Monday, Feb 2, 2026

صفحه نخست » وقتی خمینی با بلیزر آمد و با فریزر رفت!؛ ف. م. سخن

9cf2c381c160ed21953e094588a6883ce8a81cd6.jpegیادش بخیر! سیزده خرداد شصت و هشت بود که حضرت امام خمینی ر.ی.ق رحمت را سر کشید و در روزی که به خاطر عدد سیزدهش باید نحس باشد، یکی از روزهای سعد را برای مردم ایران به وجود آورد.

دیدم یک مجری معیوب المغزِ لجن، در تلویزیون افق، مزه پراکنی کرده و یخچال هایی که برای نگهداری پیکرهای نازنین جوانانی که در اعتراضات دی ماه کشته شدند را سوژه ی طنز و خنده قرار داده. کارَ ت خیلی با نمک بود آقای مجری و حالا هم که می گویند از کار برکنارت کرده اند حتما فرصت می کنی این مطلب را بخوانی و متوجه بشوی که سوژه ات چندان نو هم نبوده است.

در روز رحلت به قول گوینده ی تلویزیون «ج.ا.ن.گ.و.ز» امام خمینی چه بسیارانی که در خفا جشن گرفتند؛ کسانی که خمینی فرزندان شان را به بی رحمانه ترین شکل کشته بود و هست و نیست شان را به باد داده بود.

اگر چه همه منتظر این رحلت فرخنده بودند و در بیابان های اطراف بهشت زهرا هم بیت الخلایی برای انداختن لاشه ی متعفن او در آن در نظر گرفته بودند اما نوکران بارگاه او کماکان نمی دانستند که بعد از او چه خواهد شد و کدام آدم نفرین شده ای جای او را خواهد گرفت که قرعه به نام سدعلی مشنگ افتاد که خودش معترف بود بیچاره ملتی که او بخواهد رهبرشان بشود.

باری. بچه های امروز احتمالا ماشین بلیزر را نمی شناسند. این یک مدل «شورلت» شاسی بلند بود که محسن رفیق دوست که آن زمان هنوز به مقام آدمخواری و غارتگری ملی نرسیده بود و در میدان تره بار سبزی می فروخت با آن خمینی را از فرودگاه به بهشت زهرا برد و همین شد که این آدم رذل بی سواد به بالاترین مقامات مالی و نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی رسید.
IMG_3953.jpeg

از این بگذریم و برسیم به روز رحلت فرخنده ی خمینی. چه بلاها که کفتارهای تشییع کننده ی حکومتی به اسم تبرک بر سر جنازه متعفن او نیاوردند و لنگ و پاچه ی بلورین او را از توی کفن پاره پاره بیرون نینداختند. داستان اش مفصل است و فرصت تعریف کردن اش در اینجا نیست اما آقایانی که احتمالا بابا و بابابزرگ همین آقای مجری شبکه افق بوده باشند ابتکاری به سرشان زد که برای در امان ماندن لاشه ی خمینی او را داخل یخچال فریزری در ارتفاع قرار دهند تا مردم او را در دلِ خود به دَرَک بسپارند.

IMG_3954.jpeg

فریزر مزبور در زمان خودش مدرن ترین بود و زیرش یک موتور قوی خنک کننده داشت که با سر و صدا هوای گرم را از بیرون می گرفت تبدیل به هوای سرد داخل فریزر می کرد.

وقتی دیدم مجری تلویزیون که خیلی احساس خوشمزگی به او دست داده بود به یخچال هایی که در آن ها پیکر نازک عزیزان ما نگهداری می شد اشاره کرد یاد این گور به گور شده افتادم که محل دفن اش را هم ما زمانی که بر فراز آن پرواز می کردیم، به جای «مرقد»، «مقعد» می خواندیم که داستان هایش بماند برای بعد....



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy