ضرورت وجود یک نهاد آلترناتیو برای دوران گذار
گفتوگوی یک روزنامه نگار با یک حقوقدان در داخل کشور
توضیح اسماعیل نوری علا: متن این گفتگو دیروز از ایران به دست من رسیده است با این خواست که آن را برای «خبرنامه گویا» بفرستم و بخواهم که آن را منتشر کنند. روزنامه نگاری که این متن را برای من فرستاده از دوستان قدیمی من است که اکنون دوران بازنشستگی را می گذراند. او نوشته است که امکان انتشار این متن در ایران وجود ندارد و فکر می کنند که انتشار آن (با این احتمال که به دست شاهراده رضا پهلوی هم برسد) در خبرنامه گویا می تواند متن را به رؤیت عده کثیری برساند. من هم فکر می کنم که مطالب این گفتگو حاوی نکات مهم و قابل توجهی است. در عین حال باید بگویم که من در مورد نکات مطروحه در این گفتگو نظرات خود را دارم که برخی از آنها را برای اطلاع شاهزاده به دفتر ایشان ارسال داشته ام و اگر لزومی برای طرح عمومی آنها باشد در موقع مقتصی در این مورد اقدام خواهم کرد.
****
پرسش: پیش از آغاز گفتوگو، فکر میکنم لازم است توضیح بدهم که چرا چنین گفتوگویی ضروری شده است. تحولات سیاسی ایران در سالهای اخیر مسئلهٔ «گذار» را ــ مسئلهای که در سال ۱۳۵۷ عملاً به آن اندیشیده نشد ــ به مرکز گفتوگوی عمومی آورده است. فروپاشی مشروعیت نظم موجود از یکسو و ناتوانی ساختارهای رسمی از پاسخگویی از سوی دیگر، جامعه را در وضعیتی قرار داده که پرسش از آلترناتیو یا بدیل سکولار و دموکرات دیگر یک بحث نظری یا آرمانی نیست، بلکه به مسئلهای عملی و فوری بدل شده است.
در این میان، نام رضا پهلوی بهعنوان چهرهای سیاسیِ شناختهشده و برخوردار از سرمایهٔ نمادین، بیش از دیگران در کانون توجه قرار گرفته است. برای بخشی از جامعه، او نقطهٔ امید و تمرکز است؛ برای بخشی دیگر، محل تردید و پرسش. آنچه این دو نگاه را به هم پیوند میدهد، نه داوری ارزشی دربارهٔ شخص، بلکه یک پرسش مشترک است: آیا میتوان از دل این تمرکز سیاسی، به یک بدیل نهادمند و دموکراتیک رسید؟
این پرسش صرفاً دربارهٔ رضا پهلوی نیست. در سطحی عمیقتر، دربارهٔ نسبت رهبری و نهاد، تمرکز و واگذاری قدرت، و تجربهٔ تاریخی گذار در ایران است؛ تجربهای که یکبار، در سال ۱۳۵۷، بهدلیل ابهام نقشها و فقدان محدودیت نهادی، به استقرار نظمی اقتدارگرا انجامید.
از همینرو، گفتوگوی پیشِ رو نه دفاع از یک چهرهٔ سیاسی است و نه نفی او. هدف، روشنکردن معیارهاست؛ معیارهایی که با آنها بتوان سنجید چه نوع رهبریای به گذار کمک میکند و چه نوع تمرکزی، ناخواسته، آن را به بنبست میکشاند.
این مصاحبه تلاشی است برای انتقال بحث از سطح موضعگیریهای احساسی به سطحی حقوقی و نهادی؛ جایی که پرسش اصلی نه «چه کسی؟» بلکه «چگونه؟» است.
شاید لازم باشد دربارهٔ مصاحبهشونده نیز توضیحی داده شود. حقوقدانی که در این گفتوگو نظر میدهد، از پژوهشگران حوزهٔ حقوق عمومی و حقوق اساسی است و سالها بر مسائل گذار سیاسی، محدودسازی قدرت، و نسبت رهبری و نهاد در نظامهای پساسلطه کار کرده است. او نه عضو هیچ جریان سیاسی است و نه نقشی اجرایی در ساختار قدرت داشته، و دیدگاههایش در این گفتوگو بر تحلیل حقوقی و تجربههای تطبیقی استوار است، نه داوریهای شخصی یا ملاحظات حزبی.
پاسخ: مقدمهٔ خوبی بود؛ هم موضوع را روشن کردید و هم جایگاه بحث را. من در خدمتتان هستم.
پرسش: چرا با وجود نقش پررنگ سیاسی شاهزاده رضا پهلوی در شرایط فعلی مبارزه با حکومت اسلامی، هنوز برخی ــ حتی از میان طرفداران او ــ دربارهٔ «بدیل نهادمند» بودن او و تیمش تردید دارند؟
پاسخ: زیرا بدیل نهادمند نه با محبوبیت یا مرکزیت سیاسی، بلکه با قابلیت تصمیمسازی پایدار، پاسخگویی، و واگذاری قدرت تعریف میشود. در حال حاضر تمرکز سیاسی حول شخص شاهزاده شکل گرفته، اما این تمرکز هنوز به سازوکاری تبدیل نشده که مستقل از شخص کار کند. همین فاصله منشأ تردید کسانی است که در عین حمایت سیاسی، نگران سرنوشت گذارند.
پرسش: برخی میگویند در شرایط ایران، تمرکز سیاسی نهتنها اجتنابناپذیر، بلکه شرط پیشرفت مبارزه است. آیا این ارزیابی درست است؟
پاسخ: بله، گذار بدون تمرکز سیاسی پیش نمیرود. این یک واقعیت است. اما تمرکز سیاسی دو نوع دارد: تمرکز برای عبور، و تمرکز برای ماندن. اولی میتواند مشروع و کارآمد باشد؛ دومی نه. مسئله این نیست که تمرکز داشته باشیم یا نه، بلکه این است که تمرکز به چه چیزی منتهی میشود.
پرسش: «تمرکز برای عبور» در عمل یعنی چه؟ این مفهوم اغلب مبهم بیان میشود.
پاسخ: تمرکز برای عبور یعنی استفاده از نفوذ سیاسی برای ساختن سازوکاری که همان نفوذ را محدود و مشروط کند. اگر تمرکز به نهادسازی ختم نشود، یا اگر تصمیمها بدون شخص محوری قابل ادامه نباشد، آن تمرکز عملاً به تمرکز برای ماندن تبدیل شده است.
پرسش: در این چارچوب، نقش رهبر گذار چیست؟ آیا او باید تصمیمگیر نهایی باشد یا صرفاً نمادین؟
پاسخ: هیچکدام. رهبر گذار نه باید تصمیمگیر نهایی باشد و نه به مقام تشریفاتی تقلیل یابد. نقش او ضامن مسیر است، نه منبع تصمیم. او چارچوب را حفظ میکند، بحران را تعریف میکند، و دیگران را به پاسخگویی علنی وادار میسازد، بدون آنکه خود جای نهاد تصمیمگیر بنشیند.
پرسش: پس شما از نوعی «حضور نافذ اما غیر اجرایی» سخن میگویید. این چگونه ممکن است؟
پاسخ: نفوذ نافذ لزوماً از دستور دادن نمیآید، بلکه از الزام به پاسخگویی میآید. رهبر گذار باید بتواند پرسشهایی طرح کند که شورای گذار یا دولت موقت نتوانند نادیده بگیرند، هشدار علنی بدهد و موضوعات را به داوری نهادی ارجاع دهد. این نفوذ واقعی است، بدون ورود به اجرا.
پرسش: اگر رهبر اعتبار تصمیمها را به نهاد واگذار کند و بگوید «تصمیم از آنِ نهاد است، نه من»، آیا رهبریاش بیمعنا نمیشود؟
پاسخ: این برداشت نادرستی از رهبری است. در گذار، رهبری بهمعنای تصمیم گرفتن نیست، بلکه بهمعنای مرزبانی چارچوب است. رهبر تصمیم نمیگیرد، اما اجازه نمیدهد هر تصمیمی به نام گذار تحمیل شود. این نوع رهبری اتفاقاً سختتر و مسئولانهتر است.
پرسش: شما بارها از «تحویل دادن رهبری به نهاد» سخن گفتهاید. این عبارت دقیقاً به چه معناست؟
پاسخ: تحویل دادن استعاره نیست؛ یک عمل مشخص است. یعنی واگذاری همزمان سه چیز: ابتکار سیاسی، مرجع پاسخگویی، و سرمایهٔ نمادین. از لحظهٔ واگذاری، تصمیمها نه با نام رهبر جلو میروند و نه با مخالفت او متوقف میشوند، بلکه فقط از مسیر نهاد میگذرند.
پرسش: آیا عملیترین راه این نیست که رهبر گذار عضو، رئیس و سخنگوی شورای گذار باشد؟
پاسخ: این میتواند عملیترین راه شروع باشد و ذاتاً اشکالی ندارد. مشکل زمانی آغاز میشود که شورا بدون رهبر نتواند تصمیم بگیرد یا خروج رهبر از شورا ناممکن شود. معیار ساده این است: آیا شورا قابلیت استقلال تدریجی دارد یا نه. اگر ندارد، شورا به دفتر رهبری تبدیل میشود.
پرسش: چه زمانی میتوان گفت رهبر گذار از مسیر مشروع خارج شده است؟
پاسخ: دو خط قرمز عملی وجود دارد: اول، بهعهدهگرفتن نقش اجرایی. دوم، امتناع از خودمحدودسازی علنی و زماندار. عبور از هرکدام از این دو، مشروعیت رهبری گذار را از میان میبرد.
پرسش: در دوران گذار، تکلیف مقامهای دائمی مانند شاه یا رئیسجمهور چیست؟
پاسخ: قاعدهٔ عام این است که در دوران گذار اصولاً مقام دائمی وجود ندارد. نه برای شاه، نه برای رئیسجمهور، نه برای هیچکس. گذار ذاتاً غیررقابتی است و تعیین شکل نهایی نظام فقط پس از استقرار نظم دموکراتیک معنا پیدا میکند.
پرسش: اگر بخواهید یک معیار نهایی و ساده برای داوری به خواننده بدهید، آن معیار چیست؟
پاسخ: این آزمون ساده را باید همیشه در نظر داشت: اگر فردا شخص محوری به هر دلیل کنار برود، آیا سازوکاری که ساخته شده باقی میماند و کار میکند؟ اگر بله، در مسیر گذاریم؛ اگر نه، با تمرکز برای ماندن روبهرو هستیم.
پرسش: مجموعاً برداشت شما از این گفتوگو چیست؟
پاسخ: گذار با تمرکز سیاسی آغاز میشود، اما فقط زمانی موفق است که این تمرکز به نهاد قابل واگذاری تبدیل شود و سپس کنار برود. هر جا تمرکز جای نهاد را بگیرد، یا نهاد بدون تمرکز رها شود، تاریخ دوباره خود را تحمیل میکند.
پرسش: در نهایت، آیا میتوان گفت مشکل اصلی امروز بیشتر از ناحیهٔ شخص شاهزاده است یا نبود چارچوب نهادی پیرامون او؟
پاسخ: مسئله بیش از آنکه شخصی باشد، نهادی است. مشکل نه نیت شاهزاده است و نه محبوبیت او، بلکه نبود چارچوب نهادی الزامآوری است که نقش او را تعریف و محدود کند. بدون این چارچوب، حتی بهترین نیتها هم میتواند به تمرکز شخصی قدرت منجر شود.
پرسش: اگر بخواهید یک انتظار مشخص و عملی از خودِ شاهزاده مطرح کنید، آن انتظار چیست؟
پاسخ: اینکه بپذیرد نقش تاریخیاش نه در تصمیمگرفتن بهجای دیگران، بلکه در ساختن شرایطی است که تصمیمگیری شخصی ناممکن شود؛ یعنی پذیرش محدودیت، زمانمندی، و امکان کنار رفتن بدون فروپاشی مسیر.
پرسش: و جمعبندی نهایی؟
پاسخ: گذار با تمرکز آغاز میشود، با نهاد ادامه مییابد، و فقط با کنار رفتن آگاهانهٔ «تمرکز» به دموکراسی میرسد. هر جا این زنجیره قطع شود، تجربهٔ تاریخی بار دیگر تکرار خواهد شد.
پرسشگر: خیلی ممنونم.

حذف قاتلِ وحشیِ وحشی، امیدآفرین است















