
شیخ با جنگافزار دیناش حرف میزند
و با رگبارش هر سخنی را قطع میکند
شیخ با شمشیر دیناش
عاشقان ایران را همچنان درهم میکوبد
بیزارم از کسانی که میگویند که شیخ
معنای دیناش را خوب نیاموخته است
*
هیچ کس رساتر از خون این جوانان
از سرشت دین شیخ سخن نمیگوید
خونی که در همهی شهرهای ایران جاریست
*
بیزارم از عارفانی که روی دین شیخ
زنبق و سوسنِ سفید میگذارند
شمشیرش را رنگین کمان میبینند
و دیواناش را فرشته
بیزارم از مالهکشان عرفانی
*
آی رفیق چپگرا که در تعریفی از سرمایه گرفتار ماندهای
اکنون که شیخ با تیربارهای ایماناش
ایران و آیندهاش را به رگبار بسته است
اکنون که از هزار جای ایران خون میرود
همرزمان جهانیات چرا خاموشاند،
همرزمانی که مثل مور و ملخ
دانشگاهها و خیابانها را پُر کرده بودند،
و بانگِ های و هویشان برای غزه
گوشهای رسانهها را کر کرده بود؟
سرچشمهی کارزارشان مگر عشق به انسان نبود؟
*
راستی رفیق
همسنگران جهانیات،
سربازان گمنام شیخِ مبارزاَت اکنون
در سراسر ایران
پشت تیربارها و دوشکاها نشستهاند
از شیخ، از قهرمان ضد امپریالیستیات نمیخواهی بخواهی
که دست از کشتار ایرانیان بردارد؟
*
راستی رفیق
اجازه میدهی که یهودیان، این دوستان باستانی ایران
زخمهای ایرانیان را ببندند
و فریادشان را به گوش جهانیان برسانند؟
به غیرت ضد اسرائيلی و ضد امپریالیستیات برنمیخورد؟
*
قاعدهای زرّین میگوید
از میهنات که دور شوی گم خواهی شد
*
راستی رفیق
حال سیاسیات خوب است؟
*
رضا فرمند

آنها که دیر آمدند، گیلهمرد

سیلی فراخوان ۱۸ دی بر صورت خامنهای، سروش سرخوش















