Wednesday, Jan 7, 2026

صفحه نخست » سفیدشویی سرکوب با نام تحلیل سیاسی، محمود زهرایی

Mahmoud_Zahraei.jpgوقتی حقیقت زیر دست و‌ پای تحلیلگر و‌مجری له می شود

اساساً بر این باورم و در عمل نیز خود را از نظر اخلاقی به آن پایبند می‌دانم که در شرایط بسیار حساس، شکننده و تنش ‌آلودی که امروز بر فضای اپوزیسیون حاکم است، باید از هرگونه موضع ‌گیری شتاب ‌زده علیه افراد و گروه‌ها پرهیز کرد؛ به‌ ویژه از بزرگ ‌نمایی ایراداتی که طرح آن‌ها، خود می‌تواند به خطایی بزرگ ‌تر بدل شود.

در چنین وضعیتی، نباید انرژی محدود و ارزشمندمان صرف حمله به یکدیگر شود. به باور من، همه کسانی که به هر شکل و در هر سطحی علیه این نظام مبارزه می‌کنند، بخشی از جبههٔ مقاومت و اپوزیسیون به‌شمار می‌آیند. تنها استثنا، افرادی هستند که با گفتار و کردار خود بارها و به‌ روشنی نشان داده‌اند در خدمت جمهوری اسلامی عمل می‌کنند و عملاً نقش بازوی تبلیغاتی آن را بر عهده دارند؛ اینان بی ‌تردید باید افشا شوند.

در میان اپوزیسیون، در نهایت فقط یک مرزبندی واقعی وجود دارد:

مرز میان نیروهایی که در جبههٔ مبارزه با جمهوری اسلامی ایستاده‌اند و نیروهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه در جبههٔ جمهوری اسلامی قرار گرفته‌ اند.

فرخ نگهدار، از چریک‌ های فدایی دوران شاه و رهبر شاخه «اکثریت» سازمان فداییان خلق، نامی است که برای بسیاری یادآور یکی از بزرگ ‌ترین انحراف‌ های تاریخی در جنبش چپ ایران است. فردی که با سوق دادن سازمان فداییان به همسویی کامل با حزب توده، عملاً در کنار تأیید سیاست‌ های سرکوبگرانه، ضد دموکراتیک و ضد مردمی جمهوری اسلامی ایستاد و نقش مخربی در مشروعیت ‌بخشی به حاکمیت ایفا کرد.

این مسیر برای او نه‌ تنها متوقف نشد، بلکه در سال‌های بعد و در دوران اقامت او در خارج از کشور، به شکلی آشکارتر ادامه یافت؛ تا جایی که امروز می‌توان فرخ نگهدار را نه یک «منتقد مستقل»، بلکه یک پروپاگاندیست جمهوری اسلامی دانست. تحلیل ها و اظهارات او در رابطه با رژیم و حاکمان جمهوری اسلامی و همچنین مصاحبه‌های مکرر او با رسانه‌ها و روزنامه‌های همسو با حکومت، گواه روشنی بر این واقعیت است.

اخیراً آقای نگهدار در مصاحبه ‌ای با بی بی سی فارسی اظهاراتی مطرح کرده است که به‌شدت نادرست، تحریف‌ آمیز و آشکارا همسو با روایت رسمی جمهوری اسلامی‌ است. محورهای اصلی سخنان او در این گفت‌وگو را می‌توان در سه گزارهٔ زیر خلاصه کرد:

۱. او علت اصلی اعتراضات را نه پنج دهه سرکوب، ظلم، جنایت، کشتار و ویرانی ایران، بلکه «دور شدن حاکمیت از انتخابات رقابتی» می‌داند؛ آن‌هم به ‌ویژه پس از انتخابات ریاست ‌جمهوری ابراهیم رئیسی.

۲. نحوهٔ مواجههٔ محمدرضا پهلوی و نیروهای انتظامی در سال ۱۳۵۷ را کاملاً هم ‌سنگ و مشابه برخورد امروز علی خامنه‌ای و نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی با معترضان معرفی می‌کند.

۳. با اشاره به رقم «ده نفر» به‌عنوان کشته‌ شدگان اعتراضات اخیر، مدعی می‌شود که هنوز به نیروهای انتظامی دستور تیراندازی داده نشده و این کشته‌ شدگان ممکن است قربانی نزاع‌های شخصی یا له‌ شدن در زیر دست‌ وپا بوده باشند.

اگر بتوان از دو مورد نخست گذشت و آن‌ها را به حساب تحلیل‌های خشک، تقلیل‌ گرا و اصلاح‌ طلبانهٔ او - و بخش قابل ‌ توجهی از اصلاح‌ طلبان وابسته به حاکمیت - گذاشت، از مورد سوم نمی‌توان به‌ سادگی عبور کرد. این ‌جا با نمونه‌ ای آشکار از «شست‌ وشوی خون» قربانیان مواجه ‌ایم؛ جایی که حقیقت کشتار تحریف می‌شود و مسئولیت حاکمیت به حاشیه رانده می‌شود.

دقیقاً در همین نقطه است که مرز واقعی روشن می‌شود:

مرز میان ایستادن در برابر رژیم و ایستادن در کنار رژیم

این ادعا نه‌ تنها مضحک، بلکه توهین‌آمیز به شعور افکار عمومی است. شواهد عینی، گزارش‌های میدانی، و اسناد حقوق بشری به‌ روشنی نشان می‌دهند که در جریان اعتراضات، دست‌ کم تا کنون حدود ۲۰ نفر از معترضان با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شده‌اند و ده‌ها نفر دیگر زخمی یا بازداشت شده‌اند. انکار این واقعیت‌ها، چیزی جز سفید شویی خشونت دولتی نیست.

سؤال اساسی اینجاست:

آقای نگهدار با این مواضع دقیقاً در کدام سمت تاریخ ایستاده است؟

او نماینده کدام جریان است؟ مردم معترض ایران یا حکومتی که دهه‌ هاست با سرکوب، زندان، و گلوله پاسخ مطالبات جامعه را می‌دهد؟

و در نهایت، پرسشی که مستقیماً متوجه رسانه‌هاست:

چرا بی‌بی‌سی فارسی همچنان از فرخ نگهدار به‌عنوان تحلیل گر و «فعال سیاسی» نام می برد؟

تحلیلگری که بارها در بزنگاه‌های حساس، روایت جمهوری اسلامی را بازتولید کرده و به‌جای ایستادن در کنار حقیقت و قربانیان سرکوب، در جایگاه توجیه‌ ر و تطهیرکنندهٔ خشونت حکومتی ظاهر شده است، به‌ درستی این پرسش را پیش می‌کشد که چرا باید به ‌عنوان فردی از اردوگاه اپوزیسیون ضد جمهوری اسلامی معرفی شود؟

مصاحبه با افراد مختلف، با دیدگاه‌ها و مواضع گوناگون، بی‌ تردید بخشی از رسالت یک رسانهٔ آزاد و بی ‌طرف است و بی‌بی‌سی نیز، در چارچوب اطلاع ‌رسانی شفاف، حق و وظیفه دارد با طیف‌های فکری متفاوت گفت‌ وگو کند. اما در کنار این وظیفه، مسئولیتی به ‌مراتب مهم ‌تر نیز وجود دارد: معرفی دقیق و صادقانهٔ مصاحبه ‌شوندگان و شفاف ‌سازی جایگاه و رویکرد واقعی آنان برای مخاطب.

معرفی آقای نگهدار به‌عنوان «فعال سیاسی جمهوری ‌خواه»، آن‌ گونه که در توضیح این مصاحبه آمده، نه‌ تنها دقیق نیست، بلکه نوعی کتمان و حتی وارونه‌ سازی حقیقت به شمار می‌آید. مواضع و اظهارنظرهای صریح و مکرر او در طول سال‌ها نشان می‌دهد که نمی‌توان وی را بخشی از اپوزیسیون دانست. آقای نگهدار پیش از آن‌که منتقد نظام باشد، در نقش هوادار، خیرخواه و اندرزدهندهٔ جمهوری اسلامی ظاهر شده است؛ جایگاهی که بعید است خود او نیز منکر آن باشد.

اعتراض اصلی نه به اصل مصاحبه، بلکه به نحوهٔ معرفی اوست. مسئله از آن‌ جا آغاز می‌شود که وی به ‌عنوان بخشی از اپوزیسیون معرفی می‌شود؛ در حالی که اگر به‌ صراحت به‌عنوان تحلیلگری نزدیک یا همسو با روایت حاکمیت به مخاطبان معرفی می‌شد، نه ابهامی شکل می‌گرفت و نه زمینه ‌ای برای سوءتفاهم، واکنش‌های تند یا پاسخ‌ گویی‌های بعدی ایجاد می شود.

مجری بی‌بی‌سی نیز پس از بیان اظهارات نادرست آقای نگهدار درباره کشته ‌شدن تظاهرکنندگان «در زیر دست ‌وپا»، بدون طرح هیچ پرسش چالشی، اعتراض یا توضیح تکمیلی، بحث درباره این ادعا را به زمانی دیگر موکول می‌کند. این شیوهٔ برخورد، به‌طور ضمنی چنین القا می‌کند که نخست، سخنان نگهدار درست و قابل اتکاست، و دوم آن ‌که گزارش‌های پیشین خودِ بی‌بی‌سی - که در بخش‌های خبری از کشته‌ شدن تظاهرکنندگان با شلیک مستقیم گلوله خبر داده بود - نیز عملاً زیر سؤال می‌رود یا بی اعتبار جلوه داده می‌شود.

در زمانی که جامعه ایران هزینه‌ای سنگین برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی می‌پردازد، عادی ‌سازی چنین صداهایی، نه بی ‌طرفی رسانه‌ای است و نه تحلیل؛ بلکه همراهی ناخواسته یا آگاهانه با تحریف حقیقت است.

تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه کسانی در کنار مردم ایستادند و چه کسانی، با نام تحلیل و عقلانیت، در خدمت سرکوب قرار گرفتند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy