تحلیل از منظر تفکر انتقادی، چشم مرکب، و ساختار ضدامپریالیستی غربستیزانه
مرتضی محیط، پزشک و چهرهٔ شناختهشدهٔ رسانهای در میان بخشی از جریان چپ ایرانی، در واکنش به اعتراضات اخیر ایران مواضعی اتخاذ کرده است که پرسشهای مهمی دربارهٔ نقش ایدئولوژی، حدود تفکر انتقادی و نسبت روشنفکر با رنج انسانی برمیانگیزد. این مقاله تلاش میکند این مواضع را نه از منظر شخصی، بلکه از منظر گفتمانی و فلسفی تحلیل کند.
واکنش مرتضی محیط به اعتراضات اخیر ایران--بهویژه ناتوانی او در همدلی با خانوادههای داغدیده و تکرار روایتهای رسمی حکومت--نمونهای روشن از چگونگی عملکردن ایدئولوژی در لحظههای بحرانی است. این مقاله نشان میدهد که چگونه یک چارچوب ضدامپریالیستیِ تکبعدی میتواند تفکر انتقادی را تعلیق کند، چشم مرکب را کور سازد، و تجربهٔ زیستهٔ مردم را از میدان تحلیل حذف کند. در ادامه، با الهام از گوتهولد لسینگ و مسئلهٔ حقیقت، نشان داده میشود که چگونه «یقین ایدئولوژیک» میتواند حقیقت انسانی را خاموش کند.
۱. مقدمه: لحظهای که ایدئولوژی بر انسانیت غلبه میکند
در میانهٔ اعتراضات اخیر، فردی که سه نفر از کشتهشدگان را میشناخته، نامهای محترمانه و انسانی به مرتضی محیط مینویسد. او تأکید میکند:
- «به صداقت تو شک ندارم»
- «من این سه نفر را خوب میشناسم»
- «به خواهر یکی از آنها انگلیسی میآموختم»
- «اینها انسانهای مهربان و شریفی بودند»
این نامه نه جدل است، نه اتهام؛
یک فراخوان اخلاقی است--دعوتی به مکث، به دیدن رنج، به شنیدن حقیقت انسانی.
اما واکنش محیط--بیاعتنایی، نعرهکشیدن، و تکرار روایتهای امنیتی--نشان میدهد که چگونه ایدئولوژی میتواند حتی مهربانترین خطابها را نشنود.
این لحظه، نقطهٔ ورود ما به مسئلهٔ اصلی است:
چگونه ایدئولوژی، حقیقت انسانی را خاموش میکند؟
۲. تعلیق تفکر انتقادی: وقتی نقد فقط یکطرفه میشود
تفکر انتقادی بر سه اصل استوار است:
- بررسی شواهد
- پرسش از منابع
- امکانپذیر دانستن خطا
اما در گفتمان محیط، این اصول تنها در یک جهت فعالاند:
نقد غرب.
در برابر قدرت داخلی:
- روایتهای حکومتی «فکت» نامیده میشوند
- شواهد مستقل نادیده گرفته میشوند
- تجربهٔ زیستهٔ مردم بیاعتبار میشود
- امکان خطا در تحلیل خود صفر فرض میشود
وقتی کسی میگوید «من دویست ساعت اخبار تلویزیون را دیدهام»،
این نشانهٔ آگاهی نیست؛
نشانهٔ غرقشدن در یک اتاق پژواک است.
تفکر انتقادی زمانی معتبر است که متقارن باشد.
وقتی نقد فقط به بیرون معطوف است و قدرت داخلی از دایرهٔ پرسش بیرون میماند،
تفکر انتقادی به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل میشود.
۳. چشم مرکب و کوری ایدئولوژیک
«چشم مرکب» یعنی توانایی دیدن یک پدیده از چند زاویهٔ همزمان:
- سیاسی
- اجتماعی
- اقتصادی
- روانشناختی
- تاریخی
- تجربهٔ زیستهٔ مردم
اما در روایت محیط، تنها یک زاویه وجود دارد:
امپریالیسم غرب → عامل اصلی همهٔ بحرانها
نتیجهٔ این تکبعدیسازی:
- رنج مردم دیده نمیشود
- عاملیت معترضان حذف میشود
- ساختار سرکوب داخلی نادیده گرفته میشود
- پیچیدگی جامعهٔ ایران به «توطئهٔ خارجی» تقلیل مییابد
این همان کوری ایدئولوژیک است:
چشم هست، اما فقط یک جهت را میبیند.
۴. نامهای که ایدئولوژی نتوانست آن را ببیند
نامهٔ آن فرد--با آن لحن آرام و انسانی--نمونهٔ کامل حقیقت انسانی است.
این نامه از جنس «اطلاعات» نیست؛
از جنس «رابطه» است.
از جنس «شناخت نزدیک» است.
از جنس «زیست مشترک» است.
وقتی کسی میگوید:
«به خواهر یکی از آنها انگلیسی میآموختم»،
این یعنی:
- من در زندگی روزمرهٔ این خانواده حضور داشتهام
- این مرگ برای من یک عدد نیست
- این رنج برای من انتزاعی نیست
اما ایدئولوژی با حقیقت انسانی مشکل دارد، چون حقیقت انسانی قابل تقلیل به تحلیل کلان نیست.
چرا ایدئولوژی نمیتواند چنین نامهای را ببیند؟
۱. نامه، روایت رسمی را تهدید میکند.
اگر این سه نفر «مهربان و شریف» بودهاند،
روایت «آشوبگر» فرو میریزد.
۲. نامه، فرد را مجبور میکند رنج را ببیند.
دیدن رنج یعنی دیدن مسئولیت.
ایدئولوژی از مسئولیت میگریزد.
۳. نامه، فرد را از تحلیل کلان به تجربهٔ خرد میکشاند.
ایدئولوژی همیشه از «کلان» حرف میزند؛
اما حقیقت انسانی همیشه «خرد» است.
۵. لسینگ و مسئلهٔ حقیقت: جستوجو در برابر مالکیت
در این نقطه، یادآوری گوتهولد لسینگ کاملاً طبیعی است.
لسینگ میگفت:
خطرناکترین انسانها کسانیاند که فکر میکنند حقیقت را «در اختیار» دارند.
آزادترین انسانها کسانیاند که حقیقت را «جستوجو» میکنند.
واکنش محیط نمونهٔ روشن «مالکیت حقیقت» است:
- یقین کامل
- ناتوانی از شنیدن
- ناتوانی از مکث
- ناتوانی از شک
لسینگ هشدار میداد که «یقین ایدئولوژیک»
حقیقت انسانی را نابود میکند.
نامهٔ آن فرد، حقیقت انسانی بود.
اما محیط، حقیقت کلان خود را بر آن تحمیل کرد.
لسینگ میگفت:
ترجیح میدهم در جستوجوی حقیقت باشم تا مالک آن.
این جمله، نقطهٔ مقابل واکنش محیط است.
۶. روانشناسی نعره: دفاع از هویت ایدئولوژیک
نعرهکشیدن محیط در برابر دعوت به «سه دقیقه فکر کردن»
یک واکنش روانشناختی قابل تحلیل است:
- ترس از مواجهه با واقعیت
- دفاع از هویت ایدئولوژیک
- تلاش برای خاموشکردن صدای دیگری
- واکنش به تهدیدی که حقیقت انسانی برای جهانبینی فرد ایجاد میکند
وقتی فردی سالها جهان را از یک دریچه دیده باشد،
هر واقعیت تازهای تهدیدی برای انسجام هویتی اوست.
نعره، سپر است؛
نه استدلال.
۷. گسست نسلی و معرفتی
این واکنش تنها یک مورد فردی نیست؛
بلکه نشانهٔ یک گسست بزرگتر است:
- بخشی از چپ کلاسیک
- بخشی از جریانهای ضدامپریالیستی
- بخشی از روشنفکران نسلهای گذشته
این گروهها اغلب:
- با «دولت» بهعنوان ضدغرب همذاتپنداری میکنند
- مردم را «ابزار» یا «قربانی» میبینند
- اعتراضات را «خودانگیخته» نمیدانند
- خشونت حکومتی را «پاسخ طبیعی» میدانند
این گسست، نه فقط سیاسی، بلکه معرفتی و نسلی است.
۸. نتیجهگیری: فروپاشی یک چارچوب تحلیلی
در مواجهه با اعتراضات اخیر، گفتمان محیط سه شکست همزمان را تجربه میکند:
۱. شکست اخلاقی
ناتوانی در دیدن رنج مردم.
۲. شکست معرفتی
تعلیق تفکر انتقادی و پذیرش بیچونوچرای روایت رسمی.
۳. شکست تحلیلی
تقلیل پدیدهای پیچیده به یک توطئهٔ خارجی.
این شکستها نشان میدهد که چارچوب ضدامپریالیستیِ تکبعدی
دیگر قادر به توضیح واقعیت جامعهٔ ایران نیست.
جامعهای که چندین تضاد همزمان دارد،
با یک تحلیل تکعلتی قابل فهم نیست.
۹. افق گشوده: بازگشت به انسان، بازگشت به پیچیدگی
اگر قرار است تحلیلی معتبر از وضعیت ایران ارائه شود،
باید از سه اصل آغاز کرد:
- بازگشت به تجربهٔ زیستهٔ مردم
- پذیرش چندعلتی بودن پدیدهها
- بازسازی تفکر انتقادی بهصورت متقارن
ایدئولوژی، جهان را ساده میکند؛
اما واقعیت، پیچیده است.
و تنها با پذیرش این پیچیدگی است که میتوان
به تحلیلی اخلاقی، انسانی و دقیق دست یافت.
کلیپ یوتیوبی بررسی شده از دکتر محیط را با عنوان: استقلال،آزادی، عدالت اجتماعی

جنگ با فاشیسم: آری یا نه؟ مهشاد طاووسی

احمد زیدآبدی، مرگ مرجعیت خودخوانده، دارکوب















