۱. مقدمه
اعتراضات اجتماعی در ایران طی دو دهه گذشته بهصورت موجهای متناوب بروز یافتهاند، اما خیزش اخیر واجد ویژگیهایی است که آن را از اعتراضات پیشین متمایز میکند: پیوند عمیق بحران اقتصادی با نفی سیاسی ساختاری نظام، گسترش جغرافیایی کمسابقه، و ورود اقشاری که پیشتر در زمره پایگاههای اجتماعی حکومت محسوب میشدند. پرسش محوری این نوشتار آن است که سمتوسوی این اعتراضات چیست و آیا ایران در مسیر گذار آرام به دموکراسی قرار دارد یا بهسوی فروپاشی و بیثباتی حرکت میکند؟
۲. چارچوب نظری
این تحلیل بر ترکیب سه رویکرد نظری استوار است:
نظریه فرصتهای سیاسی که بر شکاف دولت-جامعه، کاهش مشروعیت و محدودیت ظرفیت سرکوب تمرکز دارد.
نظریه بسیج منابع که موفقیت جنبشها را وابسته به رهبری، سازمان، شبکهها و مدیریت سیاسی میداند.
مفهوم لحظه انقلابی ناتمام (با الهام از چارلز تیلی و جک گلدستون) که به وضعیتهایی اشاره دارد که شرایط عینی انقلاب فراهم است، اما فقدان بدیل سازمانیافته مانع گذار میشود.
۳. زمینه و تحول اعتراضات
اعتراضات اخیر در بستر سقوط شدید ارزش ریال، تورم مزمن و فشار معیشتی آغاز شد، اما بهسرعت از مطالبات اقتصادی عبور کرد و به نفی کلیت نظم سیاسی موجود رسید. تغییر شعارها و نمادها نشان میدهد که اعتراضات وارد سطح «بحران مشروعیت» شدهاند، نه صرفاً نارضایتی از سیاستهای اقتصادی. این تحول، از منظر نظریه فرصتهای سیاسی، نشانه گشایش شکاف عمیق میان دولت و جامعه است.
۴. گسترش جغرافیایی و پویایی اعتراضی
اعتراضات به بیش از ۱۰۰ نقطه در ۲۲ استان گسترش یافته و از مراکز شهری به مناطق حاشیهای و محروم رسیده است. این گسترش، کنترل حکومت را دشوارتر کرده، اما همزمان نشاندهنده ضعف ساختاری جنبش نیز هست: اعتراضات عمدتاً محلی، ناپیوسته و فاقد هماهنگی ملیاند. از منظر نظریه بسیج منابع، این وضعیت بیانگر فقدان سازماندهی فراگیر در مقیاس جغرافیای ایران است.
۵. فقدان رهبری، شکاف اپوزیسیون و کشمکش رسانهای
یکی از محوریترین ضعفهای اعتراضات، نبود رهبری متمرکز یا حتی رهبری جمعی مورد اجماع است. نه چهرهای نمادین شکل گرفته و نه سازوکاری برای تصمیمگیری و نمایندگی سیاسی وجود دارد. همزمان، اپوزیسیون با شکافهای عمیق ایدئولوژیک و راهبردی و کشمکشهای رسانهای فرساینده روبهروست. این وضعیت:
مانع تولید بدیل سیاسی معتبر میشود
اعتماد بدنه اجتماعی را تضعیف میکند
و ظرفیت تبدیل اعتراض به پروژه گذار را کاهش میدهد
۶. نقش جوانان و دانشجویان
جوانان و دانشجویان موتور اصلی تداوم اعتراضاتاند و خیابان را زنده نگه داشتهاند. با این حال، نقش آنها عمدتاً در سطح کنش اعتراضی باقی مانده و به کنش سازمانی و هدایتگر گذار ارتقا نیافته است. فقدان پیوند سازمانیافته میان این گروه و سایر اقشار اجتماعی، ظرفیت فلجسازی ساختاری را محدود کرده است.
۷. ایران در وضعیت «لحظه انقلابی ناتمام»
ترکیب بحران اقتصادی، فرسایش مشروعیت، گسترش نارضایتی و اتکای حکومت به سرکوب، ایران را در موقعیت یک لحظه انقلابی قرار داده است. اما این لحظه ناتمام است، زیرا:
رهبری و سازماندهی وجود ندارد
بدیل سیاسی شفاف ارائه نشده
و انسجام اپوزیسیون شکل نگرفته است
در چنین وضعیتی، اعتراضات مستعد فرسایش، چرخهای شدن یا سرکوباند.
۸. گذار آرام یا فروپاشی؟
بر اساس نظریههای گذار دموکراتیک، گذار آرام مستلزم شکاف درون حاکمیت، اپوزیسیون منسجم و امکان مذاکره است. در شرایط کنونی ایران، این پیششرطها فراهم نیست. در نتیجه، احتمال فروپاشی فرسایشی و آشفتگی ساختاری از احتمال گذار آرام بیشتر است. این فروپاشی لزوماً به معنای سقوط ناگهانی نیست، بلکه میتواند بهصورت تضعیف تدریجی ظرفیت حکمرانی، ناامنیهای موضعی و بیثباتی طولانیمدت بروز یابد.
۹. نتیجهگیری
سمتوسوی اعتراضات خیابانی ایران بهروشنی ساختارشکن و وجودی است. جامعه از سطح مطالبات اصلاحی عبور کرده، اما جنبش اعتراضی هنوز به سطح سازمانیافتگی سیاسی نرسیده است. در غیاب رهبری، انسجام اپوزیسیون و بدیل سیاسی معتبر، گذار آرام به حاکمیت ملی و دموکراسی بعید است و خطر فروپاشی پرهزینه و آشفتگی افزایش مییابد. آینده ایران نه صرفاً به شدت اعتراضات، بلکه به کیفیت سازماندهی، مدیریت سیاسی و توانایی تبدیل نارضایتی به پروژه گذار وابسته است.

















