
شیر و خورشید
در بادهای جان ایرانیان تاب میخورد
این شیر از این خورشید
و این بادهای شیفته از این درفش دیرینه
جدا شدنی نیست
*
چشمههای جان ایرانیان
از ژرفای سرودههای زرتشت سر میزند
و اندیشههای گوهرین اهورایی را
از چرکهای سیاه اهریمنی میشوید
*
چراغ یاد این مردمان همیشه روشن بوده است
خشم شان پُر از کمربند اشتفشانهاست
با فوران آتشهای آگاه بازی نکنید
*
شما آیههای کتاب مقدستان را هزاران بار
در زندگی این مردم خالی کردهاید
کتابی آکنده از فرمانهای کشتار
فرمان های بردگی
و فرمانهای یورش و تجاوز و یغما
ساز و برگ رستگاریتان را
از سرزمین باستانی زرتشت برای همیشه برچینید
*
از این آب و خاک، خاموشانه
آهسته آهسته دور شوید
هر چه بیشتر چپاول کنید
هر چه بیتشر خونریزی کنید
ریشهکن تر خواهید شد
*
رضا فرمند

دل نگرانی هایی برای دوران فروپاشی، خ. د. رها

آن روز امروز است! ابوالفضل محققی















