جنبش مردم ایران اکنون هفتمین روز خود را پشت سر میگذارد؛ روزهایی که خیابانها دیگر صرفاً مسیر عبور نیستند، بلکه صحنه فریادهایی شدهاند که آزادی را طلب میکنند. حضور مردم در خیابانها، نمایش آشکاری از اراده، شجاعت و خواست عمیق آنان برای دگرگونی است؛ خواستی که نه از سر هیجان زودگذر، بلکه از سالها رنج، سرکوب و انباشت مطالبات برآمده است.
در این میان، نگاه جهان آرامآرام متوجه ایران شده است. نشانههای حمایت بینالمللی، بهویژه اظهارات صریح دونالد ترامپ درباره پشتیبانی از جنبش مردم ایران و تهدید به برخورد نظامی در صورت سرکوب خشن، بحثی جدی و چندلایه را در میان افکار عمومی برانگیخته است: آیا این حمایتها به نفع مردم ایران است یا به زیان آنان؟
از یکسو، گروهی با نگرانی به تجربههای تلخ گذشته مینگرند. آنان از دخالتهای خارجی هراس دارند و بر این باورند که هرگونه حمایت آشکار از سوی قدرتهایی چون آمریکا، به رژیم این امکان را میدهد که اعتراضات مردمی را به «دستهای خارجی» نسبت دهد و مشروعیت سرکوب را، دستکم در روایت رسمی خود، بازسازی کند. این دیدگاه ریشه در حافظه تاریخی ملتی دارد که بارها هزینه رقابت قدرتهای جهانی را پرداخته است.
همین گروه و با همین دیدگاه به هرگونه دخالت و اظهار نظر کشورهای آزاد دنیا با بدبینی و تردید می نگرد و مبارزه مردم ایران را بی نیاز از هرگونه حمایت عملی جامعه جهانی می دانند.
در سوی دیگر، دیدگاهی قرار دارد که واقعگرایانهتر به توازن قوا مینگرد. طرفداران این نگاه معتقدند که مردم ایران با رژیمی بهغایت خشن و بیپروا روبهرو هستند؛ رژیمی که نشان داده بدون ملاحظه افکار عمومی داخلی یا جهانی، بی پروا دست به سرکوب میزند. از این منظر، حمایت خارجی نه یک تهدید، بلکه یک ضرورت است؛ اهرمی برای مهار خشونت و افزایش هزینه سرکوب. آنان باور دارند که در جهان بههم پیوسته امروز، کمتر جنبش بزرگی در خلأ مطلق پیروز میشود.
حتی اگر سخنان رهبران خارجی، از جمله ترامپ، صرفاً در حد موضعگیری سیاسی باقی بماند، نمیتوان از اثر روانی آن چشم پوشید. این اظهارات میتواند برای مردمی که در خیابانها با خطر بازداشت، ضربوشتم و مرگ روبهرو هستند، روحیهبخش باشد؛ نشانهای که میگوید صدای آنان شنیده شده است. همزمان، همین مواضع ممکن است ترسی هرچند محدود در دل حاکمیت بیندازد و آن را در بهکارگیری خشونت افسارگسیخته محتاط تر کند.
در نهایت، پرسش اصلی شاید نه «حمایت خارجی، آری یا نه»، بلکه «چگونه و تا کجا» باشد. جنبش مردم ایران، پیش از هر چیز، باید بر نیروی درونی خود، همبستگی اجتماعی و خواست مستقلش برای آزادی تکیه کند. حمایت جهانی میتواند مکمل این مسیر باشد، نه جایگزین آن. سرنوشت این خیزش، هرچند تحت تأثیر معادلات جهانی است، اما در نهایت در دستان مردمی رقم میخورد که با شجاعت به خیابان آمدهاند و آیندهای دیگر را فریاد میزنند.
واقع گرایی و عمیق نگری اپوزیسبون در این مقطع حساس تاریخی بیش از همیشه نه تنها یک الزام بلکه یک وظیفه اجتماعی و تاریخی است. اجتناب از موضع گیریهای شتاب زده، سطحی، گروه و فرقه زده و تنها اندیشیدن به منافع ناب مردم ایران. بزرگترین رسالت اپوزیسیون است. در زمانی که مردم اراده و شجاعت را در خیابان های شهرهای مختلف ایران فریاد می زنند و عزمی راسخ برای سرنگونی دارند، باید و ضرورت مند است تا از ابراز هرگونه اظهار نظر و موضع گیری تفرقه افکنانه و دلسرد کننده اجتناب کنیم و بگذاریم مردم کف خیابان در خلال مبارزه مرگ و زندگیشان تاکتیک های رسیدن به خواسته هایشان را انتخاب کنند. دلسوزی ها و خاطرنگرانی های وسواس گونه و عمدتا ناموجه ما از آنچه فکر می کنیم در آینده رخ خواهد داد و تلاش برای جلوگیری از وقوع آن، سنگ بزرگی بر سر راه حرکت رودخانه پر خروش خشم مردم بر علیه حاکمیت خواهد بود.
در عین حال، خطاست اگر امروز را با سال ۵۷ مقایسه کنیم و با نگاهی سرزنشگرانه بگوییم «اگر آن روز روشنفکران ساکت نمینشستند، امروز گرفتار جمهوری اسلامی نمیشدیم». این قیاس، هم از نظر تاریخی نادقیق است و هم از نظر اجتماعی سادهانگارانه. جهانِ امروز، جهانِ سال ۵۷ نیست. ما اکنون در دوره آگاهی جهانی، گردش آزادتر اطلاعات و ارتباطات گسترده زندگی میکنیم؛ دورانی که در آن حقیقت بهسادگی دفن نمیشود و روایت های نادرست، بیرقیب نمیماند. جامعه امروز ایران، بهلحاظ تجربه، دانش و دسترسی به اطلاعات، قابل مقایسه با جامعه پیش از انقلاب نیست.
از سوی دیگر، سکوت بخش بزرگی از روشنفکران در سال ۵۷ نه از سر «دندان روی جگر گذاشتن» و اجبار اخلاقی، بلکه در بسیاری موارد از سر همراهی و همدلی با آنچه رخ میداد بود. بخش قابل توجهی از نخبگان فکری آن دوران، نهتنها معترض نبودند، بلکه با روند انقلاب و نیروهای مذهبی همراهی میکردند و آن را آلترناتیوی رهاییبخش میپنداشتند. این واقعیت تاریخی را نمیتوان نادیده گرفت یا با روایتهای سادهشده بازنویسی کرد.
امروز اما وضعیت متفاوت است. تجربه تلخ بیش از چهار دهه حکمرانی جمهوری اسلامی، پرده توهم را کنار زده و جامعهای آگاهتر، محتاطتر و مطالبهگرتر شکل داده است. بنابراین، تحلیل جنبش کنونی با عینک ۵۷، نهتنها کمکی به فهم واقعیت نمیکند، بلکه ما را از درک مختصات جدید قدرت، جامعه و جهان بازمی دارد.
بگذاریم مردم در کف خیابان، خود پیشبرنده و تعیینکننده خط مشی مبارزه ا شان برای سرنگونی باشند. این حق و این توان، تنها از آنِ کسانی است که هزینه را با تن و جان میپردازند. وظیفه ما نه نسخهپیچی از دور، نه مصادره صداها، و نه تعیین مسیر از پشت میزهاست؛ وظیفه ما ایستادن در کنار مردم است، حمایت بیقیدوشرط از آنان و پشتیبانی از تصمیمها و کنشهایی که خود، آگاهانه و شجاعانه برمیگزیند.
پشیمانی احتمالی ما در آینده نه از سکوتمان بلکه از صدا و اعتراض غیرضروری و تفرقه افکنانه امان خواهد بود.

















