جنگی خونین در جریان است. جنگی که زیباترین فرزندان این آبوخاک، طلایهداران آناند!
من به این نسل، به جنگندگان جوان که جامشان لبریز از کینه نسبت به رژیمیست که شادی کودکی و نوجوانی را از آنها گرفت و جوانیشان را با غم، اندوه و آیندهای تیره بر کامشان تلخ کرد، به دیدهٔ تحسین مینگرم و صمیمانه دوستشان دارم.
امروز جانهای جوانی آگاهانه پای در میدان نهادهاند تا از سهم زندگی من و تو، از سهم شادی ما، از شادی کودکان دفاع کنند!
به میدان آمدهاند تا با نقطهپایان نهادن بر حکومت جمهوری اسلامی، عرق از چهرهٔ پدرانی که شرمنده بر سر سفرهٔ غارتشده توسط حکومتی فاسد، دزد و جنایتکار ربودهشده نشستهاند، بسترند.
جوانانی که مانند نسل ما فکر نمیکنند و افق دیدشان باز و نگاهشان به زندگی از سکوی امروز به آینده است.
برخلاف بخشی از نسل ما، مشخصاً چپ، که بر سکوی سال پنجاهوهفت ایستاده بود و میخواست شکوه فردا را نظاره کند. اما!
دست سایهبان چشم کرد؛ در میان تاریکروشن انقلابی ارتجاعی، یک هزاره به عقب برگشت، همراه مردی شد که میخواست از ملت امت بسازد؛ «امالقرای اسلامی».
چنان در مردهریگ گذشته غرق شد که خار رهروان را راهنما پنداشت؛ چشم بر قتلعام هزاران جوان مبارزی بست که با هزاران امید انقلاب کرده بودند.
نسلی بیمار و خوابزده که آنچه در جامعهٔ خود داشت ندید. ندید! حرکتی که نیروی محرکهٔ آن علم بود و دانش، متکی به جهان غرب.
دل در گرو جامعهای نهاد پنهانشده در پشت دروازههای آهنین که جان انسان ارزشی نداشت! کلمهٔ اعتراض دیرگاهی بود که از ذهن وحشتزدهٔ مردم آن دیار زدوده شده بود.
اما چه باک که هیچکدام از اینها قادر نگردید این نسل خوابزدهٔ ایدئولوژیک را--که بند نافش با مبارزهٔ ضد امپریالیستی و غربستیزی و اسرائیلستیزی بریده شده بود--بیدار کند.
بیدار کند تا خود را از دنیای خیالی خمینی، خامنهای و نیروهای واپسگرای جمهوری اسلامی که قرابت غریبی با تفکر آنها داشت، برهاند.
طی تمامی این چهل سال، عملکرد و جنایتهای این رژیم را دید و برآفروخته شد. اما نهایت، در بزنگاههای تعیینکننده که نیاز به قرار گرفتن در صف معترضان جمهوری اسلامی بود، سرنوشت خود را در هماهنگی با نیروهای خواهان یک جامعهٔ آزاد و همگام با دنیای آزاد--و نسلی که خواهان زندگی به سیاق یک جوان غربی را دنبال میکرد و مثل او به گذشته، به پنجاه سال دوران پهلوی نگاه نمیکرد--گره نزد.
در عمل مشخص آنکه بیشتر زیر ضرب گرفت، دوران پهلوی بود و هراس از حمایت روبهگسترش از آن دوران. هرچه کندوکاو کرد، در مردهریگ گذشته بود و ارتباطی با مسائل و نیازهای امروز نداشت.
حال، بار دیگر نوبت امتحان رسیده؛ نوبت اینکه در مصاف بزرگی که در جامعه جریان دارد، در کدام سوی تاریخ قرار میگیرد؟
آیا هنوز، بعد از دیدن اینهمه فساد، ناظر بودن بر سقوط تلخی که دیرگاهیست آغاز گردیده و میتواند تمامی این سرزمین را در سیاهچالهٔ خود بکشد، همچنان لنگولنگان بهدنبال این جرثومه کشیده میشود؟
یا نهیبی بر خود زده و، بری از کینهٔ شتری خود نسبت به دوران پهلوی، رویدادهای جاری در کشور و اقبال بخش بزرگی به خاندان پهلوی را نه به دیدهٔ منفی، بل حرکتی وحدتبخش در مبارزه با جمهوری اسلامی تلقی میکند و با حفظ استقلال فکری خود، در این روزهای سرنوشتساز نقشی مثبت و تأثیرگذار ایفا میکند؟
یا همچنان با عناد کور، بر تداوم همین راه--که نتیجهاش ریزش مداوم و دور ماندن از تحولات جامعه و پاک شدن تدریجی در اذهان عمومیست--پای خواهد فشرد؟
امروز بار دیگر مردم، در خروشی بسیار عظیم، پای در میدان مبارزه نهادهاند.
مبارزهای که نسل جوان، با قبول رهبری شاهزاده رضا پهلوی، نیروی اصلی و پیشبرندهٔ آن است.
مبارزهای سخت، خونین و نابرابر که بیشترین حمایت و همگامی نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی را طلب میکند.
آیا باز چشم بصیرت بر این جریان بسته و با ندیده گرفتن خواست و نیاز این نسل--یعنی عدم باور به انتخاب آنها--بهجای حمایت از مبارزهٔ شگفتانگیز این نسل در برابر حکومت ارتجاعی که افزون بر دههزار کشته داده، عملاً در کنار رژیم خواهد ایستاد؟
باز این مبارزه را نفی و آن را گرفتار شدن در استبدادی دیگر ارزیابی خواهد کرد؟
یا این بار در سمت درست تاریخ خواهد ایستاد؟
سؤالی که، با وجود دلکندن از این جریانها، همیشه با شکلگیری مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی، آرزوی تشکیل یک ائتلاف وسیع در دلم جوانه میزند. با خود میگویم: ای مرد عاشق و هنوز مانده در رویا،
«هزار بار گفتی و نیامدت جوابی.»
دردا که سخت است کوبیدن بر دری که هنوز، با وجود حضور میلیونی مردم، حضرات پشت در اعتقاد دارند این شعارهای مردم ساخته و پرداختهٔ رسانههاست! با صاحبخانهای که خود را به خواب زده، چگونه میتوان امید باز شدن در داشت و شکلگیری یک ائتلاف وسیع میهنی؟
دردآور است، اما واقعیست!
فراخوان
11 ژانویهٔ 2026 - 23:31
فراخوان: به احزاب، سازمانها و فعالان چپ، جمهوریخواه و دموکراسیخواه!
هیئت سیاسی-اجرائی حزب چپ ایران
تنها به دو پاراگراف این فراخوان بسنده میکنم:
«خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
«این خیزش مردمی فاقد نمایندگی سیاسی منسجم است و ابزارهای اثرگذاری ما در قیاس با گستردگی مبارزه، ضعیف و ناکافی است. این خلأ، میدان را برای پروژههایی باز کرده است که با اتکا به پول، رسانه و حمایتهای خارجی، میکوشند بدیلهایی از بالا و بیپیوند با مطالبات واقعی مردم بسازند.
...حتی آن نیروهایی که بنا به ملاحظات سیاسی امکان مشارکت در چارچوبهای مشترک را ندارند، نمیتوانند از همصدایی، حمایت علنی و تقویت موج عمومی اعتراض شانه خالی کنند. در این مقطع، سکوت، عملاً به سود ماشین سرکوب و دشمنان آزادی که فعال شدهاند، تمام میشود!»
ابوالفضل محققی

دهمین کشتار جمعی، آخرین خواهد بود؟ مسعود نقره کار















