Tuesday, Jan 27, 2026

صفحه نخست » ویژه خبرنامه گویا | معترضان می‌دانند چه می‌خواهند؛ تحلیل‌گران هنوز مرددند

top.jpgیادداشت تحلیلی ـ تحریریه خبرنامهٔ گویا

در روزهایی که خیابان‌های ایران با خون، فریاد و نام جان‌باختگان معنا پیدا کرده‌اند، شکافی نگران‌کننده میان واقعیتِ اعتراض در داخل کشور و گفتمانِ مسلط در بخشی از رسانه‌ها، تحلیل‌گران و فعالان اپوزیسیون و منتقدان رژیم شکل گرفته است. معترضان در خیابان، با بدن‌های بی‌دفاع و صداهای زخمی، خواست خود را فریاد می‌زنند؛ اما گروهی از ناظران بیرون از میدان، بیش از آنکه پژواک این صدا باشند، سرگرم هشدار دادن درباره «خطرات»، «خط قرمزها» و «سناریوهای نگران‌کننده آینده» شده‌اند.

از دید ما این وضعیت شبیه بحث بر سر قیمت فروش خودرویی است که هنوز مالک آن نیستید. تصمیم‌گیر واقعی، مردمی هستند که هزینه می‌دهند، نه آنان که صرفاً درباره هزینه‌ها هشدار می‌دهند. خیابان امروز ایران محل آزمون نظریه‌ها نیست؛ محل اعلام اراده‌ای عریان و بی‌واسطه است. مردمی که کشته می‌شوند، دقیقاً می‌دانند چه نمی‌خواهند و ـ مهم‌تر از آن ـ چه می‌خواهند.

در هفته‌های اخیر، بارها دیده‌ایم که معترضان در خیابان نام می‌برند: نام کسانی که باید بروند، و نام کسی که می‌خواهند حول آن به اتحاد برسند. این شعارها تصادفی نیست؛ محصول تجربه، حافظه جمعی و شکستی تاریخی است. در این سطح از خشونت دولتی، مفاهیمی چون «اصلاح تدریجی»، «مدیریت گذار با احتیاط» یا «نگران واکنش‌های جهانی بودن» برای مردم معنا ندارد. برای آنان، مسئله نه خاکستری، که کاملاً سیاه و سفید است.

در مقابل، بخشی از تحلیل‌گران مدام در حال پرسش از خودِ جنبش‌اند: آیا تند نمی‌روید؟ آیا این شعارها خطرناک نیست؟ آیا نباید مراقب نام‌ها و نمادها بود؟ از دید ما، این پرسش‌ها ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ به کار توجیه‌گران جمهوری اسلامی می‌آید؛ همان سازوکاری که کمک می‌کند قتل‌عام، به‌تدریج از حافظه عمومی پاک شود.

بخشی از این جریان، یا به‌طور مستقیم حامی حکومت است، یا در قالب اصلاح‌طلبیِ بی‌پشتوانه سخن می‌گوید، یا با ادبیات ضدامپریالیستی، خواست مردم را به «بازی قدرت‌های خارجی» تقلیل می‌دهد. این نگاه‌ها، عمداً یا سهواً، خشونت عریان حکومت را به حاشیه می‌رانند و تمرکز را از عامل جنایت، به «خطرات احتمالیِ پس از سرنگونی» منتقل می‌کنند.

واقعیت این است که در جهان هیچ سیستم سیاسی ایده‌آلی وجود ندارد. اما مردم ایران هم رؤیای غیرواقعی ندارند. خواست غالب، نه «سوئیس شدن» منطقه است و نه تکرار الگوهای شکست‌خورده. آنچه از خیابان شنیده می‌شود، خواست کشوری است که جایی میان سنگاپور و ژاپن بایستد: کشوری عادی، با حاکمیت قانون، اقتصاد قابل پیش‌بینی و کرامت انسانی.

نسل معترض امروز داخل ایران، نه ضد رضا پهلوی است، نه ضد نسرین ستوده، و نه ضد آمریکا. این تضادسازی‌ها بیشتر محصول ذهنیت نسل انقلاب ۵۷ است؛ همان نسلی که با «ضدیت» تعریف می‌کرد و همان افکاری را داشت که نهایتاً خمینی را به قدرت رساند. شکاف امروز، بیش از آنکه سیاسی باشد، نسلی است.

نسل قدیم می‌گوید «چه نمی‌خواهیم»؛ نسل جدید صریح می‌گوید «چه می‌خواهیم». این تفاوت بنیادین است. نسل جدید دنبال نفی صرف نیست؛ دنبال ساختن است. طبیعی است که این نگاه، با تحلیل‌های محتاط، پدرسالارانه و ترسان از آینده، در تضاد قرار بگیرد.

آنچه در هفته گذشته در بسیاری از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دیده‌ایم، نشانه همین شکاف است: تمرکز بر سناریوهای فروپاشی، تجزیه، جنگ داخلی یا مداخله خارجی، به‌جای تمرکز بر مسئول مستقیم کشتار. این جابه‌جایی کانون توجه، اگر اصلاح نشود، عملاً به نفع ماشین سرکوب تمام خواهد شد.

وظیفه رسانه‌ها، نه تربیت جنبش از بالا، بلکه ثبت و تقویت صدای آن از پایین است. خیابان امروز ایران نیاز به قیم ندارد؛ نیاز به بازتاب صادقانه دارد. اگر این اصل فراموش شود، تاریخ دوباره با ما همان کاری را خواهد کرد که یک‌بار کرده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy