
ـ « نه !
مرگ است این
که به هیأت قِدّیسان
برشطِّ شادِ باورِ مردم
پارو کشیده است. »
این را خروس های روشنِ بیداری
ـ خون کاکُلانِ شعله ورِ عشق-
گفتند.
ـ « نه !
این ،
منشورهای منتشرِ آفتاب نیست
کتیبۀ کهنۀ تاریکی ست ـ
که ترس وُ
تازیانه وُ
تسلیم را
تفسیر می کند.
آوازهای سبزِ چکاوک نیست
این زوزه های پوزۀ«تازی ها»ست
کز فصل های کتابسوزان
وز شهرهای تهاجم و تاراج
می آیند»
این را سرودهای سوخته
در باران
می گویند...[1]
تاریخ در جغرافیا تحقّق می یابد و لذا، شناخت جغرافیا(مکان)برای درکِ پدیده های تاریخی ضروری است. اسلام در قبایل بَدَوی عربستان ظهور کرده بود و بازتاب بادیه نشینی و بَدَویّت آن قبایل بود.این بَدَویّت به تازیان مهاجم در حمله به شهرهای متمدّن چنان جسارت و جرأتی می داد که غالباً به «فتح» منجر می شد. ابن خلدون در این باره معتقد است:
--«اقوام وحشی به علّت قدرت در جنگآوری و خشونت با ملل دیگر در تسخیر و بنده ساختن طوایف تواناترند و گذشته از این، با ملّت ها و اقوام دیگر مانند حیواناتِ درنده رفتار می کنند.»[2]
بنابراين: اسلام بهخاطر خصلت قبیله ای خود -اساساً- دينی خشن، تند و مهاجم است.اينکه در قرآن آنهمه به جهاد و قتال تأکيد شده برای اينست که -اساساً - اسلام، خير را در شمشير میبيند و در نگاهش قدرت و شوکت، تنها در سايۀ شمشير بدست میآيد:
-الخَير کُلَّة فی السّيف و تحت ظل السّيف و لا تقيم الناس إلا السّيف.[3]
قرآن کتابی است که کلمۀ «قتال» (کشتن) و اشتقاقات آن بسیار در آن تکرار شده است بطوری که می توان آنرا «مانيفست خشونت» ناميد. از این رو، پيغمبر اسلام به «پيغمبر مسلّح» مشهور است،پيغمبری که بقول شريعتی برای پيشبرد عقايدش می گفت: «يا از سرِ راهِ من کنار برويد! و يا نابود می شويد!»[4]
عايشه(زن پيغمبر) تأکيد میکند:«چشم پيغمبر بر هيچکس نمیگريست، وقتی غمش سخت میشد، ريش خود را میگرفت.»[5]
فلسفۀ سياسی پیامبر اسلام در اين جملۀ معروف اش خلاصه شده است:
-«من آمده ام که دِرو کنم نه بکارم! بهشت، در زيرِ سايۀ شمشيرِ عربان است.».[6]
سخنِ کوتاهِ پیامبر اسلام به فرستادگان قبيلۀ بنی حارث نیز نمونۀ دیگری از این سیاست بود:
-«اگر خالدننوشته بود که اسلام آوردهايد،سرهایتان را زير پایتان میانداختم»[7]
محمد در استقرار اسلام، خصوصاً از شمشير کسانی مانند خالدبن وليد استفاده کرد.خالد سرکردۀ اوباش معروف قريش بود که قبل از فتح مکّه، اسلام پذيرفت و حضرت محمد از مسلمان شدن او شادمان گرديد چندانکه او را به رياست سواران منصوب کرد. خالدبن وليد يکی از خشنترين و خونخوارترين سرداران صدر اسلام بود که در استقرار اسلام، جنگهای بسيار کرد بطوريکه پيغمبر او را «سيف الله» (شمشير خدا) ناميد. اين «شمشير خدا» در مسلمانسازی قبايل عربستان و در سرکوب «اهل ردّه» (تودههای عربی که بلافاصله پس از مرگ پيغمبر از اسلام برگشته و مرتد شده بودند) نقش فراوان داشت. او در ادامۀ سرکوبها و قتلعامهای گسترده، بسياری را از فراز خانهها و بلندی کوهها به زير انداخت و کشت و برخی را نيز در آتش سوزانيد و آنچنان ترس و وحشتی در ميان قبائل عرب برقرار ساخت که «همگی به قبول اسلام گردن نهادند»[8]
اِعمال قهر و خشونت در مسلمانسازی قبايل عربستان، اگر چه کارساز بود، اما مرگ حضرت محمّد (سال 11ه=631م) به قبايل عربستان فرصت داد تا اعتراض و انزجار خويش را از اسلام ابراز نمايند چندانکه: «وقتی پيغمبر درگذشت، هر يک از قبايل از دين بگشتند... و بيشتر مردم در هر جا چنين بودند»[9]
قبايل و طوايفی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند، در ولايات مختلف «عامل رسول(حضرت محمد) را بکشتند و زنان خويش را بفرمودند تا دست ها رنگ کردند از شادی وفات رسول، و دف ها زدند.»[10]
ابوبکر در سرکوب قبايل مرتد بيش از هر چيز از شمشير سردارانی مانند خالدبن وليد(شمشير خدا) استفاده کرد. خالد در قبايل و ولايات عربستان، عاملين قتل نمايندگان پيغمبر را کـُشت و اجسادشان را به آتش کشيد:
-«... و آنان که دست رنگ کرده بودند (از شادی وفات پيغمبر) همه را بکشت و به آتش بسوخت و بفرمود تا سرهای شان، گرد کنند و پايۀ ديگ کنند و آتش در تن های ايشان زد و همه را بسوخت... همه بيچاره شدند و رسول به نزد ابوبکر فرستادند و گفتند:ما بازگشتيم از آنچه می گفتيم،پس از اين نماز کنيم و زکوة دهيم و همه آن کنيم که تو فرمائی،اين مرد(خالدبن وليد)را باز خوان!»[11]
بنابراین،سخن آیت الله خمینی بر این سُنّت اسلامی استوار بود:
-«اگر امام یا ولی فقیه فرمان داد که فلان محل را بگیرید،فلان خانه را آتش بزنید،فلان طایفه را که مضرّ به اسلام و مسلمین و ملّت ها هستند،از میان ببرید،بر همه لازم است که از او اطاعت کنند.»[12]
تاريخ رشد و گسترش اسلام را نمی توان فهميد مگر اينکه ابتداء خصلتِ خشن، تند و مهاجم آنرا بشناسيم.خصلت ايدئولوژيک و تمامیّت خواه اسلام آنرا به توتاليتاريسم و خصوصاً فاشيسم نزدیک می کند.[13] بر این اساس،سال ها پیش در نامه ای به سناتور جمهوریخواه لیندسی گراهام ضمن درخواستِ «حملۀ نظامی به پایگاه ها و ستادهای سرکوب این رژیم فاشیستی» نوشته بودم : «تنها و تنها با کوبیدنِ«بیت رهبری»و پایگاه ها و ستادهای سرکوبِ حکومت اسلامی و برداشتنِ سقفِ سرکوب و ترس و تهدید از سرِ جامعۀ ایران می توان شاهد استقرار آرامش و صلح و ثبات در منطقه و جهان بود... مشکل اساسیِ منطقه و جهان، رژیم جمهوری اسلامی است که با سوءاستفاده از درآمدهای سرشارِ نفت، در فلسطین ، لبنان،عراق،افغانستان و ... ایدئولوژی کینه وُ نفرت وُ مرگ منتشر می کند و در تدارکِ «هولوکاست دوم» است...» قیام شیر و خورشید به رهبری شاهزاده رضا پهلوی در بیش از 400 شهر و شهرستان ، قتل عام هولناک حدود۴۰ هزار تن از معترضات ،مجروح کردنِ۳۵۰ هزار نفر و بازداشت هزاران تن از بهترین و «زیباترین فرزندان آفتاب» مصداقِ این «هولو -کاست دوم» است. ادامه دارد
[2] - مقدّمه،ترجمۀ محمد پروین گنابادی،ج۱، صص ۲۶۸ و ۲۸۷
[3] - الكافی،کلینی، ج۵، کتاب الجهاد، طبع الثالث، بیروت، ۱۴۰۱، ص۲
[4] - اُمّت و امامت، صص ۶۱۸ - ۶۱۹،م. آ ۲۶
[5] - تاريخ طبری، ج۳، ص ۱۰۹۲.مقایسه کنید با: سیمای محمد، علی شریعتی، ص ۵۵
[6] -البیان و التّبیین،جاحظ،ج۱، ص۱۵۹؛ تأویل مختلف الحدیث، ابن قـُتیبه، ج۴، ص۱۴۹؛ تفسیر طبری، سورۀ الحجر، آیۀ ۱۴ و سورۀ البروج، آیۀ ۳۲؛ سیمای محمد، علی شریعتی، ص۸۰. همچنین نگاه کنید به: نهج الفصاحه، سخنان حضرت محمد، ص۱۱۵، حدیث ۵۷۶ و ص ۲۸۰، حدیث ۱۷۸۷.
[7] - تاريخ طبری، ج ۴، صص ۱۲۵۶ - ۱۲۵۸
[8] -نگاه کنيد به تاريخ طبری، ج ۴، صص ۱۴۰۶ - ۱۴۱۱ و ۱۴۱۹ و مقایسه کنید با روایت طبری در قتل عام ایرانیان توسط خالد: تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۴۹۳ - ۱۴۹۴؛ از پرویز تا چنگیز، سید حسن تقی زاده، ص ۱۸۲.در بارۀ خالد بن ولید نگاه کنید به اسلام شناسی(مقدّمه ای در مطالعات اسلامی)،علی میرفطروس (بابک دوستدار)،ج ۱،چاپ دوازدهم،نشر نیما،آلمان،۱۹۹۸، صص ۳۹-۴۱
[9] - نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۳۵۴ - ۱۴۶۴؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، صص ۳۷ - ۹۸؛ التنبیه و الاشراف، مسعودی، ص ۲۶۱؛ روضة الصفا، ج ۲، صص ۶۰۳ - ۶۱۴
[10] -قصص الانبیاء،ابو اسحاق نیشابوری، ص ۴۵۵
[11] - قصص الانبياء، صص ۴۵۵-۴۵۶؛ مقایسه کنید با تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۴۰۹ - ۱۴۱۰؛ الفتوح، ابن أعثم الکوفی، صص ۱۵-۱۸ و ۳۷-۴۵
[12] - آیت الله خمینی،ولایت فقیه، صص ۷۵ و ۷۸. همچنین نگاه کنید به سخنرانی او در روزنامۀ اطلاعات، ۱۷ دی ماه ۱۳۶۶
[13] -برای یک مقایسۀ تطبیقی بین توتالیتاریسم(فاشیسم) و اسلام نگاه کنيد به ملاحظاتی در تاريخ ايران،علی میرفطروس، چاپ اوّل ۱۹۸۸، چاپ چهارم، انتشارات فرهنگ، کانادا، ۲۰۰۱، صص ۱۱۸-۱۵۳؛ همچنین نگاه کنید به:

















