تحرک و ظرفیت جمهوری اسلامی در تمامی ساحت های حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به نقطه صفر رسیده است. اقتصاد کشور در وضعیتی فلجکننده گرفتار آمده، خزانهٔ دولت تهی، توان مانور حاکمیت به زیر صفر سقوط کرده، قدرت خرید اکثریت مردم در پایینترین سطح خود قرار دارد، بازار بی رمق و کاملاً بیجان است و بطورکلی، در هیچ بخشی از جامعه نشانی از برون رفت از وضعیت وخیم تحمیل شده وجود ندارد چه رسد به پویایی. در چنین وضعی، چرخ اقتصاد از کار افتاده و معیشت عمومی در سراشیبی سقوطی بی بازگشت قرار گرفته است.
در متن این فروپاشی اقتصادی، حکومت بهجای پاسخگویی، به سرکوب عریان و قتل عام مردمی روی آورد که دست به اعتراضات مدنی زده بودند. کشتاری که از حیث گستره و بی رحمی، نهتنها در تاریخ معاصر ایران، بلکه در مقیاس جهانی نیز کم سابقه بوده است. خشم انباشته جامعه نسبت به این جنایت جمعی، سراسر ایران را درنوردیده و بههیچ روی مهارشدنی نیست. حاکمیتی که بقای خود را بر کشتار بنا کرده، دیگر توان گریز از پیامدهای این خشم عمومی را ندارد.
همزمان، افکار عمومی جهان نیز به روشنی علیه این ماشین کشتار صفآرایی کرده است. سپاه پاسداران، بهعنوان بازوی اصلی سرکوب و صدور خشونت، بیش از پیش در نگاه جهانیان در جایگاه یک نیروی تروریستی تثبیت می شود. سیاست چهل و هفت ساله موسوم به "صدور انقلاب اسلامی" با شعارهای ضداسرائیلی و ضدآمریکایی، که در عمل به تقویت نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی به بهای فقر، فلاکت و محرومیت مردم ایران انجامید، اکنون با وارد آمدن ضربات تعیینکننده به این شبکههای نیابتی به شکست کامل رسیده است.
در چنین وضعیتی، جمهوری اسلامی در محاصرهای دو جانبه قرار دارد. از یک سو در محاصره اراده رهایی خواه مردم ایران، و از سوی دیگر در محاصره فشار و تهدید نظامی ایالات متحده، با نقشآفرینی اسرائیل در پس زمینه. در این تنگنا و بن بست، حاکمیت هیچ راهی جز سرنگونی پیشِ رو ندارد؛ یا باید تن به شروط آمریکا دهد، یا وارد رویارویی نظامی با آمریکا و اسرائیل شود. و در هر دو سناریو، فرجامی جز فروپاشی در انتظارش نیست. ازاینرو، دیر نخواهد پایید که با ارادهای خللناپذیر و تاریخی، نعش جمهوری اسلامی را بر دوش گیریم. نه به نشانه همدلی، که به مثابه حمل بارِ یک دوره هولناک سپریشده، تا آن را به گور تاریخ بسپاریم و راه را برای تولد نظمی نو بگشاییم.
نیکروز اعظمی

















