمن، هویت سیاسی دلخواه خود را بازتولید میکنند.
1.3. تبدیل هزینه به دستاورد
این بخش مهمترین کارویژه روایتسازی است. شکستها دوباره معناگذاری میشوند تا شبیه پیروزی جلوه کنند.
تمام این الگوها در روایت رسمی رژیم ولایی از جنگ ۱۲ روزه کاملاً قابل مشاهده است.
2. روایتسازی رژیم ولایی از جنگ ۱۲ روزه
2.1. سادهسازی شدید واقعیت
درحالیکه جنگ ۱۲ روزه مجموعهای پیچیده از عملیات، حملات، واکنشهای منطقهای، میانجیگریها و فشارهای جهانی بود، رسانههای ولایی آن را به یک جمله تقلیل دادند:
«مقاومت ضربه زد، دشمن عقب نشست.»
مثالهای مشخص:
شبکه العالم از روز اول جنگ تیتر ثابت داشت: «رژیم صهیونیستی زیر آتش مقاومت»؛ حتی در روزهایی که حملات کاهش یافته بود.
صداوسیما تقریباً هیچ اشارهای به شکاف میان گروههای نیابتی و اختلافات تاکتیکی میان سپاه قدس و برخی گروهها نکرد.
خبرگزاری فارس و «سپاهنیوز» حتی تصاویر تحلیلگران نظامی اسرائیل را تقطیع کردند تا چهره «آشفته و شکستخورده» نشان داده شود.
این سادهسازی بخشی از الگوی آشناست: حذف اطلاعات مزاحم تا «قهرمانِ داستان» آسیب نبیند.
2.2. قهرمانسازی و دوگانه حق/باطل
رژیم ولایی روایت جنگ را حول دو قطب ساخت:
محور مقاومت = پاک، اخلاقی، مظلوم، الهامبخش
اسرائیل = شر مطلق، درمانده، رو به سقوط
مثالهای مشخص:
مجموعه رسانهای سپاه (مثل نورنیوز، تسنیم، مشرق) بارها تصویری از پهپادهای انصارالله منتشر کردند و آن را «گواه فروپاشی جبهه دشمن» معرفی کردند.
در سخنرانیهای رسمی، مقامهای نظامی سپاه جنگ را «نقطه عطف در زوال اسرائیل» نامیدند--درحالیکه در سطح میدانی هیچ تغییر راهبردی شکل نگرفت.
این دوگانهسازی دقیقاً همان فرمول روایتسازی دولتهاست: ساخت هویتی پایدار که مردم را درگیر یک درام خیر/شر کند.
2.3. پیروزیسازی از دل ابهام
هیچیک از شاخصهای عینی جنگ ۱۲ روزه نشاندهنده «پیروزی بزرگ» برای نیروهای نیابتی نبود، اما روایت رسمی چیز دیگری میگفت.
مثالهای مشخص:
تصاویر آرشیوی از آتشسوزیها و خسارتها بارها استفاده شد و بهعنوان «دستاورد تازه مقاومت» معرفی شد.
کاهش حملات گروههای نیابتی با جمله مشهور «عقبنشینی تاکتیکی» توجیه شد.
محدود شدن دامنه جنگ که به ضرر تهران بود، در رسانهها با تیتر «دشمن جرأت گسترش جنگ ندارد» بازتعریف شد.
در روایتسازی حکومتی، واقعیت مهم نیست؛ «چگونه تعریف شدن واقعیت» اهمیت دارد.
3. چرا رژیم ولایی به این روایت نیاز داشت؟
3.1. انحراف افکار عمومی از بحران داخلی
در روزهایی که:
تورم بالای ۵۰ درصد گزارش شده بود،
موج جدید نارضایتی کارگری شکل گرفت،
پرونده انواع فساد در سطح عالیرتین مقامات مطرح است،
روایت جنگ فرصتی طلایی بود تا تمرکز افکار عمومی به بیرون منتقل شود.
3.2. بازتولید اقتدار ولایی
جنگ بهترین «سناریوی نمایشی» برای مشروعیتسازی است.
با روایتسازی جنگ، رژیم دوباره در نقش «قهرمان منطقه» ظاهر شد و شکستهای اقتصادی را در سایه قرار داد.
مثال:
در همان روزهایی که بودجه دفاعی افزایش یافت، خبرگزاریهای رسمی این افزایش را «ضروری برای حمایت از محور مقاومت» توجیه کردند--نه برای منافع شهروندان ایرانی.
3.3. تقویت نیروهای نیابتی
روایت پیروزی محور مقاومت، سپاه قدس را در داخل و خارج تقویت کرد.
مثال:
پس از جنگ، تسنیم مجموعه گزارشهایی با عنوان
«دستاوردهای جنگ ۱۲ روزه برای جبهه مقاومت»
منتشر کرد و حتی عملیات محدود برخی گروههای کوچک را «نقطه برگشت راهبردی» نامید.
این دقیقاً همان سازوکاری است که نظریههای روایتسازی توضیح میدهند:
بازتعریف میدان نبرد برای افزایش سرمایه نمادین حکومت.
جمعبندی
رژیم ولایی از جنگ ۱۲ روزه یک «روایت آماده مصرف» ساخت؛ روایتی که:
پیچیدگیها را حذف کرد،
قهرمان و دشمن ساخت،
هزینهها را پنهان کرد،
مردم را حامی جنگ و رژیم جلوه داد،
و شکستها را بهعنوان «پیروزی تاریخی» عرضه کرد.
این روایتسازی صرفاً یک عملیات رسانهای نیست؛ بخشی از رویکرد بقا در ساختار سیاسی رژیم ولایی است--ساختاری که بیش از کارآمدی داخلی، به «قدرتنمایی نمادین» نیاز دارد.

















