حماسه روزی که نظامیان سلاح از کف نهاده، در آغوش ملت جای خواهند گرفت
دو هفته از خیزش و مبارزه جانانهٔ ملتی برای آزادی میگذرد. دو هفته حماسه، حضور میلیونی ملتی دردکشیده که چهلواندی سال است زیر سختترین فشارها طاقت آورده! بارها و بارها به میدان آمده تا از حقوق انسانی و شهروندی خود دفاع کند. هر بار با شدیدترین وجهی سرکوب گردیده، شکنجه شده، زیباترین فرزندان خود را برای رسیدن به آزادی و به زیر کشیدن نابکاران حاکم، در نبردی نابرابر از کف داده است.
نابرابر از این رو که یک طرف جانهای جوان با مشتهای گرهکرده و سینههای مملو از کینه به این حکومت و عشق برای آزادی صف کشیدهاند! در مقابلشان سیهجامهگان، خاکستریپوشان تا بن دندان مسلحِ حکومتی جبار که دیرگاهی است مشروعیت و اعتبار خود را از دست داده و تنها با تکیه بر سرنیزهٔ نظامیان حکمرانی میکند ایستادهاند. مردمانی که در لباس نظامی خود ناگزیر از شلیک مستقیم گلوله بر سر و قلب جوانان این سرزمیناند؛ جوانانی که زندگی در سایهٔ چنین حکومتی پست و بیمایه را برنمیتابند!
چنین لشکرکشی و نسقگیری، پیش از آنکه نشانهٔ قدرت باشد، گویای ترس و هراس رژیمی است که میداند هیچ اعتبار اخلاقی و ارزشی در جامعه ندارد. از کودک دبستانی تا پیرمرد و پیرزن بازنشسته، مترصد فرصتی هستند تا ریشهٔ چنین جرثومهٔ فسادی را از بیخ برکنند!
کاری سخت و دشوار که بیش از دو هفته است میلیونها زن و مرد، پیر و جوان، برای انجام این مهم در خیابانها پای میکوبند و رودرروی نیروی سرکوب ایستادگی میکنند. اما این کافی نیست! برای پیروزی بر چنین حکومتی، افزون بر تداوم مبارزه، شکاف در نیروی سرکوب و پیوستن آنها به صفوف اعتراضی مردم نقشی اساسی دارد. از اینرو، برای حکومتی که مشروعیت و حمایت مردمی را از کف داده نیز حفظ این نیروی سرکوب به هر بهایی ضروری است.
حکومت ناگزیر است برای بقای خود، در جزیرهای که دور تا دور آن را مردم محاصره کردهاند، بر سرنیزهٔ نظامیان تکیه کند. تکیهگاهی که اگرچه به نظر استوار میرسد، اما از درون سخت پوسیده و سستبنیاد است.
نظامیان اگرچه امروز در لباس نظامی به نیروی سرکوب بدل گردیدهاند، اما همین نظامی زمانی که زیر نگاه تحقیرآمیز و خشمگین مردم وجاهت خود را از دست داده، شرمنده به خانه بازمیگردد و با شرمندگی در کنار دختر و پسر جوانش مینشیند؛ پیش خود چه فکر میکند؟
آیا فکر نمیکند تحقیرِ او و لباس او ـ که باید نماد قدرت مردم در حراست از امنیت فردی و میهنی باشد ـ تا کی ادامه خواهد یافت؟ تا کی آنها اینچنین سرافکنده و شرمسار، با داغ ننگ خدمت به این «حکومت کودککش»، از مقابل چشم دوست و آشنا، از مقابل چشمان اشکبار مادران و جوانان و حتی کودکان این سرزمین عبور خواهند کرد تا به خانهٔ خود برسند؟ تا کی قادر نخواهند بود با سری افراشته، در سیمای شهروندی محترم، در مقابل چشم مردم ظاهر شوند؟
تا کی طاقت خواهند آورد که در هر مکان عمومی که با این لباس پای بگذارند، و یا حتی بدون لباس نظامی شناخته شوند، انزجار در چشمان مردم را تحمل کنند؟ این لباس که در تمام کشورهای آزاد و دموکراتیک احترامبرانگیز است، در این سرزمین طاعونزده نشانهٔ شرمساری است؛ حتی برای خانواده و نزدیکان.
آنچنان که فرزندانشان از انتساب خود به پدری که لباس نظامی بر تن دارد شرم میکنند و هویت پدر را مخفی مینمایند. تا کی دختران و پسران آنها این سرشکستگیِ حاصل از لباس پدر را تحمل خواهند کرد؟ دیدن و کشتهشدن دوستان، هممحلهای، همکلاسی و همبازی خود به دست نظامیانی که پدر نیز در سلک آنهاست، باعث فاصله گرفتن فرزندان از آنها نخواهد شد؟
قضاوت عمومی مردم دربارهٔ آنها ـ که خواهینخواهی شامل خانواده و انزوای فرزندانشان در جامعه میگردد ـ چگونه تغییر خواهد کرد؟ چالشی که مسلماً روزانه در میان بسیاری از نظامیان، چه در درون خود و چه میان هممسلکانشان، وجود دارد. بهخصوص آنکه جایگزین شدن روزانهٔ هر دُرنایهٔ بیپایۀ در پیتی بهنام فرمانده و دستور دادنشان به آنها ـ که بههرحال سوادی و حرمتی میان مردم دارند ـ و ناگزیریِ اطاعت از آنها، چنان بار سنگین روحی و فرسایندهای بر دوش این نظامیان مینهد که قابل تصور نیست.
آنها مسلماً از خود سؤال میکنند: تا کی این تحقیر و تبدیل شدن به چماق حکومت و سپر بلای آنها شدن ادامه خواهد یافت؟ چه وقت از دست این نابکاران خلاص خواهند شد؟ سؤالهایی که روزانه تکرار میشوند و با اوجگیری ناکارآمدی حکومت، فشارهای اقتصادی بیشتر بر مردم، افزونی حرص و طمع روزافزون حکومتیان یکدستشده برای چپاول، و برملا شدن بیشتر فساد حاکم بر دستگاه حکومتی و فرماندهان نظامی و حلقههای بالای حکومتی که دست در چپاول و سرکوب مردم دارند، شدت خواهد گرفت.
محاصره شدنشان میان افکار عمومی و چالشها و اعتراضات مردمی، بهخصوص دیدن این روزگار فلاکتبار مردم و سفرههای خالی و جوانانی که بدون کوچکترین چشمانداز روشن، جوانی نکرده پیر میشوند، وجدان بسیاری از آنان را تکان میدهد. آنها هم ایرانیاند؛ در این خاک پای بر زمین نهاده و با نان حاصل از زحمت همین مردمان بزرگ گردیدهاند و آرزوهایشان جدا از آرزوی یک پدر برای فرزند نیست. اما وضعیت گرفتارشدن در لباس نظامیان، در چنبرهٔ قوانین نظامی و ترس از برونآمدن از این لباس که باعث بدنامی آنها گردیده، کاری بسیار سخت است؛ اما ماندن در آن لباس سختتر!
سیر حوادث این دو هفته و رودررویی گسترده در سراسر کشور، و دیدن این همه شهامت مردم در میدان برای آزادی و رهایی از شر این حکومت، و یادآوری حرمت ارتش در حافظهٔ قدیمی مردم و قساوتش در حال حاضر، آنها را به تعیین تکلیف با خود، با وجدان خود و با ملت خود وادار میکند.
لحظهٔ مرگبار برای حکومت!
رهاییبخش برای آنها!
برای آن دسته از نظامیانی که بار سنگین فشار اخلاقی و وجدانی سالهاست آنها را در هم فشرده و به این تصمیمگیری واداشته است، این لحظه غرورآفرین است؛ لذت در آغوش مردم جای گرفتن!
آن روز برای این بخش از نظامیان باوجدان همین روز است! روزی که میلیونها انسان دردمند ایرانی، فرزندان جوان بسیاری از خود آنها، از فامیل و از همسایه، امروز در میداناند و آزادی را فریاد میکشند. خیزشی عظیم که قلعهٔ پوشالی رژیم جمهوری اسلامی را در هم خواهد نوردید.
شب را نهایتی است!
در این روزهای سخت و سرنوشتساز، چه میزان قلب یک ملت برای رسیدن به چنین لحظهٔ شادیبخشی درون سینه بیتابی میکند.
ابوالفضل محققی

تابویی به نام دخالت خارجی، محمود تجلی مهر















