Monday, Jan 12, 2026

صفحه نخست » اختصاصی؛ روایت‌های یک پزشک از دو شب سرکوب در اصفهان و تهران

1313.jpgایران وایر - «من از جنبش ۸۸ تاکنون در بیمارستان‌های مختلف، پزشک بوده‌ام. این حجم از فاجعه را حتی در زلزله بم و کرمانشاه هم ندیدم. صدای تیر بود،‌ رگبار بود، حتی دوشکا هم بود. فقط در فیلم دیده بودیم و نه در دنیای واقعی.»‌

این روایت‌های پزشکی است که شب‌های پنج‌شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی‌۱۴۰۴ در چندین بیمارستان دولتی و خصوصی، تهران و اصفهان نیروی کمکی برای نجات مجروحان اعتراضات بوده. «ایران‌وایر» شهادت‌های این پزشک را روایت می‌کند. هویت او نزد ما محفوظ است.

هنگام انتشار این گزارش، بیش از چهار شبانه‌روز از قطعی اینترنت می‌گذرد. گزارش‌ها حاکی از سرکوب بی‌سابقه معترضان طی دو شب نخست فراخوان به اعتراض سراسری در شامگاه‌ پنج‌شنبه و جمعه ۱۸و۱۹ دی۱۴۰۴ است. شاهدان عینی می‌گویند ابعاد فاجعه سرکوب چنان گسترده است که معلوم نیست حقیقت آن، چه زمانی آشکار شود.

***

پیش از شروع هر روایتی، از پوشش رسانه‌ای گلایه‌مند است. می‌گوید بعد رنج مردم به‌درستی منعکس نمی‌شود: «کسی که جلوی گلوله می‌رود که برای "حقوق بشر" نمی‌رود، ناچار است که می‌رود چون درآمدش ۱۰میلیون تومان بوده و ناگهان طی سه هفته اجناس غذای بخور و نمیرش سه برابر شده، با خودش می‌گوید به‌جای آن‌که آسه‌آسه بمیرد، یکهو می‌میرد.

مردم ایران به‌تنها اطلاعاتی که دسترسی دارند، رسانه‌های آن سوی مرز است. اما احساس می‌کنم رسانه‌ها آنقدر بعد حماسی را که به خیابان بیایید منعکس می‌کنند، بعد رنج را نشان نمی‌دهند. وقتی بعد رنج نشان داده نشود، رسانه‌ فقط باب میل مهاجرهای خارج از ایران می‌شود.

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

آدم‌ها از داخل ایران با خود می‌گویند من دارم از بین می‌روم، اما کسی نمی‌گوید که ما اینجا حتی نمی‌توانیم به هم پیامک بفرستیم، چرا زیرنویس نمی‌کنید که دانشگاه‌ها و مدارس تعطیل هستند، نانوایی که می‌روی نان نیست، قصابی‌ها باز نیستند، از هر سه سوپری یک مغازه باز است، داخل شهر ترافیک است، مسیر دو دقیقه‌ای را باید در نیم ساعت بروی چون همه چراغ‌های راهنمایی شب قبل کنده شده‌ است... .»

پنج‌شنبه ۱۸دی۱۴۰۴ - تهران

«پنج‌شنبه از ساعت ۱۸ صدای تلفنم مدام به‌صدا درآمد که "این ساچمه خورده"، "این یکی تیر خورده." ساعت ۸ شب اینترنت قطع شد. ۸:۲۰ دقیقه به من زنگ زدند که به بیمارستان بیا. همه اتاق‌های جراحی پر بود. با رزیدنت به اورژانس رفتم.»

نفسی می‌گیرد و می‌گوید که بگذار برایت بگویم که دقیقا وضعیت چطور بود: «وارد بخش اورژانس شدم، پر بود. گفتم خب این که تیر خورده نفس‌های آخرش است، به اتاق عمل نمی‌رسد برایش وقت نگذارید. نفر بعدی تیر از پشت‌ تن‌اش خارج شده، گفتم این را برای اتاق عمل آماده کنید شاید بتوانیم نجات‌اش دهیم. نفر بعدی گفتم تا سه چهار ساعت دیگر دوام می‌آورد بگذارید برای همان‌وقت... خیلی زیاد بودند... خیلی.»

او هنوز مشغول جداسازی مجروحان در بخش اورژانس بود که با او تماس می‌گیرند، یک اتاق جراحی را آماده کرده‌اند: «پنج اتاق جراحی ما فعال بود. تا صبح آن‌جا بودم. اصلا نمی‌دانم چند تا عمل جراحی انجام دادم. یک‌دفعه یکی صدا می‌زد بدو بیا کمک بده، هنوز بالای سر مجروح بودم که صدایی از طرف دیگر می‌آمد که بیا اینجا.»

صدایش تغییر می‌کند. انگار نمی‌تواند کلمه‌ای برای بیان عمق رنج پیدا کند: «هرکدام مردنی بودند، مردند. هرکی جراحی لازم داشت، عمل کردیم. از ساعت ۱۲شب پنج‌شنبه نوع آسیب عوض شد. تیر جنگی بود. مثل این‌که به آن‌ها دستور داده بودند که جنگ است، همه را بزنید. خودم ساعت ۲ صبح جمعه هنوز سر جراحی بودم که زنگ زدند مجروح با تیر جنگی رسید. از آن به بعد فقط تیر جنگی بود.»

جمعه صبح، نه اینترنت بود و نه دسترسی به جهان آزاد. شبکه خبر را روشن کرد و شنید که می‌گویند «تعدادی عناصر خودفروخته» شهر را تخریب کرده‌اند و تصویر آن‌همه جوان که زیر دست او جراحی می‌شدند، از جلوی چشمان‌اش گذشت.

زمان نبود. دسترسی‌ها قطع شده بود. باید خودش را به اصفهان می‌رساند. در فرودگاه سیستم‌های کامپیوتری فعال نبودند. دستی بلیت را کنترل می‌کردند: «جمعه اما فرق می‌کرد. جمعه شب من اصفهان بودم، من صدای تیر را می‌شناسم. انگار سپاه به پلیس گفته باشد که شما بلد نیستید، امشب دیگر با ما. جمعه شب صدای رگبار می‌آمد؛ نه رگبار کلاش، من در اصفهان صدای رگبار دوشکا می‌شنیدم.»

جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ - اصفهان

هنوز هوا روشن بود. از پیش با سه بیمارش هماهنگ کرده بود که برای ویزیت به بیمارستان بروند، از بخش اورژانس گذشت: «یکی توی پاش جوری تیر خورده بود که انگار در حال دویدن بود. تیر از پایش خارج شده بود. شانس داشت که رگ‌هایش آسیب ندیده بودند. نفر بعدی حجم زیادی ساچمه به باسن‌اش اصابت کرده بود. او هم آسیب جدی ندیده بود. نفر بعدی گفت پریشب تیر خورده، گفتم پس اورژانسی نیست وقتی تا الان مشکلی نداشته. رفتم مریض خودم را دیدم و برگشتم پایین، تخت‌ها پر شده بودند. ولی هنوز آسیب‌ها جزیی بود.»

به خانه‌اش برگشت. ساعت ۱۸:۳۰ جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ تلفن‌ها قطع شد. ساعت ۲۰ صدای شعارها بلند شد: «۲۰:۰۵ رگبار، فریاد، تجمع آدم‌ها... صدای رگبار دوشکا. جیغ مردم. شعار در خیابان. پنجره را باز کردم بوی باروت بود و اشک‌آور. »

ساعت ۲۱ یکی از پزشکان جراح از بیمارستان با تلفن خانه‌اش تماس می‌گیرد: «گفت دو تا مریض همزمان آوردند می‌توانی برای کمک بیای؟ گفتم آمبولانس بفرست. گفت آمبولانس گیر است. یک نفر تیر به مثانه‌اش خورده بود. گفت یک نفر دیگر در نوبت جراحی است.»

ساعت ۱۰شب پزشک ارتوپد با او تماس گرفت و کمک خواست: «بعید بود بتوانم از خیابان رد شوم. پیاده هم نمی‌شد رفت. گفت هفت تا مریض همزمان آوردند که شش نفرشان مردند شاید بشود یکی را نجات داد. زنگ زدم ۱۱۰ که بگویم من را به بیمارستان برسانند، یک نفر دارد می‌میرد اما اشغال بود. ۱۱۵ اشغال بود. ۱۱۶ اشغال بود. هیچ تلفن امداد فوری در دسترس نبود. خون خونم را می‌خورد که شاید می‌توانستم آن یک نفر را نجات دهم.»

صبح شد. قدم به خیابان گذاشت. خون خشک‌شده مردم روی زمین بود: «یک لیتر خون ریخته شده بود. رد خون تا جلوی خانه ما می‌آمد. با خودم گفتم قطعا کشته شده.»

کف خیابان پر از پوکه‌های فشنگ بود. پاکبان‌ها مشغول پاکسازی آثار یک سرکوب بی‌سابقه بودند. به بیمارستان رسید. به او گفتند که به‌جز مجروحان بسیار، فقط هشت نفر کشته آوردند: «مثل همین فیلم‌هایی که نشان می‌دهد در بیمارستان پر از جسد است.»

کمی مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: «هیچ‌کس آمار دقیقی ندارد. اگر در یک بیمارستان در حالت عادی یک مرگ در ۲۴ساعت داریم، شمار کشته‌ها از آن دو هزار نفری که گفته‌اند بسیار بیشتر است.»

«شلیک‌ها بازدارنده نبود»

به نقل از همکارش می‌گوید که جمعه شب در بیمارستانی دیگر در اصفهان دست‌کم ۹ معترض را آورده بودند که از فاصله نزدیک چنان توی سرشان شلیک شده بود که صورت‌شان قابل تشخیص نبود: «همکارانم می‌گفتند چیزهایی دیدنند که هیچ‌وقت در عمرشان ندیده بودند.»‌

و ادامه می‌دهد: «شلیک‌ها مثل روزهای اعتراضات قبل نبود. مثل دوشنبه و سه‌شنبه نبود. شلیک‌ها تیر جنگی بود. اصلا شلیک‌ها دیگر بازدارنده نبود.»‌

به شهادت این پزشک حجم خشونت سرکوب و عریانی آن، طی روزهای اعتراضات و ساعت‌های مختلف، متفاوت بود. طیف سنی مجروحان به برآورد او اگرچه از کودک تا هفتاد ساله را در برمی‌گرفت اما بیشتر مجروحان و کشته‌ها ۱۸ تا ۲۸ ساله بودند. همه جوان: «من چهره عریان خشونت را دیدم.»

به گفته این پزشک، تنها در بیمارستان فیض اصفهان که بیمارستان تخصصی چشم است، تا پیش از قطعی اینترنت دست‌کم ۴۰۰ نفر از ناحیه چشم آسیب دیده بودند: «ساچمه خصوصا اگر با فاصله باشد، آسیب جدی ندارد. اما چشم فرق می‌کند. تا همیشه هم اثر آن می‌ماند و افراد را قابل شناسایی می‌کند. کاش آماده به خیابان بروند، لباس‌های ضخیم بپوشند و عینک پلاستیکی بزنند.»

کمبود تجهیزات، پرسنل کشته‌شده و روحیه از بین‌رفته کادر درمان

وقتی امکانات، نیروی انسانی و فضای فیزیکی کفاف تعداد مجروحان را در واحد زمانی ندهد، یعنی شرایط ویژه‌ای برقرار است: «من این را در کتاب‌ها خوانده بودم ولی به چشم می‌دیدم. زمان زلزله بم و کرمانشاه هم حتی نه. شب‌های پنج‌شنبه و جمعه اصلا چیز دیگری بود. وسعت آن هزاران برابر از آن چیزی بود که من آمادگی‌اش را داشته باشم.»‌

و ادامه می‌دهد که در کنار خستگی مفرط کادر درمان در همین دو شبی که او راوی آن است از یک‌طرف، اما خشم از سوی دیگر موج می‌زد که «بابا این‌ها تروریست که نیستند، آدم عادی هستند که از گرسنگی جلوی گلوله رفتند.»

و به یاد یکی از پرسنل بیمارستان می‌افتد که او هم تیر خورد و کشته شد: «اصلا زنده به بیمارستان نرسید. ۲۸ ساله بود. روحیه تمام بیمارستان که هیچ، من هم که به‌عنوان جراح باید مسلط می‌بودم، روحیه‌ام تحت‌ تاثیر قرار گرفت. فکر کن در یک شب ۳۰برابر پتانسیل پرستاری که کم‌ترین افزایش حقوق را هم دارد، کار تحمیل شود. روحیه‌ها همه داغون است.»‌

اطلاعیه امنیتی در بیمارستان؛ اسامی ثبت نمی‌شد

«نیروی امنیتی در بیمارستان خصوصی ندیدم. اما در بیمارستان دولتی چرا. حتی مسوول حراست بیمارستان خودش ساچمه خورده بود. گفت: "آره دیگه، از دستشون در رفت، به منم یکی خورد." یعنی این‌طور شلیک می‌کردند. پولی می‌دهند و سلاحی دست این بچه بسیجی‌ها و می‌گویند بزن!»

با قطعی اینترنت و ابزارهای ارتباطی، هیچ پرونده‌ای ثبت نمی‌شد. پرسنل بیمارستان با حجم رنجی که به ناگهان با آن مواجه شده بودند، در حمایت از مجروحانی که این‌بار با تیر جنگی هدف گرفته شده بودند، به آن‌ها توصیه می‌کردند که نام‌های مستعار بدهند و کد ملی‌شان را هم نگویند.

اگرچه در همان هفته نخست اعتراضات، امنیتی‌ها برای ثبت هویت مجروحان اطلاعیه زده بودند: «دیدم اطلاعیه زده‌اند که اطلاعات مجروحان حوادث و ناآرامی‌ها به سازمان بیمه‌گر اعلام شود. مثل این که سازمان‌های امنیتی از تامین اجتماعی خواسته باشند اطلاعات مجروحان را به آن‌ها بدهند.»

رد خون؛ ابعاد حقیقت خشونت و رنجی بی‌سابقه

از او می‌پرسم در مواجهه با چنین حجمی از خشونت و رنج، کدام تصویر بیش از همه ذهن‌اش را رها نمی‌کند؟ پاسخ داد: «خون‌های کف خیابان. خونی که از شب قبل ساعت هشت در کنار خیابان بماند... آن‌هم در خیابان ما که بالای شهر است... این را ضربدر هزار در سراسر اصفهان کن... یا حتی صد هزار در سراسر ایران... .»

سکوت می‌کند و با صدایی که حالا دیگر گرفته است، می‌گوید: «تعداد کشته‌ها را نمی‌توان عدد داد. بعید می‌دانم هیچ‌وقت حقیقت ابعاد این سرکوب و کشته‌ها مشخص شود.»‌



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy