به دوستان، همکاران و همسفرانم در خارج از کشور،
زندگی انسانها پر از تناقضات عمیق است، اما شاید هیچکدام ازاین تناقضات به اندازه همان نوع زندگی که انتخاب کرده ایم، متبلور نشده باشد. اکثر ما ایرانیها که در غرب زندگی میکنیم٫ مینویسیم، تدریس میکنیم و در راه رسیدگی به اهداف سیاسیمان سازماندهی میکنیم، و زندگی خود را بر پایه نظم لیبرال «منفور» بنا نهادهایم. ما در جوامعی پناه گرفتهایم که با وجود همه کاستیهای تاریخیشان، حق بیان، حق مخالفت و امنیت حاکمیت قانون را برای ما تضمین میکنند. ما از این آزادیها برای یافتن و ایجاد شغل، محافظت از خانوادههایمان و نقد قدرت استفاده کردهایم.
با این حال، در حالی که خیابانهای ایران غرق در خون است، سکوت سنگینی بر بخش قابل توجهی از جامعه روشنفکری ما حاکم شده است.
این سکوت تصادفی نیست. برای بسیاری، این یک انتخاب ایدئولوژیک آگاهانه است. ریشه در جهانبینیای دارد که در آن «ضد امپریالیسم» تنها قطبنمای اخلاقی است. در این چارچوب، جهان یک دوگانگی ساده است: غرب معمار نهایی شر است و هر نیرویی که در برابر آن بایستد - مهم نیست چقدر ارتجاعی، چقدر خونین یا چقدر استبدادی - به عنوان یک متحد کاربردی در "جبهه مقاومت" دیده میشود.
اما باید از خود بپرسیم: به چه قیمتی این خلوص ایدئولوژیک را حفظ میکنیم؟
با تعریف جمهوری اسلامی در درجه اول به عنوان یک بازیگر "ضد امپریالیست"، مرتکب یک کنش ژرف حذف فکری میشویم. با این عمل ما عاملیت مردم ایران را از صفحه تاریخ پاک میکنیم. ما پیشنهاد میکنیم که آرزوی آنها برای " زندگی با کرامت" صرفاً یک توطئه غربی یا بدتر از آن، یک دغدغه فرعی برای مبارزه "بزرگتر" علیه هژمونی جهانی است.
آیا این اوج تکبر "روشنفکرانه" نیست که بگوییم جوانان ایران لیاقت همان آزادیهای مدنی را که ما هر روز صبح هنگام قهوه خوردن در نیویورک٫ پاریس، لندن یا رم از آن لذت میبریم، ندارند؟ سکوت کردن در حالی که هموطنان ما بدست جلادان جمهوری اسلامی اعدام میشوند، "ضد امپریالیسم" نیست - این خیانت به همان صداهای فرودست است که ما ادعا میکنیم نماینده آنها هستیم.
دموکراسی لیبرال هدیهای از غرب نیست؛ برسمیت شناختن مجموعهای از ارزشهای انسانی و امتیاز بهره بردن از فناوریهای به سختی به دست آمده که کرامت انسانی را اعتلا داده اند است. این تنها سیستمی اجتماعی است که «شبکه ایمنی» برای زندگی انسانها فراهم میکند و به ما اجازه میدهد بعنوان یک انسان حقمدار در وهله اول منتقد باشیم. انکار ضرورت این نهادها برای ایران در حالی که برای بقای خود در برون کشور به آنها چسبیدهایم، چیزی بیش از یک پارادوکس است؛ این یک شکست اخلاقی است.
ما باید از رفتار با مردم ایران به عنوان مهرههایی در یک بازی ایدئولوژیک غرب-محور دست برداریم. جمهوری اسلامی «مقاومت» در برابر امپراتوری نیست؛ برای مردم ایران، این یک اشغالگر استعماری از زندگی، بدن و آینده آنهاست.
همبستگی واقعی به معنای ایستادن در کنار یک رژیم به دلیل استفاده از شعارهای درست نیست. به معنای ایستادن در کنار مردمی است که زیر گلولهها هستند. به معنای تشخیص این است که هیچ راهی برای نجات ایران وجود ندارد، مگر از طریق پیوستن به جامعه ملتهای آزاد، پذیرش اصول دموکراسی لیبرال و پایان دادن به انزوای خودویرانگری که جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه به ایرانیان تحمیل کرده و تنها از این طریق میتوانیم پیشرفت را برای ملت ایران بوسیله زندگی در دنیای آزادی که پس از جمهوری اسلامی خواهیم ساخت به ارمغان بیاوریم. بیایید از امنیت خود نه به عنوان سپری برای استبدادی دور، بلکه به عنوان بلندگویی برای کسانی که زیر فشار خرد شده اند و درهمانحال با سرکوب خاموش شدهاند، استفاده کنیم. وفاداری ما متعلق به مردم خیابانهای تهران ٫ زاهدان ٫ کرج، مرودشت، کازرون و بندر گناوه است، نه ارواح دگمهای قرن بیستم.
با امید به ایرانی آزاد،
آریا کنگرلو
مادرید

وقتی واژه ها خجالت می کشند! علی کشتگر

میپرسد: «مصاحبه فرخ را دیدی؟»، ابوالفضل محققی















