با خودم قرار گذاشته بودم تا روزی که بچه ها در خیابان های ایران برای سرنگون کردن حکومت نکبت اسلامی می جنگند، با نوچه ها و توجیه گران جنایت های حکومت نکبت اسلامی و شخص سدعلی دونگ کاری نداشته باشم چه هدف اصلی، یعنی کل نظام آدمخواران اسلامی مدّ نظر است و بعد از زدن این هدف، اثری از این نوکران حلقه به گوش باقی نخواهد ماند.
امروز که با حفره دار شدن اینترنت برخی جنایات دهشت انگیز حکومت اسلام، به صورت فیلم و عکس منتشر می شود، فرصتی هست تا پنجه بر چهره ی منفور آفتابه داران حکومت که در صدد تطهیر وجود سر تا پا نجس امثال خامنه ای هستند بیندازم تا دستکم رد زخمی تا ابد بر وجود منحوس شان باقی بماند.
عبدالکریم سروش یکی از کسانی ست که با گفتارش چنان دردی بر دل می نشاند که کم از درد دیدن صحنه ی به خون غلتیدن بچه های ما نیست.
«...آدم که زورش به یک ستمگر نمیرسه می تواند از کس دیگری که قوی تر است دعوت کند تا اون ستمگر را بر جای خود بنشاند اما با هزار اما.... در صحنه ی عمل قصه بدین سادگی نیست. برای این که ما از دوست باید دعوت کنیم تا دشمن ما را بر اندازد اما چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم. ما دور و بر خودمون دوستی نمی بینیم جز ددان جز دیوان جز اهریمنان جز غارتگران جز خونریزان...».
چاله ی دهان را باز کرده و همین طور پشت سر هم کلمه بیرون می ریزد که بله اگر فرشتگانی بودند و بی طمع به کمک ما می آمدند کمک گرفتن از آن ها نیکو بود ولی....
ولی و زهر مار آقای دکتر. ولی و درد بی درمان آقای دکتر. اینجا جای بیرون ریختن درد خودم و درد هزاران درد کشیده نیست که با کلمات متین نمی توان این درد را ابراز کرد فقط آرزو می کنم که ای کاش خفه شوی. در گوشه ای در امریکا بنشینی و از کمک «بی طمع» او برخوردار شوی و بعد اگر قرار بر کمک او به مردم ایران شود، کمک اش بشود اخ و اَه و خودش هم بشود اهریمن.
به ضجه های جانخراش این مادر ایرانی که جوان نازنین اش را سگان مسلمان سدعلی دریده اند گوش کن و چشمان ات را بر روی اجساد روی زمین بگشا و اثرات کار اهریمن واقعی را ببین! اهریمنی که تو امروز در صدد نجات او هستی! ببین و شرم کن و از این شرم بمیر!
















