یوسف پزشکیان، پسر مسعود پزشکیان، با انتشار پیامی در اکس نوشت: «آدمی به امید زنده است. امید به اصلاح. کسی که امیدش را از دست بدهد مرده است. اصلاحات نامیراست. مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست میدهند.»
آقای یوسف پزشکیان،
سخنان اخیر شما دیگر صرفاً «لغزش زبانی» یا «تحلیل اشتباه» نیست؛ اینها بخشی از پروژهای آشناست: تطهیر کشتار با زبان اصلاحات، و توجیه جنایت با واژههایی چون «امید» و «صبر».
وقتی مینویسید «مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست میدهند»، در کشوری که دهها هزار شهروندش به دست نیروهای حکومتی کشته شدهاند، شما در حال فلسفهبافی نیستید؛ شما در حال مشروعیتبخشی به مرگ هستید. پیام شما روشن است: اگر مردم به نسخهی کند، کنترلشده و حکومتیِ «اصلاح» تن ندهند، حذفشان قابل فهم است. این همان منطق سرکوب است، فقط بدون یونیفرم.
اما پرسش اصلی اینجاست:
شما از کدام «اصلاح» حرف میزنید؟
اصلاحی که پدرتان، مسعود پزشکیان، امروز در رأس همان ساختاری نمایندگی میکند که فرمان شلیک داده، اینترنت را قطع کرده و آمار کشتگان را پنهان میکند؟
و خطاب به آقای مسعود پزشکیان:
سکوت شما در برابر این کشتار، و حضور شما در رأس قدرت، به سخنان فرزندتان معنا میدهد. وقتی پسر رئیسجمهور مرگ معترضان را با ادبیات اخلاقی توجیه میکند، این دیگر نظر شخصی نیست؛ بازتاب جایگاهی است که شما به آن مشروعیت دادهاید.
ادعای شما که حاکمان فعلی «بزرگترین پایگاه مردمی» را دارند توهینی مضاعف به مردم است. پایگاه مردمیای که بدون سرکوب فروبپاشد، وجود خارجی ندارد.
خبرنامه گویا بهصراحت میگوید:
اصلاحی که مرگ معترضان را «قابل فهم» جلوه دهد، اصلاح نیست؛ همدستی است.
و امیدی که بر گور هزاران ایرانی بنا شود، امید نیست؛ ادامه همان خشونتی است که کشور را به این نقطه رسانده است.
تاریخ، این زبان نرمِ پس از کشتار را خوب میشناسد و برای آن نامی جز توجیه جنایت ندارد.
***
















