برخوردی که بخشی از اپوزیسیون رژیم انجام میدهد، پرسشبرانگیز است. آیا ما قادریم به چیزی جز آنچه در ذهن خود ساختهایم فکر کنیم؟
سخنرانی دیروز خامنهای یکبار دیگر مرا در برابر این سؤال قرار داد: آیا خامنهای روز گذشته چیزی فراتر از آنچه سالهاست میگوید، گفت؟ یا عملی کرد که در خیزشهای قبلی نظیر آن را نکرده بود؟
بهنظر من هیچ عنصر تازهای در سخنان او نبود. همان خودشیفتهٔ جنایتکاری بود که ادعا میکند از زبان خدا سخن میگوید و هر چه میکند در راستای منافع اسلام و اجرای اوامر خداست؛ متوهم و خودشیفته با کلام خدا و روح شیطانی.
برای او بسیار عادی است از رقم کشته شدن هزاران انسان سخن بگوید، بیآنکه اندک احساس همدردی با مصیبتدیدگانِ فرزند از کفداده کند. دفعات قبل نیز چنین بود. بستگی به دامنهٔ جنبش اعتراضی دارد. در جنبش سبز و جنبش مهسا نیز با همین سبعیت دستور قتلعام داد؛ قتلعام کرد و زمانی هم که عرصه تنگ شد، نیرو از عراق آورد تا معترضان را در نیزارهای شادگان به رگبار ببندند.
برای او آوردن نیرو از عراق، لبنان، فلسطین یا تجهیزات جنگی و سرکوب از روسیه، چین، کرهٔ شمالی و... جای هیچگونه فکر کردن بهعنوان رهبر یک کشور ندارد؛ امری عادی و کاملاً جاافتاده، هم برای حکومتیان از اصولگرا تا اصلاحطلب و حتی برای بهاصطلاح اپوزیسیون حکومت.
اپوزیسیونی که اگر هم اعتراضی داشته باشد، یک بحث نظری را که معمولاً بیبیسی ترتیبدهندهٔ آن است، راه میاندازد؛ در کلابهاوس ـ که اتاق فکر حکومتی آنجا را خوب میشناسد ـ بحث میکنند. تعدادی بر مبارزهٔ اصلاحی که تغییر در رهبری ایجاد کند و همگامی با اصلاحطلبان تأکید میکنند. حزب توده، فدائیان اکثریت و تعدادی جریانهای دیگر در داخل و خارج، پیشبرندگان این نظر هستند؛ نظری که در اوج جنبش خیابانی و اوج قتلعام، در برنامهٔ پرکار از قول دو مهمان نظریهپرداز خود با قاطعیت از عدم خشونت و عدم کشتار سنگین و اینکه خامنهای دست به چنین کاری نمیزند، سخن میگویند.
گروهی دیگر، برخی در سیمای چپ مدرن همراه با تعدادی جمهوریخواهان، فراتر میروند؛ روزانه مواضع اصلاحطلبانِ عبورکرده از خامنهای را رصد میکنند و چپ سنتی را نقد میکنند. ادعای سازماندهی انقلابیِ جنبش را در راستای براندازی مینمایند، اما در نهایت گرفتار همان لابیرنتهایی میشوند که در هر حفرهٔ آن، مبارزه با امپریالیسم آمریکا و مبارزه با جریان پادشاهیخواهی جا گرفته است.
در کنار این مسئله، بدون کوچکترین تغییری و با همان شیوههای مرسوم ـ که عمدتاً پایهٔ نظری و راهبرد تشکیلاتیشان همان آموزش نخستین حزب توده است ـ با مسائل سیاسی و اجتماعی برخورد میکنند. نهایتاً بعد از چهلواندی سال، این اپوزیسیونها قادر نشدند یک همفکری کوچک، حتی در رابطه با یکدیگر و تسری آن به داخلِ اقدام، ایجاد نمایند؛ تا لااقل امروز نسلی جوان که اپوزیسیون ادعای جمهوریخواهی آنان را دارد، بتوانند با حفظ استقلال خود به میدان بیایند، به سازماندهی صف خود بپردازند و در همگامی با شاهزاده رضا پهلوی در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی حرکت کنند.
این بخش از اپوزیسیون چپ و جمهوریخواه امروز، با وجود این همه قتلعامهای وحشیانه، هنوز قادر نیست بپذیرد که نیرویی جهنمیتر و ویرانگرتر از شخص خامنهای و جمهوری اسلامی نیست؛ نیرویی که حاضر به نزدیکی با نیروهایی نیست که در میدان، با شعار طرفداری از شخص رضا پهلوی برای پیروزی بر جمهوری اسلامی مبارزه میکنند.
حاضر نیست بپذیرد که بایستی تمام نیروها در یک ائتلاف ملی برای سرنگونی مبارزه کنند. متأسفانه چنین همگامی نهتنها با جریانهای شاهزاده رضا پهلوی بهوجود نیامده، بلکه در میان این خیزش بزرگ و این قتلعام نیز حاضر به یاری نیستند.
قابل ذکر است که در میدان عمل، جایی که مبارزه جریان دارد، افراد و جوانهای بسیاری بدون سؤال از نظرات هم میجنگند؛ چرا که آنها خوب میدانند شعار اصلی امروز ـ که وجههٔ اصلی مبارزه، یعنی سرنگونی خامنهای و جمهوری اسلامی را هدف قرار داده ـ هرگونه جداسری را برنمیتابد و جدایی در آن باعث تشتت در کار مبارزان میدان، کاهش پتانسیل مبارزه و ایجاد فضا برای سرکوب راحتتر مبارزان میگردد.
اما دریغ که امروز این اپوزیسیون، که در چهل سال قادر به شکل دادن یک تشکل برای مبارزه در چنین روزی نگردیده، در وسط چنین معرکهٔ جانگداز و تعیینکنندهای خواهان این است که نیروهای سازماننیافتهاش، جدا از جریان شاهزاده رضا پهلوی، مقدم بر شعار سرنگونی جمهوری اسلامی، بر شعار جمهوریخواهی و حکومت جمهوری پافشاری کنند؛ عملی که جز تضعیف نیروهای خیابان ثمری ندارد.
متأسفانه جریان چپ، بهجای برخورد منطقی با صفبندی نیروی سرکوب متشکل از نیروهای حکومت و نیروهای نیابتی، با علم به اینکه بدون پشتیبانی یک نیروی قوی مانند آمریکا، امکان پیروزی حداقل در کوتاهمدت بر این نیروی جنایتکار ممکن نیست، شدیداً در برابر این خواست مردم مخالفت کرده و فعالان سیاسی و شاهزاده رضا پهلوی را ـ مبنی بر دخالت و حمایت آمریکا از مبارزهٔ آزادیخواهانهٔ مردم بیدفاع ـ به دخالت در امور داخلی و اشغالگری متهم میکنند.
این درخواست شاهزاده رضا پهلوی را عملی نادرست و شتابزده ارزیابی کرده و میکوشند بار این همه کشته را، بهدلیل فراخوان قبل از موعد، بر دوش شاهزاده رضا پهلوی بگذارند. زهی بیشرمی.
اینچنین است که جمهوری اسلامی قادر میشود در سایهٔ افراد و سازمانهایی که کینهٔ شتریشان نسبت به خاندان پهلوی بیش از کینه به خمینی و خامنهای است، چنین بیپروا در میدان بتازد و سرکوب کند؛ بیآنکه دلیل قانعکنندهای برای این مخالفت داشته باشند. مخالفتی که برندهٔ اصلی آن جمهوری اسلامی است و بازتر کردن دست رژیم برای کشتاری عظیمتر؛ ماندن جنازههای بیشتر بر روی دست مردمی که رهبرانشان به چیزی فراتر از آنچه در ذهن ایدئولوژیزدهٔ خود دارند فکر نمیکنند.
ذهنیتی چنان مقدس که چشم بر دیدن جنازههای بهاصطلاح مقدس هزاران جوان آزادیخواه میبندد و تداوم حکومت خامنهای را بر مبارزهای که هدف آن گذار به آزادی، سکولاریسم و دموکراسی در چارچوب یک انتخابات آزاد است ـ از ترس اینکه مبادا برندهٔ این انتخابات شاهزاده رضا پهلوی باشد ـ ترجیح میدهد.
ابوالفضل محققی

من و ادبیات قضیه! بهمن پارسا















