Wednesday, Jan 28, 2026

صفحه نخست » برخی در حکومت، معتقدند این نظام باید برود، اقتصاددان منتقد یا تنظیم‌کننده خشم عمومی؟

raghfar.jpgحسین راغفر، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه، گفت: «برخی افرادی که در نظام بر سر کار هستند، معتقدند که این نظام باید برود. جای تعجب دارد که مسئولین عالی‌رتبه به این موضوع توجه نمی‌کنند.»

او افزود: «تضعیف پول ملی اصلی‌ترین دلیل فروپاشی نظام‌های اجتماعی است.»

خبرنامه گویا - در ۲۴ ساعت اخیر، بازگشت تدریجی دسترسی مخاطبان داخل ایران به رسانه‌های منتقد خارج از کشور، هم‌زمان شده با پررنگ‌تر شدن صداهایی از درون ساختار که به‌طور آشکار به بن‌بست‌های اقتصادی و اجتماعی اشاره می‌کنند، اما همچنان در چارچوب بقای نظام سخن می‌گویند. اظهارات حسین راغفر، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه، نمونه‌ای گویا از این دوگانگی است: نقد صریح سیاست‌ها، همراه با پرهیز از عبور از خط قرمز تغییر بنیادین قدرت.

راغفر با تأکید بر این‌که «برخی افرادی که در نظام بر سر کار هستند، معتقدند این نظام باید برود» و با هشدار درباره بی‌توجهی مقامات عالی‌رتبه به چنین شکاف‌هایی، عملاً تصویری از فرسایش درونی حاکمیت ارائه می‌دهد. او تضعیف پول ملی را «اصلی‌ترین دلیل فروپاشی نظام‌های اجتماعی» می‌داند؛ گزاره‌ای که اگر تا انتها دنبال شود، به مسئولیت مستقیم سیاست‌گذار و ساختار تصمیم‌گیری می‌رسد. با این حال، همین نقد تند، در ادامه به این جمع‌بندی ختم می‌شود که «نه دیر شده و نه به نقطه‌ای رسیده‌ایم که راه‌حل نداشته باشد»؛ یعنی نسخه‌ای از اصلاح درون‌سیستمی.

در تحلیل اعتراضات دی‌ماه نیز، چارچوبی که راغفر و رسانه‌های نزدیک به این نگاه برجسته می‌کنند، بر «اعتراضات معیشتی» و فشار تورم، کاهش قدرت خرید و بی‌ثباتی ارز متمرکز است. در این روایت، اعتراض نه کنشی سیاسی با مطالبه تغییر، بلکه واکنشی «طبیعی و قابل پیش‌بینی» به فرسایش سفره‌ها معرفی می‌شود. این صورت‌بندی، هرچند واقعیت بحران معیشت را انکار نمی‌کند، اما به‌طور ضمنی سیاست‌زدایی از خشم اجتماعی را پیش می‌برد.

نگاه دوم که خودِ راغفر نیز به آن اشاره می‌کند، یک گام جلوتر می‌رود و اقتصاد را «بستر انباشته‌کننده» نارضایتی‌های عمیق‌تر اجتماعی، روانی و نهادی می‌داند. تورم مزمن و بی‌ثباتی، نه فقط نان امروز که «اطمینان به آینده» را می‌سوزاند. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که می‌تواند به نقد ساختاری منتهی شود؛ جایی که مسئله، صرفاً سیاست‌های بد نیست، بلکه خودِ سازوکار قدرت و پاسخ‌ناپذیری آن است.

اما در بزنگاه نتیجه‌گیری، روایت به الگوی آشنای اصلاح‌طلبی بازمی‌گردد: هشدار نسبت به «فروپاشی» و هم‌زمان ترساندن جامعه از پیامدهای عبور از وضع موجود. این همان استدلال دیرپا است که می‌گوید اگر این نظام برود، «درهای جهنم» باز می‌شود؛ بی‌ثباتی، هرج‌ومرج و آینده‌ای نامعلوم. چنین دوگانه‌سازی‌ای، ناخواسته یا آگاهانه، بقای وضع موجود را به‌مثابه کم‌هزینه‌ترین گزینه جا می‌زند.

در مجموع، سخنان حسین راغفر را می‌توان بازتاب موقعیت بخشی از نخبگان منتقدِ مقیم ایران دانست: منتقد سیاست‌ها، نگران فروپاشی اقتصادی و اجتماعی، اما اسیر ترس از پیامدهای تغییر واقعی. این دوگانگی، هرچند برای گوینده شاید سپری در برابر تبعات امنیتی باشد، در عمل به بازتولید همان روایت اصلاح‌طلبانه‌ای می‌انجامد که سال‌هاست با هشدار از «آشوب پس از تغییر»، افق مطالبات جامعه را کوتاه نگه داشته است؛ روایتی که امروز، در برابر عمق بحران، بیش از هر زمان دیگری به چالش کشیده شده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy