مطمئن هستم تعداد مخالفان این مطلب و نظر، بسیار زیاد خواهد بود ولی باکی نیست. وظیفه ی من به عنوان نویسنده ی شما، دادن نظرهای مفید برای شماست و راهنمایی هایی که شاید از دیگران نشنوید، نه خوشامد و بدآمد شما.
برای من مهم وجود شماست و ایرانی آزاد برای شماها و اگر تجربه ای دارم در اختیار شما گذاشتن این تجربه ها. این که شما ها کشته شوید و ایران آزاد را نبینید هدف من نیست.
این پراکندن ناامیدی و یاس نیست بلکه تشریح موقعیت ها در یک جنگ و مبارزه ی واقعی ست. امیدوارم اشتباه کنم و صد در صد حق با امیدپراکنان و رویا پردازان باشد ولی رویا با واقعیت فرق دارد و کسانی که واقعیت گرا نباشند قطعا شکست می خورند و آسیب می بینند و این فاجعه است،،، نه بیان چگونگی فردا برای گریز از شکست ها و آسیب ها.
رویا پردازان، اغلب خارج نشین و دور از میدان مبارزه با دژخیم هستند. این ها گاه نامرد می شوند و چون خود در خطر نیستند رویاهاشان را در قالب توصیه به اسم امید دادن به بچه هایی که در میدان مبارزه هستند بدون در نظر گرفتن واقعیت ها به جامعه عرضه می کنند تا دیگران کارهایی بکنند و جان هایی به خطر بیندازند تا شاید آن ها به آرزوهای شان دست پیدا کنند، و گور پدرِ جانِ عزیزان هم کرده. من که اینجا نشسته ام چرا باید دلم برای کسانی که در خطر هستند بسوزد؟ من سعی می کنم آن ها را روانه ی میدان جنگ کنم شاید من به هدف ام برسم. این عین نامردی ست.
بنابراین سخن من با شما عزیزانی ست که در میدان جنگ هستید نه با عافیت طلبانی که دور از میدان جنگ نشسته اند و فقط دهان شان برای حرف زدن گشوده است.
اما یک چیز را مطمئن هستم. شما نه به توصیه ی من نه به توصیه ی آن ها گوش نخواهید کرد اگر آن را درست و منطقی نیابید و به عبارتی بر خلاف تصور رویاپردازانی که گمان می کنند شما بچه ها از نظر عقلی «بچه» هستید و می توانند شما را گول بزنند گول کسی را نخواهید خورد.
پس بگذاریم آن ها با وعده ی شکلات و قاقالی لی فکر کنند می توانند شما دلیرمردان و دلیر زنان را فریب بدهند. من هم در این میانه کار خودم را می کنم شاید به کار کسی بیاید و حتی اگر یک نفر کمتر بیهوده و بی نتیجه آسیب ببیند این برای من به اندازه ی دنیایی ارزش دارد.
جنگ، و شجاعانه جنگیدن همیشه منتهی به پیروزی نمی شود. حتی قدرتمندتر بودن در میدان نبرد هم همیشه باعث پیروزی نمی شود. به کار بردن عقل و استراتژی ست که باعث پیروزی ست. وارد جزییات نمی شوم چون این مطلب گنجایش آن را ندارد. مراحل جنگ را بارها نام برده ام: یا حمله، یا عقب نشینی، یا ترصد، یا شکست.
عقب نشینی به موقع بخشی از جنگ است.
در حمله ی اخیر به درندگان حکومت نکبت اسلامی شما از یک روش بسیار موثر و مفید استفاده کردید و آن محاصره ی کامل و بدون شکاف دشمن با تعداد زیادی جنگجو و مردم بود و این امکانی ست که برای جمعیت میلیونی وجود دارد و حکومت با هر وسیله ی کشتار و با هر تعداد آدمکش وقتی در میان جمعیت میلیونی گیر می افتد که نه راه پیش دارد نه راه پس، کارش تمام می شود.
این را در این مرحله از مبارزه با جمهوری اسلامی آزمودید و اثرش را دیدید.
اما بد عهدی امریکا و پرزیدنت ترامپ، مثل نیمه کاره رها شدن حمله ی اسراییل به جمهوری اسلامی به خواست پرزیدنت ترامپ باعث خنثی شدن حمله ی این بار ما شد. از این بدعهدی ها در جنگ ها که باعث شکست یک طرف شده است در تاریخ به طور متعدد داشته ایم.
سال قبل از شروع جنگ دوم، فرانسه باید طبق پیمان دفاعی از چکسلواکی حمایت می کرد که نکرد و چکسلواکی اشغال شد.
یا در لهستان مردم علیه شوروی ها به پا خاستند و غرب با پیام های رادیویی دلخوشکنک اش به مبارزان امید و وعده کمک داد ولی هیچ غلطی نکرد و روس ها با به میدان آوردنِ تانک ها قیام مردم را نابود کردند.
یا قبل از شروع جنگ دوم،،، جمهوری خواهان اسپانیا به امید دریافت کمک فرانسه و بریتانیا نشستند ولی بر اساس سیاست عدم مداخله،،، جمهوری خواهان را در مقابل فرانکو که آلمان و ایتالیا از او حمایت می کردند تنها گذاشتند که باعث سرکوب آن ها شد و غیره و غیره....
بله. از اینجور بدعهدی های کمرشکن در تاریخ قدیم و جدید جهان بسیار داشته ایم و این که امریکا ما را به رغم وعده ها در مقابل جمهوری نکبت تنها رها کند چندان عجیب نیست. در جایی که استفاده های میلیارد دلاری و ثروت های عظیم ملی و حتی وعده نساختن بمب اتم و غیره می تواند مورد معامله قرار بگیرد من و شما و انسانیت یعنی چه که قدرتی بخواهد برای آن دل بسوزاند؟
باری. با این مطلب دراز خواستم بگویم که اکنون که دوره ی عقب نشینی شماست این معنایش شکست نیست بلکه عقب نشینی،،، بخشی از جنگ است و آن را باید با نگاه مثبت بنگرید.

















